تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - آخرین گفتگو با کریم امامی : درباره شرلوک هولمز
[ ]
 
 
آخرین گفتگو با کریم امامی : درباره شرلوک هولمز
نظرات

آخرین گفتگو با کریم امامی : درباره شرلوک هولمز

 منبع در انتها مطالب ذکر شده

 

مصاحبه ای که سال 83 با کریم امامی فقید انجام دادم گمانم آخرین مصاحبه او بوده باشد .

 ( و آخرین عکس های  حضرت امامی را هم رضا خنکدار گرفت  )

 گفتگو در یک روز بسیار سرد در یکی از اتاق های دفتر خانم امامی  انجام شد . یکی دو ساعت درباره شرلوک هولمز گپ زدیم ؛  بازی جرمی برت را ندیده بود و به خودم قول دادم یک نسخه آبرومند از هولمز بی بی سی پیدا کنم و برایش ببرم . بعد آن دیدار خیلی زود به دیار باقی رفت .حسرتش به دلم مانده که چرا برای وفا به عهدم نجنبیدم .

این هم آخرین  مصاحبه امامی فقید :




...

 همه مى‏گفتند آقاى امامى اهل مصاحبه نیست، اصلاً فرصت این كارها را ندارد. كمى عجیب بود كه وقتى با ایشان تماس گرفتم، به سرعت قرار مصاحبه را گذاشتیم
پیش از مصاحبه آقاى امامى كمى نگران بود و گفت امیدوار است مجبور نشود درباره زندگینامه كانن دویل و همه آن چیزهایى كه در كتاب‏ها پیدا مى‏شود، صحبت كند
سعى كردم به ایشان اطمینان بدهم كه خودم یك هولمزباز اساسى‏ام و چندان جاى نگرانى نیست. پس تلاش كردم درباره چیزهایى بپرسم كه در كتاب‏ها پیدا نمى‏شود
با این حال رفقاى من درباره گرفتارى و اشتغال آقاى امامى درست مى‏گفتند... چون موقع خداحافظى خیلى آرام و محرمانه گفت: چاره نبود، به خاطر هولمز باید قبول مى‏كردم


برگردیم به سال‏هاى دور، به آشنایى شما با شرلوك هولمز... 

 در دوره دبیرستان بود كه انگلیسى مى‏خواندم و خوب هم مى‏خواندم چون علاوه بر دبیرستان به كلاس‏هاى شوراى فرهنگى بریتانیا در شیراز هم مى‏رفتم كه كلاس‏هاى درجه یكى بود و كتابخانه خوبى هم داشتند، انواع كتاب‏هاى داستانى و غیرداستانى، به زبان ساده و غیرساده آنجا پیدا مى‏شد و با آن كتابخانه من كتابخوان شدم. و در همان كتابخانه شروع كردم به خواندن كتاب‏هاى كانن دویل به زبان انگلیسى و لذت بردن. وقتى به عنوان مترجم كار تجربه را آغاز كردم، سراغ داستان‏هاى شرلوك هولمز رفتم كه یكى‏اش همان قصه «یاقوت كبود» بود (كه ترجمه شد اما چاپ نشد). وقتى جسارت و جرأتم بیشتر شد كتاب «داستان چهار» را ترجمه كردم (آن روزها دیگر دردانشگاه بودم). حتى دادمش به ناشرى به نام معرفت. آقاى معرفت پایین خیابان لاله‏زار یك كتابفروشى هم داشت، كتاب را گرفت و گفت: «من چاپ مى‏كنم و جاى حق‏التحریر 10درصد تیراژ را كتاب مى‏دهم.» مى‏خواست كتاب را در 1000 نسخه چاپ كند كه اگر چاپ مى‏شد من صاحب 100 نسخه كتاب مى‏شدم خلاصه یك سال طول كشید و كتاب را چاپ نكرد. رفتم سراغش و گفتم «چى شد آقاى معرفت؟» گفت: «نشد و چاپ نكردیم و...» و من ترجمه را پس گرفتم و گذاشتم تو كشوم
زندگى ادامه یافت و من به كارهاى مختلفى پرداختم، پس از انقلاب بود كه برخى ناشران متمایل شدند باز ترجمه ‏هاى تازه‏اى از داستان‏هاى شرلوك هولمز چاپ كنند. به یكى از ناشران گفتم من چنین ترجمه‏اى دارم، اظهار علاقه كرد كه آن را چاپ كند. برگشتم سراغ ترجمه كه خوشبختانه حفظ شده بود (و گمان مى‏كنم نسخه دست‏نویسش را هنوز در دفترى دارم(. 
دیدم ترجمه چندان اشكالى ندارد ولى زبانش را اصلاً نمى‏پسندیدم. دیدم اگر بنا باشد آن را به ناشر بدهم باید سر تا پایش را بازنویسى كنم این بود كه از چاپش منصرف شدم
چند سال گذشت تا اینكه این بار بالاخره آقاى پایا( مدیرانتشارات طرح نو) با من صحبت كرد كه تعدادى از داستان‏هاى كوتاه هولمز را برایشان ترجمه كنم و حاصل شد این چهار جلد كه تاكنون 2بار چاپ شده... 


خب، بحث را همین جا نگه داریم، تا بپرسم: نظرتان درباره ترجمه ‏هاى دیگران از قصه ‏هاى هولمز چیست؟ چه نسخه ‏هاى سال‏هاى نوجوانى‏تان و چه برگردان‏هاى اخیر... 

 اول اینكه من چون اصلشان را مى‏خواندم چندان به خواندن ترجمه ‏ها راغب نبودم و اگر مى‏خواندم از سر كنجكاوى بود. در مورد ترجمه ‏هاى قدیمى شرلوك هولمز كه در لیست كتابشناسى‏ها هست، حقیقتاً در دوره جوانى‏ام به هیچ كدامشان برنخوردم. اما با مرور فهرست این ترجمه ‏ها مى‏بینم كه مجید مسعودى، 5 جلد از این كتاب‏ها را ترجمه كرده و مى‏دانم كه او مترجم قابل توجهى بوده كه دوره آخر عمرش را هم در BBC لندن كار مى‏كرد. بنابراین احتمالاً مى‏توان آثار او را جدى گرفت
بعد از انقلاب هم ترجمه ‏هاى مختلفى از قصه ‏هاى هولمز منتشر شد، كه بعضى‏هاشان را دیدم كه خب خیلى درجه اول نبودند، اما بد هم نبودند


و معمولاً خلاصه‏شده و ساده شده... 

بله. در واقع مترجمان سعى نكرده‏اند هنر خاصى به خرج دهند. در ترجمه ‏هایى كه بعد از ترجمه من منتشر شده و دیده‏ام برگردان خانم مژده دقیقى كه توسط نشر هرمس چاپ شد، ترجمه خوبى است؛ ساده و بى‏پیرایه و درست. هرچند مترجم خیلى دنبال این نبوده كه رنگ و بوى خاصى در آنها ایجاد كند


خب برگردیم به ترجمه ‏هاى خودتان، كمى درباره زبان كانن دویل صحبت كنید. حس و حال قدیمى آن نثر و آن تصمیمى كه گویى اول گرفته بودید درباره برگردان آن به نثر قاجار...


 طبیعى است، بیش از صد سال از عمر داستان‏ها مى‏گذرد، زبانش بوى كهنگى مى‏دهد و خواننده امروز هنگام مواجهه مى‏فهمد با زبانى طرف شده كه مال دوره قبل از خود اوست
اما در مورد آن لحن قاجار: ببینیدیك مترجم جدى وقتى تصمیم به ترجمه اثرى مى‏گیرد سعى مى‏كند سبك نویسنده را حفظ كندسبك نویسنده هم شامل ویژگى‏هاى زبانى اثر است. بنابراین براى درآوردن این كهنگى واژگان و زبان و از سر آزمایش كمى از نثر قاجارى استفاده كردم، اما در عمل دیدم زبانش زیادى كهنه مى‏شود و آنچنان كه شایسته است با خواننده امروز ارتباط برقرارنمى‏كند، خصوصاً كه خوانندگان شرلوك هولمز عموماً جوان هستند و درست نبود یك نثر قدیمى را به اینها حقنه كنم. بعد هم دیدم من خودم عمرى گذرانده‏ام، مثل جوان‏هاى این دوره نمى‏نویسم و نثرم خود به خود حالتى از كهنگى دارد


حدود 10 سال پیش مترجمى رمان اول هولمز را (كه شما نامش را اتود در قرمز لاكى ترجمه كرده‏اید و این ترجمه نام عطش انتقام داشت) به نثر قاجار برگردانده بود و هر چند احتمالاً براى این برگردان زحمت كشیده بود اما متأسفانه نتیجه چندان جالب توجه نبود، شاید علت این باشد كه اساساً نثر كهنه قاجار، خودش چیز جالب توجهى نیست. زبانى كه در ترجمه شما استفاده شده، هم روانخوان و شیرین است، هم حال و هواى قدیمى دارد.


به هر حال من سعى كردم نكاتى را در ترجمه رعایت كنم، یكى از این موارد شكل رابطه دكترواتسن با هولمز است. این دو ظاهراً دوست و هم خانه‏اند. اما یكى استاد است و دیگرى شاگرد، یكى مراد است و آن یكى مرید. بنابراین مرید با احترام زیادى نسبت به مراد صحبت مى‏كند در حالى كه مراد كه - خود هولمز باشد - كمى راحت‏تر است


مى‏گوید:«آقا واتسن


بله. در صرف افعال، واتسن همیشه از دوم شخص جمع استفاده مى‏كند و هولمز از دوم شخص مفرد. همین كه مى‏گوید: «آقا واتسن» كه حالت خودمانى‏ترى دارد، تصور مى‏كنم زبان بهترین راه نمایش رابطه این دو است


حالا بفرمایید، براى انتخاب این 24 داستان شما همه 54 قصه دویل را خواندید و اینها را برگزیدید؟



مجموعه كاملى از داستان‏هاى كوتاه هولمز را داشتم كه به ترتیب زمانى مرتب شده بود. از ابتدا شروع به خواندن كردم و آنهایى كه به نظر جالب‏تر بود انتخاب مى‏كردم، خصوصاً آن قصه ‏هایى را كه «استنتاج» یا نتیجه‏گیرى براساس شواهد كوچك (كه یكى از رگه ‏هاى جالب كار هولمز است) در آنها نمود بیشترى داشت. خلاصه قصه ‏ها را هم از نظر داستانى و هم خط فكرى انتخاب و ترجمه مى‏كردمدر اواسط كار بودیم كه مجموعه مفصل و كامل هولمز را انتشارات آكسفورد منتشر كرد


به مناسبت صدسالگى هولمز..


بله، به مناسبت صدسالگى خلق او بود. این مجموعه علاوه بر اینكه شامل متن‏هاى كامل و شسته رفته است، توضیحات جالبى هم به قلم ویراستاران دارد
توضیح در مورد چیزهایى كه ممكن است امروز مبهم باشد، یا دركشان مشكل باشد. این مجموعه كه منتشر شد من براساس آن چاپ، كار انتخاب و ترجمه را پى گرفتم
حالا كه نگاه مى‏كنم مى‏بینم این 24 داستان، از داستان‏هاى خوب هولمز است و اگر روزى قرار باشد چیزى به آنها اضافه كنم، باید باز مجموعه كامل را از ابتدا مرور كنم


و ظاهراً این نكته هم مورد توجه بوده كه انسجام مجموعه كامل در این گزیده هم حفظ شود: اولین قصه، ماجراى موریارتى و مرگ ظاهرى هولمز، بازگشتن و آخرین قصه كه همگى نقش نسبتاً كلیدى دارند، در این گزیده به چشم مى‏خورند.


بله، كاملاً


گراورهاى سیدنى پجت، كى به كار اضافه شد؟ این تصاویر در نسخه مرجع شما هم وجود داشت؟


بله،. كلیشه ‏ها (یا گراورهاى) سیدنى پجت به همراه قصه ‏ها در مجله استرند چاپ مى‏شد. از اول هم بنا بود این تصاویر در ترجمه فارسى نیز حضور داشته باشند كه متأسفانه در نشر فارسى، كار فنى درجه اولى روى این تصاویر صورت نگرفت و افت كیفیت قابل توجهى پیدا كردند
موقع لیتوگرافى از فیلم خطى استفاده شد، فیلم خطى باعث افزایش كنتراست تصاویر مى‏شود، یعنى سیاه مى‏ماند و سفید. در حالى كه باید از فیلم غیرخطى استفاده مى‏شد كه گران‏تر بود اما طیف خاكسترى تصاویر را نگه مى‏داشت


تصاویر پجت یكى دیگر از بزرگترین حسن‏هاى نسخه طرح نو است، هولمز اولین بار آنجا به تصویركشیده شد و سال‏هاست هر كسى براى نقش هولمز دنبال بازیگر مى‏گردد به آنها رجوعمى‏كند... 
و با این تصویر آدم خیلى بهتر در حال و هواى داستان قرار مى‏گیرد. ترجمه شرلوك هولمز اساساً دست‏اندازى داشت؟


متن اصلى براى ترجمه چندان دشوار نیست. خصوصاً اگر كسى انگلیسى خوب بداند و قدرى هم در زندگى دوره ویكتوریا و بعد ویكتوریا غور كرده باشد و با آن دوره آشنا باشد
اما طبعاً بعضى واژه ‏ها هم هستند كه امروز دیگر معنى سابقشان را از دست داده‏اند كه در متناولیه‏اى كه حواشى و جزئیات نداشت، آدم باید مى‏رفت و مى‏گشت و معنى‏شان پیدا مى‏كرد. اما متن آكسفورد با توضیحات ویراستاران تقریباً راحت‏الحلقوم است، مگر براى كسى كه انگلیسى ضعیفى داشته باشد

برای ادامه به این وبلاگ مراجعه کنید  


جمعه 17 شهریور 1391ساعت : 15:53| نویسنده : هلمز 221
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram
 
[html] [/html]