تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - مطالب متفرقه
[ ]
 
 
بیست قاعده برای نوشتن داستان های کارآگاهی
نظرات

داستان کارآگاهی نوعی بازی فکری است یا حتی یک جور ورزش ذهنی. برای نوشتن یک داستان پلیسی قوانین مشخصی وجود دارند. شاید این قوانین نانوشته باشند اما به هر حال لازم الاجرا هستند و هر نویسنده معتبری در وادی داستان های پلیسی- جنایی، به آن ها احترام می گذارد. آن چه در ذیل می آید، نوعی عهد نامه است که بخشی از آن بر اساس تجربه تمامی نویسندگان بزرگ داستان های کارآگاهی و بخشی نیز بر اساس رهنمودهای درونی ضمیر هر نویسنده منصف در این عرصه است. 
1- خواننده و کارآگاه داستان باید از شانس برابری برای حل معما برخوردار باشند. همه سر نخ ها باید به طور واضح عنوان و توصیف شوند. 
2- به جز آن دسته از حقه هایی که مجرم اصلی داستان به کارآگاه می زند، نویسنده حق ندارد خواننده خود را گمراه کند.
3- نباید رابطه عاشقانه ای در کار باشد. هدف داستان، انداختن یک جنایتکار پشت میله های زندان است، نه رساندن دو کفتر عاشق به یکدیگر. 
4- نباید خود کارآگاه یا یکی از دستیارانش، جنایتکار داستان باشند. این کار، کلاهبرداری در روز روشن است مثل این است که یک سکه برنزی خیلی براق به جای یک سکه طلا به خواننده انداخته شود. 
5- داستان کارآگاهی باید یک کارآگاه داشته باشد و یک کارآگاه هم تا زمانی که کارآگاهی نکند، کارآگاه نیست. او باید شواهد و قرائن را جمع آوری کند و از طریق آن ها به کسی برسد که در فصل اول دست به جنایت زده است. چنان چه کارآگاهی قادر به کشف معما از طریق تحلیل صحیح شواهد به دست آمده نباشد، مثل یک بچه مدرسه ای ای است که جواب مساله حسابش را از حل المسائل پیدا می کند. 
6- دستِ مجرم باید به واسطه استنتاج های منطقی رو شود؛ نباید این کار اتفاقی یا به واسطه اعترافی بی دلیل صورت بگیرد. این طور معما حل کردن مثل این می ماند که خواننده را بفرستید شکار غاز وحشی و بعد وقتی که خسته و کوفته برگشت، به او بگویید:«راستی غاز تو دست منه.» 
7- جسد و داستان جنایی، مثل دو قلویی به هم چسبیده و هر چقدر که جسد به روش پیچیده تری به قتل رسیده باشد، بهتر است. جز قتل، هیچ جنایتی ارزش سیصد صفحه هیاهوی بیخودی را ندارد. گذشته از همه این حرف ها، خواننده باید به خاطر انرژی ای که صرف کرده و آن همه سختی ای که کشیده است، خسارت بگیرد. 
8- معمای داستان باید با روش های کاملاً طبیعی حل شود. استفاده از روش هایی مثل احضار روح و خواندن ذهن و گوی بلورین و مشابه این ها ممنوع است.خواننده وقتی شانس شرکت در بازی را دارد که قوه ادراکش را با یک کارآگاه معقول و منطقی مقایسه کند ولی اگر قرار باشد خواننده با عالم ارواح و بعد چهارم متافیزیک رقابت کند، از همان اول شکست خورده است. 
9- داستان باید فقط یک کارآگاه داشته باشد؛ تنها یک استنتاج گر، یک کاشف جنایت. وارد کردن دو، سه یا حتی یک تیم کارآگاهی برای حل یک معما، نه تنها باعث پراکندگی حواس و از میان بردن خط منطقی واحد می شود بلکه شانس رقابت منصفانه را از خواننده می گیرد. اگر بیش از یک کارآگاه وجود داشته باشد، خواننده مطمئن نیست رقیب اصلی اش کدام است مثل این می ماند که خواننده را تک و تنها بفرستد مسابقه دو امدادی. 
10- مجرم باید کسی باشد که نقش نسبتاً مهمی را در داستان ایفا کرده است؛ کسی که خواننده با او آشنا و به او علاقه مند باشد. 
11- جدا از این موضوع که چند قتل در داستان رخ می دهد، باید تنها یک مجرم وجود داشته باشد. البته مجرم می تواند یک همکار یا زیر دست هم داشته باشد اما تمام مسوولیت جنایت باید تنها روی شانه های یک نفر سنگینی کند. خشم خواننده باید تماماً معطوف به یک روح پلید شود. 
12- روش قتل و وسایل کشف آن باید علمی و منطقی باشند. لازم به ذکر است که روش های تخیلی و غیر واقعی جایی در یک رمان پلیسی ندارند. زمانی که نویسنده با روش های ژول ورنی وارد وادی فانتزی شود، دیگر از مرزهای داستان کارآگاهی خارج شده و مشغول بازیگوشی ور وادی ماجراجویی است. 
13- محافل مخفی، فراماسونری یا مافیا جایی در داستان های کارآگاهی ندارند. حتی یک جنایت مرموز و حساب شده هم به واسطه مجرم شناخته شدن چنین گروه هایی، بی برو برگرد تباه می شود. البته هر قاتل، تعدادی دوست دارد ولی این که انجمنی سری در اختیارش بگذاریم که به آن پناهنده شود، دیگر زیاده روی است. 
14- مجرم باید در نظر اول مبرا به نظر برسد؛ کسی که در حالت عادی در مظان اتهام قرار نگیرد. 
15- حقیقت معما باید در همه اوقات واضح باشد، البته با این فرض که خواننده به قدری زیرک باشد که آن را تشخیص دهد. این بدان معناست که وقتی خواننده بعد از اتمام کتاب آن را دوباره خواند، متوجه شود تمامی شواهد از همان اول به سمت مجرم اصلی داستان اشاره می کنند و بدین ترتیب اگر او به زیرکی کارآگاه می بود، می توانست بدون خواندن فصل آخر معما را حل کند. البته نیازی به گفتن این مسأله نیست که یک خواننده باهوش معمولاً بدون خواندن فصل آخر، معما را حل می کند.
16- نباید آخر داستان معلوم شود که جنایت رخ داده، در واقع خودکشی یا حادثه بوده است. پایان دادن یک ماراتن کارآگاهی با چنین فرودی، اغفال کردن خواننده های خوش قلبی است که به شما اعتماد کرده اند. 
17- یک داستان کارآگاهی باید فاقد پاراگراف های توصیفی طولانی، تعلیق های ادبی در ارتباط با خط های فرعی، یا تجزیه و تحلیل های موشکافانه شخصیت ها باشد. چنین مسائلی جایگاهی در ثبت یک جنایت و کشف و استدلال درباره آن ندارند. این کار ها هیجان را کاهش می دهند و مسائلی را مطرح می کنند که هیچ ربطی به هدف اصلی، یعنی طرح مسأله، تحلیل آن و کشف موفقیت آمیز آن ندارند. توصیف محیط و شخصیت ها تنها به اندازه ای لازم است که داستان را به جهان واقعی نزدیک کند. 
18- مجرم اصلی داستان، هرگز نباید یک جنایتکار کار کشته و گرگ باران دیده باشد. سر و کله زدن با جانی ها و راهزن ها کار پلیس محلی است نه نویسنده و کارآگاه ها ی خصوصی با استعداد. جنایت وقتی واقعاً جذاب است که به دست یک آدم ظاهر الصلاح که به خاطر اعمال خیریه اش معروف است، انجام شود. 
19- در تمامی داستان های کارآگاهی، انگیزه جنایت حتماً باید شخصی باشد. دسیسه ای بین المللی و سیاست های مربوط به جنگ، به مقوله ای دیگر در نویسندگی مربوط می شود(مثلاً داستان های جاسوسی و مأمور مخفی)، ولی داستان های کارآگاهی باید شخصی باقی بمانند. این داستان ها باید منعکس کننده تجربیات هر روزه خواننده باشند و به او راه خروجی برای احساسات و آرزو های سر خورده اش بدهند. 
20- و حالا برای این که مفاد این عهد نامه زوج شود، در این جا فهرست کوتاهی از مواردی را ذکر می کنم که هر نویسنده شرافتمندی از آن ها دوری می کند. این موارد بارها در ادبیات جنایی استفاده شده و برای هر خواننده واقعی داستان های کارآگاهی کاملاً شناخته شده اند. در واقع استفاده از آن ها مترادف است با بی ذوقی نویسنده: الف) کشف مجرم به وسیله مقایسه مارک ته سیگار های یافت شده در صحنه جنایت، با سیگار هایی که متهمان می کشند. ب)احضار روح جعلی برای ترساندن مجرم و وادار کردن او به اعتراف. پ)سگی که پارس نمی کند و نشان می دهد مجرم در واقع یک آشناست. ت)دارو هایی که مجرم را وادار به اعتراف می کند. خ)استفاده از دستگاه دروغ سنج و هر روش نخ نما شده دیگری که به دفعات در داستان های کارآگاهی قدیمی مورد استفاده قرار گرفته است. با پرهیز از این روش های کشف جرم، داستان کارآگاهی خود را نجات دهید.





پنجشنبه 11 آبان 1391ساعت : 12:20| نویسنده : Sherlock 221
 
SH75
نظرات
سه تا عكس دست اول شرلوكی(تازه منتشر شده)







سه شنبه 9 آبان 1391ساعت : 08:06| نویسنده : sara
 
استنتاج : هدیه(پدیا)
نظرات


استنتاج : هدیه





اولین روز دانشگاه بود . روز سختی را پشت سر گذاشته بود . آنقدر خسته بود که می خواست در یک لحظه در خانه ظاهر شود و حوصله ی ایستادن در خط واحد و بعد سوار اتوبوس شدن را نداشت . به یاد دوست هم کلاسی دوره ی دبیرستانش افتاد که امروز دیده بود. فکر این که توانسته بود تبلتش را در شطرنج مغلوب کند لبخندی روی لب هایش نشاند.
- " هی ، دوست قدیمی . سلام . بیا برسونمت."
نگاهی به پشتش انداخت. حلال زاده بود !
- " نه زحمت نمی دم . من ..."
- " هی ، ما بعد از دو سال همدیگر رو دیدیم . حالا می خوای از دست من فرار کنی ؟ بیا سوار شو ادا درنیار."
- " ممنون ."
سوار شدند و راه افتادند.
- " خونه تون رو که عوض نکردین ؟ "
- " نه ، همون راه همیشگیه ."
- " از وقتی دبیرستانم رو عوض کردم دیگه ما همدیگر رو ندیدیم."
- " آره ، یه دفعه ای رفتی ."
- " خب ، یاد دوران مدرسه افتادم. مثل همیشه باهوشی . هنوزم اون بازی رو بلدی ؟"
- " کدوم بازی ؟"
- " یه چیزی که خودت بهش می گفتی استدلال و استنتاج ."
- " اون بازی نبود."
- " حالا هر چی . تعجب کردم که امروز مثل قبلا ها خودی نشون ندادی. "
یاد 25 تساوی ریاضی افتاد که در ذهنش اثباتشان کرده بود وقتی استاد در حال گفتن چرت و پرت ها و قوانین کلاس بود.
- "حوصله نداشتم ."
- " مطمئنی ؟ "
حالت تعنه آمیز هم کلاسی اش نشان از دست انداختنش بود.
- " مبارکه !"
- " چی ؟ منظورت چیه ؟"
- " ماشین تازه ... تبلت تازه ... "
- " بازم داری همون بازی رو درمیاری . از کجا میدونی تبلت و ماشین تازه ان ؟ از کجا می دونی ماشین مال منه ؟"
- " یه ماشین تازه که از پدرت به عنوان هدیه قبولی دانشگاه هدیه گرفتی ، یه آی پد تازه که خودت به خودت کادو دادی ، کفشایی که حدود یک ساله که می پوشیشون ، ساعتی به ارزش 400 هزار تومان که اون رو حدود 3 ساله که داری ، پیرهنی که تازه باز هم به خاطر قبولی دانشگاه کادو گرفتی ، راست دستی که ساعتشو دست راستش می بنده "
- " پس هنوز می تونی . خب بگو از کجا فهمیدی ماشین مال منه و کادو از طرف پدرم ؟"

- " اول از همه ، موقعی که نگه داشتی به پلاکت خوب دقت کردم . همیشه تاریخ نصب پلاک روی پلاک نصب میشه. تاریخ مال امسال بود ، سال 1391 پس ماشین تازه است. این رو می شد از تکه نایلون هایی که روی کف ماشین زیر صندلی های جلو افتادن یا از روی ساییدگی قفل ماشینت فهمید. قفل های عقبی اصلا ساییده نشدن ولی قفل جلویی اون هم فقط طرف تو چند ساییدگی ریز داره . بازم از روی تاریخ پلاک می فهمیم که حداقل دو ماهه که داریش پس منطقیه که زیاد کسی سوار صندلی های پشت نشده باشه . دستمال کاغذی هم همینو میگه ."
- " چی ؟"
- " دستمال کاغذی رو گذاشتی جلو. معمولا اونایی که ماشینشون برای خانواده باشه یا چند نفر رو سوار می کنن دستمال کاغذی رو می زارن پشت ولی مال تو یک دونه کوچیکشه که گذاشتی جلو."
- " از کجا میدونی مال خانواده نیست به طوری که فقط من و پدرم سوارش میشیم ؟"
- " روی فرمان و دنده چرم دوزی داری . زدی رو صندلی ها رو هم عوض کردی. زیر پایی های تازه انداختی و تو پشت ماشین یک دو تا عروسک گذاشتی . فکر نکنم پدرا همچین کارایی بکنن. پس نتیجه میگیریم که یه بچه دبیرستانی که از قبل از پدرش ماشین برای قبولی کنکورش خواسته به طوری که بعد از قبولی مستقیم رفته کلاس رانندگی و گواهینامه گرفته."
- " خب بقیشو چی ؟ "
- " از آی پدت شروع کنیم. آی پدت تمیز تمیز بود ، محافظش تازه ی تازه . همچنین آی پدی که تازه از قوطی دراومده باشه بوی مخصوصی می ده که از دو هفته تا یک ماه باقی می مونه . پدرت واست یه کادو خریده. خودتم نمی تونستی با پول توجیبی هایی که جمع کردی ماشین بخری پس این هدیه خودته به خودت. مادرا از این جور هدیه ها نمی دن. معمولا یه کتاب ، یک سری کتاب یا کیف و لباس و اینجور چیزا چون اصولا مادر های امروزی علاقه چندانی به کادو دادن چیز های مرتبط با تکنولوژی ندارن . فامیلا هم نمیان یه هدیه دو میلیونی به آدم بدن. پس خودت واسه خودت یه آی پدی که دست دوم نیست به عنوان هدیه خریدی. کفشات رو تمیز تمیز کردی و واکس زدی ولی بنداش خاک گرفتن و نوک بندات کمی رشته رشته هستن . حدود یک ساله که داری می پوشیشون . وقتی که کاملا کهنه شدن می ری یکی بخری یا همین چند روز بعد. پیرهنتم که معلومه تازه است. نه اثری از شسته شدن ، نه اثری از رنگ و رو رفتگی . راستی امروز صبح به خاطر شب زنده داری که از چشات معلومه دیر بیدار شدی اونقدر عجله داشتی که بخشی از مارکشو نکندی . ساعتت مارکش تیسوته ، حدود 400 هزار تومن قیمتشه . من به خاطر اینکه تازه به ساعت فروشی ها رفتم حدود قیمت ها رو خوب می دونم. به خاطر خراش هایی که رو شیشه اش افتاده تازه نیست. معمولا این جنس ساعت ها تو دست آدمی مثل تو سالی دو سه تا خراش برمی دارن که مال این حدود 8 تاست. وقتی امروز برای اولین بار همدیگه رو دیدم و نور خورشید به ساعت خورد خوب دیدمش . راست دستی چون وقتی امروز یکی بهت زنگ زد موبایلتو از جیب کت دست چپت درآوردی و همچنین کیف پولت هم تو جیب پشتی سمت راستت بود و ساعتتم بستی دست راستت که عادت بچگیه . من همین جا پیاده میشم . امیدوارم زحمت نداده باشم

با تشکر از(SHERLOCK PEDIA) پدیا ی عزیز بابت ارسال مطلب




مرتبط با: فن فیکشن , متفرقه ,
پنجشنبه 4 آبان 1391ساعت : 21:00| نویسنده : Sherlock 221
 
SH74
نظرات
SHERLOCK & JOHN


  

  

  

چهارشنبه 3 آبان 1391ساعت : 11:04| نویسنده : Sherlock 221
 
بازی شرلوك هولمز
نظرات
لینك زیر شما رو به وب سایت بازی شرلوك هولمز میبره،دیدنش خالی از لطف نیست

لینك




مرتبط با: متفرقه ,
یکشنبه 9 مهر 1391ساعت : 10:00| نویسنده : sara
 
الف تا ی مراسم Emmy + دانلود مراسم
نظرات



دانلود مراسم و ادامه ی عكس ها :

ادامه ی مطلب...

ادامه مطلب
مرتبط با: متفرقه ,
شنبه 8 مهر 1391ساعت : 05:00| نویسنده : sara
 
sherlock and parade's end
نظرات
چند عکس جدید از پشت صحنه شرلوک سری دو
و چند عکس هم از parade's end

همه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
شنبه 25 شهریور 1391ساعت : 17:31| نویسنده : sara
 
آخییییششش خیالم راحت شد!!
نظرات
خوب دوستان اول بگم که از این به بعد متن ها رو دو زبانه میذارم.هم برا تقویت زبان خوبه!هم برای درک بهتر مطلب!!

خوب حالا بریم سراغ دغدغه ی اصلیمون:
.
.
.
.
.
MISS KATIA ELIZAROVA
.
.
.
.
.
داستان از این قراره که MR.BENEDICT CUMBERBATCH چند جا با این خانومِ ... دیده شده و قاعدتا همه فکر کردن که ایشون با اوشون رابطه ی عاطفی عمیقی دارن!!(حالا بماند که ما هم کلی حرص خوردیم!!)

امــــــا خوشــبختانـــه!!:

بندیکت کامبربچ گفته که دلیل ملاقاتش با وی فقط سابقه ی دوستی قدیمی آنهاست.
ستاره ی فیلمTinker Tailor Soldier Spy در یک سری ملاقات هایی با ...(توی متن انگلیسیش بخونین نقطه چین هارو!!)که مدل chanel و versace هم هست، بوده.آندو همچنین اخیرا در 29 آگوست در مراسم خیریه ی یک سوپر مدل به نام Natalia Vodianova با هم شرکت کردند.با وجود اینکه بندیکت کامبربچ در تمام این مراسم با وی دیده شده اما او گزارشاتی را که حاکی از رابطه ی عمیق آنه باشد را خنده دار میداند.
او به روزنامه ی بریتانیایی Sunday Telegraph گفت:ما فقط دوستان قدیمی هستیم ،هیچ چیز بیشتر از این نمی توانم گویم.
بندیکت همچنین گفت که او به وی در تقویت زبان کمک میکند:روسی زبان فوف العاده ای است و اقعا دوست دارم در آن مهارت پیدا کنم.
English:

British actor Benedict Cumberbatch has played down reports he is dating Katia Elizarova, insisting he and the Russian model are "just old friends".

The Tinker Tailor Soldier Spy star has been on a string of dates with the blonde beauty, who has modelled for Chanel and Versace, and they most recently attended supermodel Natalia Vodianova's charity launch together in London on Wednesday (29Aug12).

Cumberbatch was said to have been inseparable from 26-year-old Elizarova at the event, but he has laughed off reports they are in a serious relationship.

He tells Britain's Sunday Telegraph, "We're just old friends. I can't say any more than that."

And he suggests she's helping him brush up on his language skills: "Russian is a wonderful language. I'd love to be able to master it


مرتبط با: متفرقه ,
دوشنبه 13 شهریور 1391ساعت : 15:02| نویسنده : sara
 
parade's end photos again + video
نظرات
مثل همیشه ادامه...

سلام دوستان امروز سارا نیست من پستش و ارسال کردم به نظرات من جواب خواهم داد
            SH            
 


ادامه مطلب
چهارشنبه 8 شهریور 1391ساعت : 00:00| نویسنده : sara
 
خیریه
نظرات

خوب بچه ها اگه یادتون باشه طرفداران بندیکت در انگلیس طرحی روبه مناسبت تولدش ترتیب داده بودن تحت عنوان کمک به موسسه بین المللی حمایت از نوجوانان سرطانی.علی رغم پیش بینی ها که حاکی از جمع آوری مبلغ 250 پوند بود،در نهایت بیش از ده هزار پوند کمک توسط طرفداران بن در سراسر دنیا جمع آوری شد!

بندیکت پیام تشکری را توسط بنیاد خود ارسال نموده،متن پیام:

" او می خواهد تشکر صمیمانه ی خود از تمام کسانی که این کار بزرگ را به نام او و برای ابراز محبت قلبی خود به او انجام داده اند ابراز کند.

او از تک تک این افراد قدردانی مینماید و از مبلغی که تاکنون جمع آوری شده اظهار شگفتی نموده و عشق و محبت بسیار خود را برای همه ارسال مینماید. "

و اما در خصوص برنامه ی خیریه ای که توسط ما طرفداران بندیکت در ایران اجرا شد باید بگم که با وجود این پیغام فکر نکنم دیگه نیازی به سخن اضافه ای از من باشه،اما با تشکر صمیمانه از همه ی دوستانی که کمک کردن و یا قصد کمک داشتن ولی موفق به این کار نشدن کل مبلغ جمع آوری شده را 522 هزار تومان اعلام میکنم.


مرتبط با: متفرقه ,
شنبه 28 مرداد 1391ساعت : 11:24| نویسنده : sara

آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram