تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - عیدتون مبارک!
به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
عیدتون مبارک!
نظرات
سلام!
داریم کم کم به تحویل سال نزدیک میشیم و خوب سال جدید بهونه خوبیه که به همتون بگم که خوش حالم و واقعا باعث افتخارمه که یه سال خفن دیگه رو هم کنار شما رفقای دوست داشتی گذروندم!
و خوب این داستان کوتاه رو هم نوشتم به عنوان یه عیدانه کوچولو برای همه شما شرلوکی های شاخ!
خوب خوب بیاید تصور کنیم که شرلوک و جان قراره با هم هفت سین بچینن!

Sherlock - Happy New Year! by caycowa

  ساعت 11 ظهر ، خانه 221 ام خیابان بیکر
.................................................
جان واتسون با کلی پاکت خرید وارد خانه می شود . پاکت ها را با احتیاط رو میز آشپزخانه می گذارد و لبخند می زند !
- خب خب بزار ببینم....سمنو و سرکه و سماق و سنجد که خریدم...سیر و سیب رو هم که خانوم هادسن قراره بهم بده ، ماهی هم که روی میز ....
ماهی کجاست؟شرلوک؟شرلوک؟شرلــــــوک؟
خانوم هادسن از پایین پله ها صدا میزند : داد نزن جان داد نزن! شرلوک و رزی با هم رفتن بیرون.
جان سراسیمه پایین می آید و به خانوم هادسن می رسد.
- چی؟بیرون؟کی؟کجا رفتن؟
-من از کجا بدونم؟ اما فکر کنم رفتن پارک نزدیک خونه که یه حوض داره چون رزی داشت یه چیزی درباره ماهی می گفت.
جان زیر لب می غرد : می دونستممممم!
نفس عمیقی می کشد و چند بار به شرلوک زنگ می زند اما عصبانی تر از قبل بیخیال تماس می شود.
جان : بیچاره اون ماهی گلی کوچولو....معلوم نیست تا الان چه بلایی سرش اومده!
خانم هادسن که در حال تمیز کردن میز است می پرسد : گفتی چرا داری اون سفره عجیب ....اممممم. ..اسمش چی بود؟
-هفت سین
- آره همون هفت سن....چرا می خوای هفت سن بچینی؟
-هفت سیــــن ! محمود یکی از دوستا قدیمیه منه و ایرانیه.....قراره برای تعطیلات سال نو ایرانی ها که بهش میگن نوروز بیاد این جا و خوب منم می خوام با سفره هفت سین که یه رسم برای سال نو ایرانیاست غافلگیرش کنم.
در همین حال موبایل جان زنگ می خورد . جان با دیدن اسم شرلوک سریع گوشی را جواب میدهد : الو؟شرلوک؟کودوم گوری....
شرلوک : سلام جان ! ببینم تو نمی دونی کجا می تونم چند تا ماهی گلی مثل همونی که برای اون سفره عجیبی که برای دوست احمقت چیدی پیدا کنم؟
جان نفسش را با عصبانیت بیرون می دهد : برگرد خونه....خودم امشب میرم می خرم .
- اوه ممنون واقعا لطف می کنی جان ! فقط اگه میشه دو تا برای من بگیر و یکی هم برای سفرت آخه می دونی رزی یه کم در مورد ساختار بدن اون ماهی کنجکاو بود و من هم کمکش کردم که...
جان گوشی را قطع می کند . به طرف در می رود و به خانوم هادسن می گوید : من میرم سبزه و ماهی بخرم خانوم هادسن.....لطفا سیب و سیر و همین طور غذای رزی رو آماده کنید .
خانم هادسن : برای بار هزااااااارم ! من صاحبخونه شما هستم نه خدمتکارتون !
................................
ساعت 2 بعد از ظهر ، دوباره خانه 221 ام خیابان بیکر !
جان با سبزه و سه ماهی گلی وارد خانه می شود و به اطراف نگاهی می اندازد . شرلوک روی مبل دراز کشیده و در حال توییت کردن است .
شرلوک : سلام جان ! رزی توی اتاق خوابه . اوه ممنون که دو تا ماهی هم برای من خریدی .
جان : سلام 
جان مشغول چیدن سفره می شود . تنگ ماهی خالی را روی میز می گذارد و نگاهی به آن می اندازد . کنجکاوانه به شرلوک نگاه می کند.
شرلوک : توی اسید
جان : هان؟
- ماهی رو دیگه....انداختمش تو اسید .
جان لحظه ای با اخم چشمانش را می بندد .
جان : فکر کنم می خواستی ساختار بدنشو به رزی نشون بدی .
شرلوک با هیجان جواب میدهد : وای جان رزی هم اون جا بود ! نمی دونی چقدر ذوق کرد وقتی داشت پودر شدن اون ماهی رو می دید !
- شرلوک اون هنوز کوچیکه میشه لطفا این صحنه های چندش آور رو بهش نشون ندی ؟
- وایــــی جان درست برعکس تو رزی خیلی باهوش و با استعداده ( تصور قیافه جان تو این لحظه بر عهده خودتون ! ) داره کم کم از این موجود خوشم میاد !
جان با تاسف سری تکان می دهد و دوباره مشغول چیدن سفره می شود .
.............................
ساعت 5 بعد از ظهر
جان : آره آره درسته ، پلاک 221 ، نه 221 ، منتظرم ، خداحافظ!
جان : خوب خوب سفره هم که آماده اس . شرلوک می تونی اون لاشه تقریبا تجزیه شده ماهی و اون ظرف اسید رو یه جوری گم و گور کنی ؟ اوه رزی کوچولو سیب هفت سین رو برداشتی؟ اشکالی نداره عزیزم ! وای نگاه کن چطوری اینقدر بامزه اون سیبو گاز میزنه ! وایــــی شرلوک انقدر به اون سمنو ها ناخونک نززززززززن !
شرلوک : گفتی سمنو؟ بر خلاف قیافه بیریختش خیلی خوشمزه استاااا !
- تمومشون کردی؟ ای خدا حالا من از کجا سمنو گیر بیارم آخه ؟
- جان یه دقیقه خفه خون بگیر الان برات جورش می کنم .
- اوه عالیه ! باشه منتظرم .
.................................
15 دقیقه بعد
جان : شرلوک میشه بگی اون سر آدم روی سفره هفت سین چی کار می کنه؟
شرلوک : اوه جان دست بردار . با سین شروع میشه دیگه مگه سواد نداری؟ من میدونم که محمود با دیدن این سر حسابی غافلگیر میشه . وای خدا اصلا نگاه کن به سفره جلوه داده !
- شرلوک شرلووووک شرلـــــووووووک !
دینگ دینگ ( زنگ در به صدا در می آید )
جان : ای وای اومد. شرلوک درو باز کن منم میرم چایی بیارم .
جان به طرف آشپزخانه می رود و دو ماهی کوچک را توی قوری چای می بیند.
-شرلــــــــــــوووووووووووک !
- این یه آزمایشه جان ! یه آزمایش!


سه شنبه 29 اسفند 1396ساعت : 15:31| نویسنده : هرکول پوآرو
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
قطعات تویوتا چهارشنبه 29 فروردین 1397 23:17
سلام . مرسی خوب بود . لطفا زود به زود آپدیت کن .
khastani tarin atreh donya ro dareh یکشنبه 26 فروردین 1397 12:18
ما تا لحظه ی آخر تاامید نمیشیم ...
و یه دو تا تست هم ... یه دو تا تسته ...
از همین الان ... محکم تر از همیشه میریم برا حل کردنشون ... میریم براشون :دی
goleh hamnam ba eshgam mm :"* یکشنبه 26 فروردین 1397 12:17
حتی به شوخی هم نگو اینجور که نرسیم بخونیم
ما میرسیم بخونیم ... ما میرسیم ...
هم به خوندنمون ... هم به آرزو مون ... باشه ؟
Golchehre یکشنبه 19 فروردین 1397 20:46
وای نمیدونم چی بگم
تازه پیدا کردم اینجارو
داشتم واس آماده شدن برا کنکور کتاب شرلوک هلمز میخوندم و ترجمه میکردم و تو فکر بودم یکم رو لهجه بریتیشم کار کنم و همینطور ک دنبال منبع مشخصات کتابها میگشتم رسیدم اینجا...
خیلی خوب بودددد
سر...
واقعن ممنون
عاشق اینجا شدم
فک کنم نرسم برا کنکور بخونم
U know .. Its all of us :d دوشنبه 13 فروردین 1397 14:58
حس میكنم هَمه كنكور داریم ...
یادِ سیزده بدرِ پارسال و اون دروغِ (؟!)باحالو شیرین بخیر ...
عیدهم تموم شد ...بریم به جنگِ كنكورمون ... حسابی ....
حلا هرچیزی كه بشه ... میدونم كه كم نمیزا ریم تو تلاش گردنمون ... نمیتونیم كه بزاریم ...
به قولِ جناب خان بریم براشون ... برا سؤالها :دی
برایِ خودم ... برایِ خودت ... برایِ خودمون ...
به سلامتیِ واقعی شدنِ همه آرزو ها ...
و صد البته به سلامتیِ تلاشی كه در راستایِ حقیقی شدنشون انجام میدیم ... باهم ...
NARGES جمعه 10 فروردین 1397 10:09
راستی ، چندتاتون پشت کنکوری هستین ؟!
NARGES جمعه 10 فروردین 1397 10:04
سلام به همه شرلوکی ها ! سال نوتون مبارک !
بابا چه عجب ! یه مطلب تازه گذاشتین !
ولی همین یه دونه هم عالی بود !
دستتون درد نکنه !
Mahda چهارشنبه 8 فروردین 1397 13:36
خیییییلی عالی بود
عیدتونم مبارک
تارا یکشنبه 5 فروردین 1397 13:04
عالییییییی ممنون هز این همه خلاقیت
Dex شنبه 4 فروردین 1397 15:58
گفتیم أسید ، تو این فصلهای اول بركینگ بد جسیو میستروائت عالی بودن تو كار با أسید
The head سر به دكستر هم میاد
جمعه 3 فروردین 1397 18:18
خیلی خیلی مبارك
أسید
شکیبا جمعه 3 فروردین 1397 17:03
محمود
حمید چهارشنبه 1 فروردین 1397 13:02
جالب بود
atefeh سه شنبه 29 اسفند 1396 17:57
خیلی خوب بود
Anna سه شنبه 29 اسفند 1396 16:44
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter

Instagram