تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - ترجمه ی مصاحبه با بندیکت کامبربچ و سو ورتو در یونان
[ ]
 
 
ترجمه ی مصاحبه با بندیکت کامبربچ و سو ورتو در یونان
نظرات

چطور برای اولین بار به پرژه ی "شرلوک" پیوستید؟

سو: با کمک استیون موفات که همسرمه و مارک گیتیس.تو قطار در مسیر کاردیف بودند که بحث به دکتر هو کشیده شد و اینکه اگه این سریال نبود چه کار دیگه ای می تونستند بسازند. و همیشه هم در مورد شرلوک هلمز با هم حرف می زندند. حرفشون این بود که روزی نسخه ی مدرن شرلوک ساخته می شه و اون ها می خواستن سازنده های این اقتباس مدرن باشند. استیون هر وقت می اومد خونه با من در مورد این فکرشون صحبت می کرد و منم همیشه ازش حمایت می کردم و بهش می گفتم که از پسش برمیاد. وقتی زمانش رسید، همون یه فیلم نامه بود که بی بی سی به راحتی قبولش کرد. ما فقط کار رو ارائه دادیم و همون لحظه قبولش کردند.

 استیون موفات که در تهیه ی سریال دکتر هو (که نسخه ی جدید یه شخصیت قدیمیه) دست داره و همین طور نسخه ی جکیل و البته شرلوک رو مدرن سازی کرده. به نظرشما رمز استعدادش در بازسازی شخصیت ها برای بیننده های مدرن چیه؟

بندیکت: اینکه خود شخصیت ها و متون اصلی رو دوست داره. و این دلدادگیش در کنار صداقت ستودنی اش، باعث ایجاد نوشته های هوشمند، با طنز عالی، شخصیت پردازی عمیق و درام برگرفته از حقیقت می شه. ترکیب جذابی که بشه کاری رو با ظرافت انجام داد بدون اینکه خیلی محتاتانه باهاش برخورد بشه. چون که در این صورت می شه....

(*تلفن زنگ می خوره)

سو: تلفنه من مثل اینکه

بندیکت: ممکنه استیون باشه.

سو: بذار از اونم بپرسیم!

اولین برخوردتون با شرلوک هلمز کجا بود؟

سو: با ایشون؟ (به بندیکت اشاره می کنه)

ترجیحا در ادبیات!

سو: (می خندد) من خیلی کتابخون نیستم. بندیکت بیشتر از من کتاب خونده.

بندیکت: من همشون رو خوندم!

حتی قبل از شروع سریال؟

بندیکت: نه. راستـــــش...خب، بیشترش رو آره. قبلش خونده بودم ولی نه با شور و نوستالژی. بچه که بودم طرفدار پر و پا قرص چیزی نبودم و از کنارشون رد می شدم. از اون بچه هایی نبودم که مثلا تمام کتاب های ارباب حلقه رو خونده و خورده بودند. اتفاقی هابیت رو همزمان با بیشتر کتاب های شرلوک هلمز خوندم.

یادم میاد که چند تا از قسمت های سری دهه ی 80 با بازی جرمی برت رو نگاه می کردم. روی من اثر داشته ولی وقتی به مجموعه پیوستم با ذوق و شوق بیشتری شرلوک هلمز رو دنبال کردم. و به جای الهام گرفتن از یه نسخه ی دیگه، کتاب هاش رو خوندم که بنیان شخصیت رو درک کنم. بهترین نمونه برای درک این شخصیت از طریق کتاب هاشه چرا که از مشاهدات دکتر واتسون ( با اینکه بهش خرده گرفته می شه) نوشته شده. قطعا با شخصیت شرلوک ، جوش، فیزیولوژی، ذهن نا آرام، تغییرات آنی روحی و روانی، وابستگی ها، امیال، خوشحالی ها، عدم فعالیت ها، خنده ی تمسخر آمیز، بیداری ها، بد اخلاقی ها و خوش اخلاقی هاش آشنایی داره. مسائل زیادی وجود داره که راجع بهشون اظهار عقیده کنه. پس کاملترین تحقیق ممکن برام همین بود.

قبل از اون یادم میاد وقتی تو خونه جرمی برت تماشا می کردم و مادرم می گفت که می شناستش. مادرم بازیگر بود و شخصا می شناختش. از اون لحاظ می تونم بگم که  به جای خوندن داستان ها از طرف مادرم به شرلوک هلمز ربط دارم.

صحبت از نسخه ی برت شد. نسخه های خیلی زیادی از شرلوک هست!

سو: فکر کنم 70 تا؟

بندیکت: فکر می کنم رابرت داونی جونیر 75 امیش بود ولی خیلیند! تو کتاب رکورد گینس هست. مطمئن نیستم! (این حرف با صدای بلند رو در حالی می زنه که صورتش رو سمت دستگاه ضبط صوت گرفته) اینو رو برای مارک گفتم چون که ازون شنیدم. ولی آره، احتمالا تنها شخصیتیه که بیشتر از بقیه به تصویر کشیده شده.

چطوری با این مسئله برخورد می کنید؟ چطوری از خودتون برای نقش مایه می ذارید؟

بندیکت: شباهت زیادی به هملت داره. فقط باید باور کنی که افراد زیادی این نقش رو برعهده داشتند که به این معنیه که هر بازیگری نوآوری خودش رو داشته. همیشه فضا برای چیز های متفاوت وجود داره و اون چیزی که شخصیت من دیدین. همین طور این یکی محیطش فرق می کنه چرا که داستان در دنیای مدرن پیاده شده.

ولی اگر نوآوری شما نبود این قدر موثر نبود.

بندیکت: نه.

سو: ولی ترس فایده نداره. درسته؟

بندیکت: بله. باید به اندازه ای که فیلم نامه جرات کرده ما هم جرات داشته باشیم. باید تصمیم نهایی رو گرفت. می دونید، من از هر سه نفرشون درس گرفتم. از سو درس مدیریت و از استیون و مارک خالقان این اثر هم همین طور. همین طور از پل کارگردانی که مشاور تصویر سازی هم بود. و همین طور بقیه ی دست اندرکاران و افرادی که در کنارشون بازی می کنم. مارتین...و....و....(مکث می کنه، نمی دونه چی بگه، سرش رو بلند می کنه و لبخند می زنه). راستش فقط مارتین. هیچ بشر دیگه ای تو این سریال نیست! (می خنده) ببخشید. تعطیلات بودم.

سو: همه ی افراد گروه مهمند!

بندیکت: بله. و باید مثل فیلم نامه ها شجاع و خلاق بود.

مدرن سازی کدام یک از شش قسمت از بقیه سخت تر بود؟

سو: احتمالا "سگ های بسکرویل"

بندیکت: مدرن سازی این داستان خیلی سخته چرا که...

سو: سر و ته نداره!

بندیکت: و اینکه هلمز دو سوم از داستان حضور نداره و یه دفعه با لباس مبدل تو سرد خونه ظاهر می شه و می گه "پخ"

سو: که به سریالی مثل شرلوک ما نمی خوره.

بندیکت: آره و نه. سخت بود که فقط با حضور واتسون از صفر شروع کنیم. ولی چطور داستانی که ژانر گوتیکه رو می شه مدرن سازی کرد؟ یه سگ غول آسا...نمی دونم. خیلی مسئولیت سنگینیه.

ساختار سریال چطوری شکل گرفت؟ هر سری با سه قسمت؟

سو: سه قسمت 90 دقیقه ای! اولش قرار بود یک ساعتی باشه. ولی قسمت صفر رو ضبط کردیم و ازش خوششون اومد (بی بی سی) و تصمیم گرفتند که با 90 دقیقه می تونه مخاطب بیشتری رو جلب کنه. و ما هم این طوری ادامه دادیم. و سه تا قسمت هم به خاطر اینه که دسترسی به بازیگر هامون همیشه مقدور نیست. فکر می کنم بی بی سی بدش نیاد قسمت های بیشتری بسازیم ولی برای همین سه قسمتم چهار ماه وقت می خواییم.

و قسمت های بی هدف حذف می شند خود به خود. درسته؟ منظورم اینکه که سریال های جنایی رویه ای مثل المنتری دیدگاه دیگه ای دارن....

بندیکت: بله

ولی این طوری نصف سری به درد نمی خوره..

سو: بله.

بندیکت: هر لحظه از قسمت های سریال ما ارزشمندند فکر کنم. ما افسانه ها و داستان های خودمون رو می سازیم که در طی سری برملا می شوند وکار این طوری قوی تره.

سو: و از دست قسمت سخت چهارم هم خلاص می شیم. قسمت های چهارم همیشه برام مشکل بودند.

بندیکت: بله. درست می گید. سریال ما رویه ای نیست و من از این بابت خوشحالم. نه به خاطر اینکه فقط از 3 ماه ازمون وقت می گیره بلکه به خاطر اینکه یه جورایی کیفیتشون رو تضمین می کنه. نه کاملا ولی می دونید، دنیایی که ما می سازیم از زمانی که در اون ساخته می شه مهم تره.

آیا تعداد طرفدارهایی که در این مدت کوتاه پیدا کردید شگفت زدتون کرده؟

سو: بله. خیلی زیاد.

بندیکت: (در حال خندیدن): توضیح بده!

بله، توضیح بدید.

بندیکت: (می خندد) نمی تونیم. قطعا با شخصیت مهمی طرفیم وهمین طور مربوط به اینکه از همون ابزار مدرنیه که طرفدارامون با بالا تر از سرعت نور یا همون اینترنت بهش دسترسی و علاقه دارند. شبی که در بی بی سی انگلستان برای بار اول پخش شد همین اتفاق افتاد.

اینکه از شبکه های اجتماعی استفاده می کنه خیلی موثره. او به جای دفتر خاطرات وبلاگ داره. استفاده اش از تکلنولژی دقیق به نظر میاد. او یه اسطوره شناسی مدرن برای خودش داره که برگرفته از همون ساختار هاییه که طرفدارامون استفاده می کنند. در مورد نقاشی هایی هم که وجود دارند شاید به خاطر اینه که هر دفعه سه قسمت پخش می کنیم و یک سال و نیم فاصله بین هر سریه... چی می تونم بگم...حوصله شون سر می ره و ازین کار های عجیب غریب می کنند. بعضی از این نقاشی های رو که می بینم با خودم فکر می کنم که این یک سال و نیم خیلی بی کار بودم! (می خنده) ولی نه، ما طرفدارهای با استعدادی داریم چون که ما رو درک می کنند. تا مرز های اغراق هم پیش می رند.

نصف تامبلر...

بندیکت: درگیره شرلوک هلمزه؟

بله. شما یه جورایی ستاره ی دوران تامبلر هستید در کنار تام هیلدستون.

(هر دو می خندند)

بندیکت: بله. شرمنده ی مردم دنیام. ولی می دونید...

سو: فکر می کردیم یه سریال با طرفدارای محدود باشیم.

بندیکت: بله و به خاطر سمبلیک بودن قهرمانش. ولی در مورد این اتفاق  در حال حاظر فقط چند تا نظریه دارم. یکیش اینه که به شبکه های اجتماعی ربط داره. بی ربط نیست که طرفدارها از همون ابزاری که اون استفاده می کنه بهره می برند. بنابراین مردم علاقه ی بزرگتر و عمومی تری پیدا کردند که سریع تر و مستقیم تر عمل می کنه. فرهنگ OMG LOL (فرم های کوتاه شده ی کلمات که در اس ام اس استفاده می کنند) همه گیر شده و همین طور همه ی احساسات...یا بهتره بگم دل خون شدن ها؟( all the feels- این عبارت مخصوص اینترنته وطرفداهای شرلوک تو تامبلر هم زیاد ازش استفاده می کنند مخصوصا برای اون صحنه ی آخر شرلوک و جان. اینکه بندیکت این اصطلاح می دونه خیلی بامزه است!)

بله، بله، دل خون شدن ها!

بندیکت: فکر می کنم منطقی باشه که مردم احساس کردن به گروهی وابسته به یه شخصیت تعلق دارند. عالیه. همین طور طرفدارهایی رو دوست دارم که یکشنبه شب پای تلویزیون انتظار قسمت های سری جدید رو می کشند که امیدوارم تا پایان سال 2013 حاضر بشند.همین رو می خوام. همه ی نسل ها. و حتی اون افرادی که علاقه ای به کامپیوتر و دسترسی به اینترنت ندارند. همین طور افرادی که نظرشون رو در مورد شال جدیدی که تو این سری می پوشم توییت می کنند. می خوام همه ازش لذت ببرند. یه چیزی داره سریال که نسل های مختلف رو جذب می کنه. این طور نیست؟ اینکه مادربزرگ ها می تونند در کنار نوه هاشون سریال رو تماشا کنند.

سو: به خاطر همین تو انگلیس این قدر معروف شد. همه می گفتند که تنها سریالی بود که با نوجوون هاشون تماشا می کردند. می دونی چی می گم، خانواده دور هم جمع می شدند و دوباره تلویزیون تماشا می کردند. مثل دکتر هو

بندیکت: بله. همه برای افرادیه که دنبال عوامل زیبایی شناسی منفی هستند و هم برای بچه ها. عاشقشم. وقتی می بینی که افراد از نسل های مختلف چهار چشمی به تلویزیون خیره شدند می فهمی که کارت رو درست انجام دادی در حالی که به کتاب ها وفادار موندی. برای عموم مردم بیدار کننده بوده چرا که بزرگسالانی که بودند کتاب ها رو برای بچه هاشون خوندند یا اینکه بعد از سال ها دوباره به کتاب ها برگشتند یا بچه هایی که برای اولین بار می خوننشون. خیلی ذوق زده شده بودم وقتی فهمیدم مردم برای خرید کتاب های آرتور کانن دویل به کتاب فروشی ها رفته بودند. کارمون رو درست انجام دادیم و من خیلی از این بابت خوشحالم.

از شرلوک چیزی به ارث بردید؟

بندیکت: مادرم می گه کم طاقت تر شدم! احتمالا راست می گه. شرلوک همیشه عجله داره. گاهی وقت ها تاسف باره. ولی اون چیزی که دوست دارم ازش یاد بگیرم تمرکزشه. اینکه چطور روی جزئیات و جدیت کارش تمرکز می کنه. گاهی اوقات فکر می کنم بازی نقش شرلوک مثل اینه که هر روز جدول کلمات حل کنی. ذهنم باز و حافظه ام تقویت می شه. انگار که به ذهنم ورزش می دم. اینم ارث منه از شرلوک.

هر دفعه که فیلم نامه ی جدید به دستتون می رسه چه حسی داری؟

بندیکت: همیشه با اضطراب انتظار می کشم و تا به دستم می رسه با مارتین اس ام اس بازی می کنم. مثل کریسمس می مونه! به خاطر اینکه ما هم مثل این ها (با سر به موبایلش اشاره می کنه) طرفدارهای سریال هستیم. (می خنده)

سو: بله، همه ما به سریال علاقه ی زیادی داریم.

الان هم در شرلوک هلمز، استار ترک و هابیت  بازی کردید ...

بندیکت: طوفان خوره های کتاب و فیلم! البته از قبل قرارداد نبسته بودم با دو تای دومی. پیتر جکسون که خوره ی کتابه طرفدار شرلوک هم هست. من و مارتین هر دو تو فیلم هستیم. جی جی ابرامز هم طرفدار سریاله. هول کرده بود سر اینکه نقش منفی فیلم جدید استار ترک رو به که بده و لیندنهاف (نویسنده ی استار ترک) می گه " نظرت در مورد این چیه؟" و جی جی با هول ادامه می ده "نمی دونم، دنبال یه آدم جدید، مدرن، تاریک می گردم. کسی که همه کار ازش بر بیاد!" (کامبربچ بی نقص صدای نگران و وحشت زده ی ابرامز رو تقلید می کنه) و بعد لیندنهاف می گه "بله.. این چطوره؟" اونم جواب مثبت می ده. همه این ها رو مدیون شرلوکم ولی بازی در شرلوک رو مدیون جو رایت هستم چرا که اون ها (به سو اشاره می کنه) مشغول تماشای فیلم "تاوان" بودند و استیون ظاهر فردی که می خواست نقش شرلوک رو بازی کنه توصیف می کرده و سو به صفحه اشاره می کنه و می گه " این پسره چطوره؟" و حدس می زنم این رویه ی کار از شاخه به شاخه است.

این طوری نقش رو گرفتید؟

بندیکت: بله. در تست بازیگری دو صحنه رو اجرا کردم ولی فکر کنم تصمیم توافقی بوده.

سو: بله، اون زمانم بی بی سی اصرار داشت که حداقل سه نفر رو برای نقش اعلام کنیم حتی اگه فرد خاصی رو در نظر داشتیم. این کار رو اصلا نکردیم و فقط بهشون گفتیم شرلوک ما اینه.

و آخرین سوال برای سو.

سو: نمی گم دکتر بعدی کیه! (می خنده)

حیف! ولی می خواستم در مورد سریال Coupling ازتون بپرسم. یکی از کمدی های مورد علاقه ی منه. از اون روز ها چه خاطره ای داری؟

سو: دفعه ی قبل که یونان بودم نسخه ی یونانی سریال داشت ضبط می شد ولی ندیدمش. می دونی نکته ی جالب چیه؟ نقش مادر شخصیت من تو این سریال رو مادر تو بازی می کرد (به کامبربچ نگاه می کنه).

بندیکت: مادرم تو این سریال بازی کرده!

سو: آره.  نقش مادر سوزان رو مادر بندیکت بازی کرده. اولین بار اون جا همدیگه رو دیدم، درسته؟

بندیکت: آره. تو استودیو بود بعد از ضیط. با همشون آشنا شدم. دنیا کوچیکه، مگه نه؟

 

 منبع

ترجمه از مهرناز

(مصاحبه به یونانی نوشته شده و ترجمه از روی ترجمه ی انگلیسی این متن صورت گرفته)



جمعه 7 تیر 1392ساعت : 06:34| نویسنده : مهرناز
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
آیا فصل چهارم سریال شرلوک برای شما فصل دلخواهی بود؟


آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram
 
[html] [/html]