[ ]
 
 
نگهبان خونین
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

شرلوک نمی خواست در مورد این پرونده چیزی بنویسم به تبع از دلایلی که براتون روشن خواهد شد . ولی عمراً اگر این فرصتو از دست بدم که ... خب ، خودتون خواهید دید !


همه اش از ایمیلی از طرف یکی از نگهبانان ملکه شروع شد . احتمالا راحت تره اگر با حرف های خودش ، معرفیش کنم :
 
" آقای هلمز ، اسم من بین بریج هست . من سربازی در محل محافظان خانگی  ملکه  هستم . من برای شما درباره ی یک مسئله ی شخصی می نویسم ... موردی که اهمیت چندانی نداره ، نه آنقدر که با مافوق هایم مطرحش کنم . احتمالا بسیار پیش پاافتاده به نظر بیاید . ولی تصور می کنم کسی من رو زیرنظر داره . من به گردشگر ها عادت دارم . بخشی از کارم هست ولی این فرق می کنه .
کسی من رو زیرنظر داره . از من عکس می گیره . هر روز . من نمی خوام پیش سرهنگ این موضوع رو مطرح بکنم . ولی واقعا ذهنم رو تسخیر کرده . من درباره ی شما چیز های خوندم و می دونم که این موارد برای پلیس جالب نیستن " ...
ادامه مطلب
یکشنبه 22 دی 1392ساعت : 21:16| نویسنده : Sherlockpedia
 
فیل در اتاق
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

شرلوک چند تا پرونده ی جنون آمیز طی چند سال اخیر داشته و من هیچ وقت نمی گم بهشون کاملا عادت کردم ولی هیچی ، و واقعا هیچی ، نمی تونست من رو برای چیزی که در خانه ی  شماره 29 ، کوچه ی رایدر در بروکلی پیدا کردیم ، آماده کنه ...

ادامه مطلب
دوشنبه 16 دی 1392ساعت : 19:09| نویسنده : Sherlockpedia
 
غول سم
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

همه چی وقتی شروع شد که من ایمیلی دریافت کردم . هیچ متنی نداشت فقط عکس یک مروارید بود . من فکر کردم یک اسپم ( هرزنامه ) است ولی روز بعدش یکی دیگش اومد . یک ایمیل دیگر ، یک عکس دیگر . یک مروارید دیگر . و باز هم و باز هم ... شش روز ، شش مروارید . 1



بعدش متوقف شد ، بدون هیچ توضیحی . من خوشحال می شدم نادیده اش بگیرم ولی شرلوک شیفته اش شده بود . فکر کنم چیزی که بیشتر از همه جذبش کرد این بود که ایمیل ها به من فرستاده می شد تا اون . خب ، فکر کنم اذیتش می کرد . خب ، می دونم اینطور بود . یک روز صبح زنگ زد ، با داد و هوار و خواهان این بود که بدونه چرا افراد جالب همیشه به من ایمیل می زدند نه اون . بعضی وقتا واقعا شبیه به یک بچه ی کوچیکه ...
ادامه مطلب
دوشنبه 16 دی 1392ساعت : 13:37| نویسنده : Sherlockpedia
 
بحث درباره ی "نشانه ی سه"
نظرات
توجه:
دوستان این بحث تنها در مورد این قسمت است ، بنابراین لطفا بحث های متفرقه صورت نگیرد !

* نظرات این پست حاوی اسپویلر (خطر لو رفتن داستان) هستند ... اگر دوستان هنوز این قسمت را تماشا نکرده اند ، به بخش نظرات نروند *



می دونم از طرف مری هم صحبت می کنم وقتی میگم : " ما هیچ وقت ناامیدت نمی کنیم و یک عمر زندگی پیش رو داریم تا این رو بهت ثابت کنیم "

And I know I speak for Mary as well When I say :  We will never let you down and we have a lifetime ahead to prove that           - Sherlock

کارگردان : کلم مک کارتی
نویسندگان : استیو تامپسون ، استیون موفات و مارک گتیس



ادامه مطلب
دوشنبه 16 دی 1392ساعت : 10:34| نویسنده : Sherlockpedia
 
نعش کش خالی
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

خب .
خب ، بله .
اخبارو دیدین1.


از کجاش شروع کنم ؟

همون طور که روند برچسب ها می گن : sherlocklives#

قبل از این که بریم سراغش ، امیدوارم اخبار دیگر رو هم دیده باشین . اخبار قبل از sherlocklives# . خبری که پلیس آخرسر فهمیده که اون بی گناه بوده . هر چیزی که توی این وبلاگ گفتم راست بوده و حالا همه این رو می دونن . من فقط می خوام یک دقیقه وقتتون رو بگیرم و از کسانی که اینجا نظر دادن و گفتن که هنوز باورش دارن ، تشکر کنم . واقعا کمک کردن .

خب ، آره . از مرگ برگشته . معلومه که برگشته . معلومه که شرلوک هلمز لعنتی می تونه از مرگ برگرده ...
ادامه مطلب
شنبه 14 دی 1392ساعت : 13:33| نویسنده : Sherlockpedia
 
تیزر Sign of Three
نظرات
خب بعد از نعش کش خالی نوبت قسمت جدید است ! تیزری از دومین قسمت فصل سوم ( نشانه ی سه ) چند لحظه ی پیش منتشر شده است . برای دانلود از مدیافایر ، بر روی لینک زیر کلیک کنید ...



پنجشنبه 12 دی 1392ساعت : 02:14| نویسنده : Sherlockpedia
 
با آرزوی شادی روزافزون
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

خب ، چند روز پیش گرِگ یه سری زد . یه جعبه ی حاوی چند تا وسیله که مال شرلوک بودن ، با خودش داشت . واقعا یه سری خرت و پرت . هیچ چیزی نبود که حداقل نمود نزدیکی از کسی که بوده یا کاری که می کرده باشه . وسایل نمی تونن این کارو بکنن . به هر حال چیز های مادی قادر به انجامش نیستن . هممون تعلقات ، عکس ها ، اسباب و اثاثیه و کتاب ها و ... داریم ولی اونا ، ما نیستن . اونا فقط اندوخته هایی هستن که طی چند سال جمع آوریشون کردیم . اونا بی معنی اند .

ولی بعدش این دی وی دی توش بود . ویدیویی از شرلوک که داشت پیامی برای شام تولدم ضبط می کرد ...

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 دی 1392ساعت : 23:44| نویسنده : Sherlockpedia
 
قوطی کبریت غیر قابل توضیح
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

بدیهیه که ماجرای آیزاک پرسانو تو صدر خبر ها قرار گرفت . او داخل یک اتاق هتل در حالی که دورتادورش رو قوطی های کبریت احاطه کرده بودن ، پیدا شد . و نمی تونست حرف بزنه . شرلوک اون رو کاملا " روانی و عقل از دست داده " توصیف کرد ولی من تشخیص دادم که به طور فنی ، داشت از یک حالت شدید اختلال استرس بعد از حادثه رنج می برد .

و البته بعدش شرلوک باید اشتباه من رو ثابت می کرد ...

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 دی 1392ساعت : 11:25| نویسنده : Sherlockpedia
 
قتل در قطار سریع السیر شرق
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

وقتی صاحب یک رستوران چینی واقع در نایتسبریج ، مُرده با صورت افتاده در یک بشقاب نودل پیدا شد ، لستراد سراغ شرلوک اومد تا ببیندش . اون مرد ، تری وانگ ، خفه شده و مرده بود ، و در ابتدا ، به نظر یک اتفاق می اومد ولی کبودی روی صورت وانگ ، نشان می داد که به یک منظوری در بعدازظهر روزی که می میرد ، مورد تهاجم واقع شده ...

ادامه مطلب
دوشنبه 9 دی 1392ساعت : 15:06| نویسنده : Sherlockpedia
 
مرگ با توییتر
نظرات
این پست ترجمه ی یکی از پست های وبلاگ دکتر جان واتسون است ، وبلاگی که توسط سازندگان سریال همزمان با پخش آن به روز می شود و با وقایع سریال Sherlock منطبق است .

وقتی " جیلان 1 حسن " فوت کرد ، به نظر فقط یک " بزن در رو " ی ساده می اومد . داشته خرید میرفته و داشته خیابون بیرون خونش رو رد میشده که یه اتوبوس بهش زد . خوش آیند نبود ولی چیزی بیشتر از معمولی هم نبود . تا وقتی که برادرش پیشمون اومد و ازمون خواست تا چند توییت آخرش رو بخونیم ...



ادامه مطلب
دوشنبه 9 دی 1392ساعت : 13:05| نویسنده : Sherlockpedia

آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
آیا فصل چهارم سریال شرلوک برای شما فصل دلخواهی بود؟


آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram
 
[html] [/html]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات