منوی اصلی
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر
به بیکر خوش آمدید!
  • sh baker چهارشنبه 24 تیر 1394 23:25 نظرات ()
    سلام به همه ی شما رول پلیر های قهار خیابان بیکر:)

    دوستان اول از همه یه سری نکات خیلی خیلی مهم رو باید بگم(طبق معمول!)

    1.متاسفانه در روند رول پلینگ اخیر مشکلات و مزاحمت هایی وجود داشت که به علت تموم شدن نتم نمی تونستم هیچ کمکی به حل ماجرا بکنم و خوشبختانه این مشکل توسط هرکول پوارو حل شد...ممنون هرکول پواروی عزیز:)
    2.نکته ی بعدی اینکه یک سری قوانین در رول قبلی نادیده گرفته شد..مثل اینکه توی رول پلی شما نباید از قبل برای حوادث داستان برنامه ریزی کنید و همه ی چیز باید غیرقابل پیش بینی باشه...یا اینکه یک دفعه باجرقه زدن ایده ی بهتری ایده ی قبلی تون رو نادیده میگرفتید که این هم درست نیست...پس لطفا رعایت بشه.
    3.این خیلی خوبه که شماها اینقدر باهم صمیمی و رفیق شدید...اما دوستان اگه قصد چت کردن دارید می تونید برید توی انجمن...وسط رول جای چت نیست عزیزان...لطفا رعایت بشه.
    4.دوستان هرچه تعداد دیالوگ های یک رول پلی کمتر باشه اون رول پلی جذاب تر میشه...پس سعی کنید داستان رو بیخود کش و تاب ندید اینطوری تعداد کامنتا هم کمتر میشه و اگه کسی بخواد از اول بخونه رغبت میکنه.
    5.به علت اثرات مضر استفاده ی زیاد از کامپیوتر و همچنین یک سری مسائل دیگه که خودتون مطرح کرده بودید...مدت زمان رول پلی برای هر روز 1ساعت کافیه...پس لطفا هر زمانی که مشخص می کنید سروقت آنلاین باشید و بیشتر از 1ساعت هم رول رو ادامه ندید.
    6.اگر کسی به تازگی به جمع ما اضافه شده و از جریان رول پلی اطلاعی نداره اما علاقه مند به شرکت در رول هست...لطفا به پست "رول نویسی به سبک شرلوکی" مراجعه کنه؛ اونجا همه چیز کامل توضیح داده شده.
    7.دوستان برای اینکه روند دیالوگ ها مختل نشه...برای مشخص کردن ساعت هر روز توی پست قبلیه رول پلینگ کامنت بگذارید نه توی این پست.
    8.از اونجایی که شما به قدر کافی رول پلینگ ساده رو یاد گرفتید تصمیم گرفتم این بار کار رو کمی متفاوت تر کنم تا بتونید رول نویسی رو در انواع سبک های ادبیاتی تجربه کنید..امیدوارم خوشتون بیاد....پایین تر مفصل در این مورد توضیح داده شده.(چقد حرف زدم!)
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 تیر 1394 01:55
    ارسال دیدگاه
  • sh baker چهارشنبه 10 تیر 1394 00:11 نظرات ()
    خوب اینم ادامش...



    آخرین ویرایش: جمعه 6 شهریور 1394 16:06
    ارسال دیدگاه
  • sh baker چهارشنبه 10 تیر 1394 00:09 نظرات ()
    سلام؛
    این قسمت رول پلینگ توسط یکی از ساکنین خیابان بیکر " راحیل" عزیز نوشته شده....باتشکر از ایشون بابت زحمتی که کشیدن، شما رو دعوت به شرکت در این رول پلینگ می کنم.....

    دوستان؛ the game is on now:)))

    فقط قبل از شروع داستان بازم چند تا نکته بگم...
    1.راحیل عزیز با اجازتون چند تا تغییر کوچیک توی متنتون دادم...اما خوب توضیح میدم چرا که دفعه ی بعدی که خواستی متن بنویسی حواست باشه...
       شما وقتی داستانی رو از زبان دانای کل یا همون سوم شخص بیان می کنید نباید از کلماتی که بار احتمالی دارن و قطعی نیستن استفاده کنید...یعنی شاید و احتمالا و ممکنه و...ممنوع چون دانای کل،دانای کله!!!
       به زبان متن وفادار باشید...یعنی اگه دارید فارسی می نویسید استفاده از کلمات بیگانه ممنوع!
       داستان شما خیلی خوب و دلنشین بود اما برای مقدمه ی یک رول پلینگ ما احتیاج به یه فضاسازی اولیه   داریم فقط و همه ی اتفاقات رو خود بچه ها باید رقم بزنن بااین حال چون نمی شد دیالوگای داستانتون رو حذف کرد...این بار قاعده ی رول پلینگ را نادیده میگیریم و به روش شما بازی می کنیم:)
       در ضمن خودت هم اگه میتونی توی رول پلینگ شرکت کن:)

    2.بچه ها هر چی رول های یه رول پلینگ بیشتر باشه بازی جذاب تره...پس هرکی میتونه بیاد بازی ما منتظریم:)

    3.بقیه ی قوانین همونایی هستن که قبلا توضیح داده شده...واسه این یکی هم یه هفته مهلت میذارم...قبلی رو که گل کاشتید؛ ببینم این یکی رو چه میکنید...این شما و اینم داستان....

    4. در ضمن داستان خیلی طولانی بود مجبور شدم نصفشو توی پست بعدی بذارم!
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 تیر 1394 00:11
    ارسال دیدگاه
  • sh baker سه شنبه 2 تیر 1394 02:55 نظرات ()
    آپدیت شد
    سلام و خیلی خیلی معذرت میخوام که دیر شد...
    دوستان اول چند تا نکته بگم و بعد بریم سراغ داستان...

    1. دوستانی که توی پست قبل رول هاشون رو اعلام کردند لطف کنند و یکبار دیگه اینجا هم رولشون رو ذکر کنن.
    2. شرکت توی رول نویسی برای همه آزاده و هیچ محدودیتی نداره حتی اگه خواستید می تونید خودتون یه کاراکتر جدید به داستان اضافه کنید که اصلا تا حالا وجود نداشته.
    3. دوستانی که شرکت میکنند...دوباره میگم؛ فقط باید جای رولتون حرف بزنید. قرارنیست ادامه ی داستان  را بنویسید یا ماجرا رو از دید دانای کل تعریف کنید.
    4. رول نویسی از امروز سه شنبه تا سه شنبه ی هفته ی بعد ادامه داره توی این مدت شما سر یک ساعت مشخص هر روز می آیید و داستان رو پیش می برید و تا سه شنبه داستان باید به پایان برسه...من پیشنهاد می کنم مثلا هر روز ساعت 11 صبح تا 12...چطوره؟ اگه مخالفید یه ساعت رو خودتون به توافق برسید و اعلام کنید اگر هم موافقید با همین ساعت اعلام کنید.
    5. دوستان من فقط فضاسازی مقدمه ی این داستان را نوشتم و بقیه ی ماجرا رو شما باید از زبون کاراکترهاتون بیان کنید.
    6.در آخر خودتون رو باور داشته باشید. منتظرم تا داستان معرکتون رو بخونم:)....موفق باشید.

    *...بچه ها وقتی میخوایید رول پلینگ بنویسید نام کاربریتون اسم رولتون باشه تا قاطی نکنید.
    *...توی کامنتا توضیح دادم که اگه لازم بود تغییر لوکیشن بدید باید چیکار کنید..مراجعه کنید به کامنتا...
    *...بچه هایی که هنوز شرکت نکردن ولی مایل به شرکت کردن هستند....به یک عدد جری کالر(شخصیت جدید) نیاز مندیم...



    آخرین ویرایش: سه شنبه 2 تیر 1394 21:19
    ارسال دیدگاه
  • sh baker شنبه 30 خرداد 1394 03:01 نظرات ()

     سلامی به خنکای نسیم که می رقصد در پیچ و خم برگ های سبز درخت پیر؛ با هر وزش، شاخه ها را به آواز وامی دارد تا تمام دشت بداند...تابستان رسید:)

    سلام اهالی دوست داشتنی بیکر. نمی دونید چقدر دلم برای شما و این خیابون تنگ شده بود. وووو بالاخره تابستون شروع شد. دوستان تبریک! تبریک به من، تبریک به تو، تبریک به او، تبریک به همه!!!:)))

    ماه رمضون هم شروع شده و جاداره از همین جا اگرچه با تاخیر اما تبریک عرض کنم و التماس دعا داشته باشم. دوستان طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق.

    خوب اینا که همش مقدمه بودن حالا بریم سر قولی که بهتون داده بودم...این شما و این هم  رول نویسی به سبک شرلوک هلمز...

    برای اطلاعات بیشتر لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه کنید...


    آخرین ویرایش: شنبه 30 خرداد 1394 05:31
    ارسال دیدگاه
  • sh baker پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:10 نظرات ()
    سلام دوستان ؛

    بنابر درخواست افرادی که خواسته بودن مسابقات داستان نویسی دوباره شروع بشه، لازم دیدم که یه توضیح مختصری در این مورد بدم....

    متاسفانه در حال حاضر به شدت درگیرم و نمی تونم پست بذارم اما انشاا... واسه ی تابستون حتما بخش مسابقات داستانی رو خواهیم داشت به شکلی  کاملا متفاوت و البته جذاب...در واقع قراره از تابستون همتون رو به یه چالش بزرگ داستان نویسی از نوع شرلوکی! دعوت کنم:)

    بنابراین توی این مدت حسابی تمرین کنید و برای مسابقه آماده بشین...
    باز هم متاسفم که این مدت نمی تونم در خدمتتون باشم...اما بخش کامنت تموم پستا فعاله و هر سوالی که بپرسید جواب داده خواهد شد.
    پس....
    keep calm and just wait:)
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:21
    ارسال دیدگاه
  • sh baker جمعه 14 فروردین 1394 14:15 نظرات ()
    سلام؛ تعطیلات خوب نوروزی هم به پایان رسید.....بنابراین باید بازگشایی مدارس و دانشگاه ها رو تبریک/تسلیت عرض کنم!!( از بین دو گزینه ی ارائه شده خودتان دور گزینه ی مورد نظرتان یک دایره بکشید!)


    خوب از این حرفا که بگذریم، سخن شرلوکی خوش تر است...پس این بار بیاید تصور کنیم اگه انگلستان هم سیزده به در داشت و اگه جان و شرلوک میخواستن این روز رو با هم به سر کنن...چی میشد؟




    آخرین ویرایش: جمعه 14 فروردین 1394 14:41
    ارسال دیدگاه
  • sh baker یکشنبه 2 فروردین 1394 02:17 نظرات ()

    سلام بر ساکنین خوب خیابان بیکر.....سال نوی شما مبارک باشه....صد سال به از این سالها:)


    خوب حالا بیاید تصور کنیم شرلوک هلمز بخواد سال نو رو بهمون تبریک بگه....

    خوب من حدس میزنم  احتمالا یه همچین ماجرایی پیش میاد....



    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 فروردین 1394 02:33
    ارسال دیدگاه
  • sh baker دوشنبه 25 اسفند 1393 01:11 نظرات ()
    سلام شرلوکی های عزیز؛

    دوستان این آخرین برگ از دفترچه ی محرمانه ی شرلوک هلمز هستش...و صد البته آخرین خاطره...
    در این خاطره شرلوک هلمز کوچک بزرگترین تصمیمات خودش رو برای تمام زندگی می گیره و مخاطراتی را هم پشت سر می گذاره...

    بیاید باهم آخرین برگ از این دفترچه رو ورق بزنیم...



    آخرین ویرایش: دوشنبه 25 اسفند 1393 01:45
    ارسال دیدگاه
  • sh baker پنجشنبه 7 اسفند 1393 03:45 نظرات ()
    سلام بر اهالی بیکر؛ بالاخره بعد از مدت ها تونستم دوباره به دوست داشتنی ترین خیابون دنیا برگردم...بیکر استریت عزیزم نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود!
    دوستان بی مقدمه میرم سر خاطره ی جدید...این بار بیشتر گذاشتم بلکه یه جورایی غیبت طولانیم رو جبران کنه...


    در ادامه ی مطلب خاطره ی جدیدی انتظارتون رو میکشه:)
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 اسفند 1393 04:02
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5