تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - مطالب dark moon
به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
خانه ی شماره ی هشت
نظرات
این داستان رو blue عزیز برای من فرستاده تا تو وب بذارمش...باید به خاطر تاخیری که داشته عذر خواهی کنم...من داستانش رو خیلی دوس داشتم...امیدوارم بقیه هم خوششون بیاد
ادامه مطلب
مرتبط با: مناسبت ها ,
سه شنبه 25 تیر 1392ساعت : 15:50| نویسنده : dark moon
 
تصادف ناگهانی 6
نظرات
این قسمت رو خودمم نفهمیدم چه چیزی بلغور کردم...هر چی که هس بد یا خوب به بزرگی خودتون ببخشید......قول میدم تو قسمت های بعد بهترش رو بذارم...تازه...یه چیزی هم هست که دارم سعی میکنم از استنتاج هم استفاده کنم...زوری میزنم هاامیدوارم از داستان لذت ببرین



ادامه مطلب
مرتبط با: مناسبت ها ,
دوشنبه 24 تیر 1392ساعت : 13:30| نویسنده : dark moon
 
تصادف ناگهانی 5
نظرات
سلااااااااااااااااااام به همگیییییییییییییی...
بدون ما خوش میذگره...و اینک این شما و این داستانخیلی از قسمت قبل طولانی تره..من تازگی ها مقدمم ضعیف شده....برین داستان رو بخونین دیگه...چقدر هی حرف بزنم...آمادگی نمیخواد که!!!برین داستان رو بخونین

ادامه مطلب
مرتبط با: مناسبت ها ,
دوشنبه 17 تیر 1392ساعت : 13:28| نویسنده : dark moon
 
تصادف ناگهانی 4
نظرات
اینم از قسمت جدید...قسمت قبل مثل اینکه زیاد خوب نبود چون استقبال نشد ولی امیدوارم این رو بپسندین...این قسمت احساستی شد ولی به خدا لازم بود...دیگه درگیری زیاد شده بود....هر چی هست بده یا خوبه دیگه ببخشید...این عکس رو هم هر کاری کردم درست نشد بذارمش شما بذارین رو دسک تاپتون خیلیی خوشگل تر و باحال تر از این وضعشه....امیدوارم خوشتون بیاد

ادامه مطلب
مرتبط با: مناسبت ها ,
دوشنبه 10 تیر 1392ساعت : 13:26| نویسنده : dark moon
 
داستان از زبان شما 4
نظرات
من اومدم و یه داستان از زبان شما جدید....فکر کنم با سبکش آشنایید ولی بازم یه توضیح فسقل میدم...در واقع بخش هایی از ابتکاری داستان رو میگیم و شما کاملش میکنین و اما این دفعه....خودمون خوب میدونیم که چقدر بلا سر جان بدبخت میاریم و جان مثل آرنولد 60 تا تیر هم بخوره جان سالم به در میبره...و خیلی سخته این حرف رو بزنم ولی شما در نظر بگیرید خدایی ناکرده خداییی ناکرده جان واقعا...من دیگه ادامه نمیدم امیدوارم خودتون درک کنین....حالا به نظر شما شرلوک بدون جان چه شکلی میشه...چه کار میکنه...داستان با شماست دیگه...امیدوارم درش شرکت کنین


یکشنبه 9 تیر 1392ساعت : 08:10| نویسنده : dark moon
 
تصادف ناگهانی 3
نظرات
من میز کاری رو بیخیال شدم...آقا نمیتونم...نمیتونم نحمل کنم...به خاطر همین داستانم رو بقیش رو گذاشتم...امیدوارم دوس داشته باشین...از این به بعد هم سعی میکنم زود تر داستانام و بذارم ... این رو قبل از اینکه بهم بگین اطلاع دادم دیگه تو زحمت نیفتین
ادامه مطلب
مرتبط با: مناسبت ها ,
دوشنبه 3 تیر 1392ساعت : 09:40| نویسنده : dark moon
 
خودم خندم گرفت ((:
نظرات
این ویدیو هم مثل قبلی ارتی ساخته من فقط براتون میذارم تا دانلودش کنید...خودم که خیلی خندیدم...دیگه قضاوتش با خودتونه...راستی من عذر میخوام هر چی خواستم خودم رو نگه دارم نتونستم پست نذارم.....داشتم منفجر میشدم...اول به این صورتبعدشبعدشو دیگه مقاومتم تموم شد
چون خیلی ها گفتن از لینک دانلود مستقیم نمیشه منم خود صفحه ی آپلودش رو گذاشتم...اول روی دانلود رایگان کلیک کنید بعد روی ایجاد لینک دانلود که قبلش یه 30 ثانیه ای باید صبر کنید بعد روی علامت زردی که میاد کلیک کنید بعدشم دیگه دان میشه...البته میدونم همه بلد هستن ولی برای احتیاط راه دسترسیش رو نوشتم...با عرض پوزش




یکشنبه 2 تیر 1392ساعت : 08:52| نویسنده : dark moon
 
تصادف ناگهانی2
نظرات

سلام بر دوستان عزیز...

هی بهم گفتین دیر دیر داستان میذارم منم غیرتی شدم اومدم ادامه ی داستان رو بذارم...بد کردم؟؟؟نه....بد کردم؟؟؟به هر حال گذاشتمش دیگه...امیدوارم مثل قسمت اول خوشتون بیاد...البته امیدوارماینم از دعای 24 ساعته....راستی یه نظر سنجی هم دارم....از پست داستان از زبان شما خوشتون میاد ... چون میخوام یکی دیگه ازش بذارم


ادامه مطلب
مرتبط با: مناسبت ها ,
سه شنبه 28 خرداد 1392ساعت : 09:41| نویسنده : dark moon
 
بالاخره یه دوبله گیر اومد
نظرات
این یه تیکه از سقوط شرلوک با دوبله  شبکه ی 3 هست....چون خیلیا این ورژن دوبله رو ندیدن پیشنهاد میکنم دانلودش کنن....مخصوصا که تیکه ی پرش شرلوک که من یکی هر دفعه بند دلم پاره میشه...این ویدیو رو که میذارم رو مدیون آرتمیس جونم




دوشنبه 27 خرداد 1392ساعت : 09:04| نویسنده : dark moon
 
تصادف ناگهان
نظرات
سلام یه هم وبلاگی های گلم...من دوباره اومدم.....ببخشید یه کم دیر به دیر پست میذارم....سرم خیلییییییییییی شلوغ شده...تابستون نیست که....صد رحمت به همون دوران درس..البته دور از جون شما هابه هر حال شرمندم...یه داستان دیگه نوشتم...امیدوارم خوشتون بیاد و امیدوارم خشن نباشه...چون خودم گاهی متوجه خشن بودنش نمیشم


اینم قیافه ی جان وقتی اون ژوکر رو میبنه
ادامه مطلب
یکشنبه 26 خرداد 1392ساعت : 09:42| نویسنده : dark moon

آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter

Instagram