mmasoudh یکشنبه 2 تیر 1392 08:27 نظرات ()

شرلوک هولمز: برنامه نویس (قسمت پنجم)

پلک های سنگینش را به آرامی باز کرد.کمی تار می دید اما به تدریج دیدش واضح تر میشد.کنار تختش پرستاری با موهای طلایی و لباس آبی کمرنگ و کلاهی به رنگ سفید قرار داشت که در حال نوشتن چیزی بر روی کاغذی بود.جان نفس عمیقی کشید و گفت:شر ...شرلوک ..." پرستار گفت:آه ...بالاخره به هوش اومدی! تو خیلی خوش شانس بودی تیری که به بدنت اصابت کرده فقط دنده ات رو خراش برداشته.مسلمه که میتونی راه بری اما به استراحت نیاز داری." کمی بعد مردی ریشو وارد اتاق شد که به نظر میرسید یک پزشک باشد.او به معاینه ی جان پرداخت.جان در همین حین گفت:دوستم کجاست؟" 

mmasoudh

شرلوک در راهروی بیمارستان قدم میزد.هنوز هم فکر این که گذاشته بود آن تبهکار از دستش فرار کند ، خشمگینش میکرد.مشغول فکر کردن به چیزهایی بود که هیچکس از آنها خبر نداشت.در اندیشه ی یک تصمیم اساسی بود.به همین خاطر با لینک تماس گرفت و او را به بیمارستان لندن جنرال دعوت کرد.باید چیزهایی درباره شب گذشته به او میگفت.


- روز به خیر آقای هولمز! برای دکتر واتسون چه اتفاقی افتاده؟"

شرلوک دستی به موهایش کشید و گفت:در درگیری با اون قاتل مجروح شد.دیشب در سردخانه همین بیمارستان. "

لینک نگاهی به خراش روی صورت شرلوک انداخت و گفت:آه...نشون میده دیشب اصلا شب خوبی نبوده.خب حال دوستتون چطوره؟"

شرلوک گفت:در حال حاضر حالش بهتر شده اما باید مدتی اینجا بمونه."

سپس موبایلش را از جیبش بیرون آورد و با خانه اش تماس گرفت.

-الو خانم هادسن ...چی؟...شما کی هستید؟....آه خدای من!..." سپس موبایلش را قطع کرد و گفت:چی از این بدتر؟ خانم هادسن تصادف کرده و در حال حاضر من باید برم."

سپس ادامه داد:لینک! فقط نیم ساعت ازت میخوام که اینجا باشی.بعد از اون برگرد به اداره پلیس.فقط نیم ساعت.ممکنه جان به هوش بیاد. خواهش میکنم!"

لینک آهی کشید و گفت:بسیار خوب.من اینجا می مونم."

سپس شرلوک با سرعت از بیمارستان خارج شد و با یک تاکسی به سمت مقصدش حرکت کرد.اما مقصد او ۲۲۱B در خیابان بیکرنبود.‌‌‌‌‌‌‌بلکه قصد داشت به جای دیگری برود.

حدود ۱۰ دقیقه بعد ،تاکسی جلوی اداره پلیس سایبر توقف کرد.شرلوک بدون درنگ به سمت آن حرک کرد و وارد شد.سریع سوار آسانسور گردید و خود را به طبقه چهارم رساند.سریع اتاق لینک و استوارت را پبدا نمود.با دقت به اطرافش نگاه کرد و فهمید که کسی متوجه او نیست.سریعا با استفاده از کارت اتاق ، در آن را باز کرد.اتاقی که در آن به استوارت سوء قصد شد.اما در نهایت استوارت از آن سوءقصد زنده ماند و در همان شب در خانه اش به قتل رسید. 

شرلوک در را بست و آن را قفل نمود و سریع به سمت گاوصندوقی که در کنار میز قرار داشت، رفت و با ذره بینش آثار چربی های انگشت که روی اعداد گاوصندوق به چشم می خوردند را مشاهده کرد.بیشترین چربی ها روی اعداد ۳و ۶،۱،۷،۴،۹ دیده میشدند و ...


وقتی کار شرلوک تمام شد ، پنجره اتاق را باز کرد و به اطرافش نگریست.

در همین هنگام، نور لیزری به رنگ قرمز روی لباسش قرار گرفت و سپس فواره ی خون از قلبش بیرون زد و بدنش کنار میز افتاد.