تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - مطالب sh baker
به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
مسابقه ی داستان نویسی 2
نظرات
سلام؛ با توجه به نظرسنجی انجام شده تصمیم گرفتم روال مسابقه به ترتیبی باشه که هر هفته موضوع متفاوتی مطرح بشه وباتوجه به خواست شما لحن داستان ها کمی عامیانه میشه(البته نه کاملا) و مسیر مشخصی برای هرکدام از داستان هادر نظر گرفته میشه و البته حجم داستان را هم افزایش دادم. مهلت شرکت در مسابقه همان یک هفته باقی می ماند و اگر تعداد شرکت کننده ها از 6 بیشتر بود،تنها سه داستان برتر مجاز به رقابت باهم در مراحل بعدی هستند تا در نهایت نفر اول مشخص شود و در کل 10 داستان خواهیم داشت که برنده ی اصلی کسی است که بیشترین امتیاز را از این ده داستان بگیرد. در غیر این صورت(اگر تعداد شرکت کننده ها از 6 کمتر بود) همه ی شرکت کننده ها مجاز به شرکت در مرحله ی بعدی هستند.
و اما داستان شماره ی 2.....

در ادامه ی مطلب....




 
ادامه مطلب
شنبه 4 مرداد 1393ساعت : 01:35| نویسنده : sh baker
 
نظرسنجی مسابقه ی داستان نویسی+داستان های ارسالی
نظرات
سلام؛                                            (آپدیت شد)
باتوجه به این که فردا قراره آخرین مهلت ارسال داستان برای مسابقه ی داستان نویسی باشه قبل از اعلام
نتایج باید نظرتون رو در چند مورد بدونم:

  • 1-دوست دارید مسابقه ی داستان نویسی این هفته، ادامه ی داستان هفته ی پیش باشه یا یک داستان جدید؟

  • 2-دوست دارید سبک نوشتاری داستان همین طوری باشه یا عامیانه؟


  • 3-دوست دارید متن طولانی تری بنویسم یا همین اندازه خوبه؟


  • 4-اگر پیشنهاد دیگری هم دارید ممنون میشم بامن در میان بگذارید


ودر ادامه....

ادامه مطلب
دوشنبه 30 تیر 1393ساعت : 16:52| نویسنده : sh baker
 
شرلوک و let it go
نظرات

دل من که حسابی واسه ی شرلوک تنگ شده شما چی؟
اینم یه ویدئو واسه ی تجدید خاطره و تا حدودی رفع دل تنگی:)


[http://www.aparat.com/v/84yf3]



منبع:آپارات(
السا جون-The Queen Of FROZEN)  

برچسب‌ها: let it go ,
پنجشنبه 26 تیر 1393ساعت : 01:19| نویسنده : sh baker
 
در باب آشنایی+مسابقه
نظرات
                     به نام زیبای بی همتا
سلام به همه ی بیکریای عزیز؛تابستون چطوره؟خوش میگذره؟
من شادن فرازمند هستم واز امروز به جمع نویسنده های خیابون بیکر ملحق شدم:)
خوب من قراره هر هفته براتون یه داستان نیمه کاره از شرلوک بذارم وبعد شما دوستان عزیز با خلاقیت خودتون باید داستانو کامل کنید و متن خودتون رو توی کامنت برای من بفرستید. من متن ها رو بررسی میکنم و بهترین ها رو به عنوان برنده اعلام می کنم. امیدوارم که خوشتون بیاد اگر نظری ،انتقادی،پیشنهادی دارید حتما بگید خوشحال میشم. خوب زیاد حرف زدم بریم سراغ داستان..




هفته ی پیش درست سر صبحانه بود که با تلفن به ماری اطلاع دادند که خاله ی عزیزش در بستر مرگ افتاده و ماری هم با عجله و اندوهی وصف ناشدنی وسایلش را جمع کرد و راهی منزل خاله اش که جایی در ایالت اریزونا قرار گرفته بود، شد . البته او مایل بود که من را هم با خود همراه کند اما مشغله های بیمارستان مانع شد و من در انگلستان ماندم. چند روزی را به تنهایی گذراندم و خودم را با کارهای بیمارستان مشغول ساختم و بی صبرانه برای بازگشت همسرم انتظار کشیدم(البته این به آن معنی نبود که در انتظار مرگ خاله اش باشم)اما وقتی مطلع شدم که او حداقل تا دوهفته ی دیگر هم باز نخواهد گشت،دانستم که باید برای تنهایی زجرآورم چاره ای بیندیشم وبعد اولین جایی که به ذهنم خطور کرد منزل کوچک و قدیمی خودمان در خیابان بیکر بود.بدون شک دلم برای روزگاری عجیبی که با شرلوک گذرانده بودم، تنگ شده بود اما نمی دانستم که ایا شرلوک هم از دیدن من خوشحال می شد یا نه ؛هرچند که مطمئن بودم حتی اگر خوشحال هم شود به روی خود نمی آورد یا حداقل به روش انسان های عادی خوشحالیش را بروز نخواهد داد...

انوار طلایی رنگ خورشید از درودیوار شهر رخت بسته بود که خودم را پشت درخانه ی شماره ی221خیابان بیکر یافتم وبی درنگ زنگ را به صدا در آوردم...


سه شنبه 24 تیر 1393ساعت : 01:13| نویسنده : sh baker

آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter

Instagram