mmasoudh یکشنبه 2 تیر 1392 08:27 نظرات ()

شرلوک هولمز: برنامه نویس (قسمت پنجم)

پلک های سنگینش را به آرامی باز کرد.کمی تار می دید اما به تدریج دیدش واضح تر میشد.کنار تختش پرستاری با موهای طلایی و لباس آبی کمرنگ و کلاهی به رنگ سفید قرار داشت که در حال نوشتن چیزی بر روی کاغذی بود.جان نفس عمیقی کشید و گفت:شر ...شرلوک ..." پرستار گفت:آه ...بالاخره به هوش اومدی! تو خیلی خوش شانس بودی تیری که به بدنت اصابت کرده فقط دنده ات رو خراش برداشته.مسلمه که میتونی راه بری اما به استراحت نیاز داری." کمی بعد مردی ریشو وارد اتاق شد که به نظر میرسید یک پزشک باشد.او به معاینه ی جان پرداخت.جان در همین حین گفت:دوستم کجاست؟" 

mmasoudh