مهرناز پنجشنبه 7 بهمن 1395 10:30 نظرات ()

چهارمین - و شاید آخرین - فصل شرلوک با قسمت سنگین "آخرین مسئله" به پایان رسید که در آن هلمز و واتسون تنش احساساتی را تجربه کردند ، کودکی مرموز کاراگاه بزرگ بررسی شد و در آخر صحنه برای نسخه ی آشناتر داستان های معمایی معروف چیده شد (اگر بندیکت کامبربچ و مارتین فریمن برای برگشتن رضایت داشته باشند). در ادامه استیون موفات گرداننده ی سریال به بعضی از سوالات ما در مورد این قسمت و آینده ی سریال پاسخ می دهد. 


خب، این یه قسمت سنگین و خبیثانه بود، به کدوم قسمتش افتخار می کنید؟

نمی دونم - اگر بگم به چیزی افتخار می کنم مردم تو وبلاگاشون می نویسن چقدر بدجنسم! از تراکم داستان خوشم میاد. در مقابل هزینه ی بلیطش واقعا داستان درست و حسابی تحویل می گیرید. سکانس های آخر که در آن واحد مشغول جلوگیری از سقوط هواپیما، حل کردن معما و غرق شدن جان واتسونه - به نظرم ریتمش تند و سرگرم کننده بود.

یک سوال کوتاه در مورد قسمت دو: بعضی حدس زده بودند که کالورتن اسمیت الهام گرفته از دونالد ترامپ بوده، آیا وقتی داشتید می نوشتید همچین چیزی تو فکرتون بود؟

فقط از جنبه ی نگرانی کلی در مورد اینکه معروف بودن اشخاص به نظر همه ی گناهانشون رو پاک می کنه - از این لحاظ، احتمالا در مورد ظهور افراد معروفه. و الان مردی که کاملا برای مدیریت آمریکا نالایقه سر کاره. عجیبه و احتمالا برای انسانیت مرگباره - و این اغراق نیست. ممکنه بزرگترین اشتباه تاریخ بشری باشه که به اون مرد کدهای هسته ای داده شده. پس فکر می کنم ایده ش اینه که معروف بودن اجازه می ده انحراف هاتی رو داشته باشند که انسان های عادی نمی تونند داشته باشند. ترامپ به ازار جنسیتی اقرار کرده و این واقعا برای من فوق العاده عجیبه. تنها آدم معروفی نیست که این طوریه. فقط قراره به زودی قدرتمندترینشون بشه.

برگردیم به قسمت آخر، مایکرافت بیماری هراس از دلقک ها داره که ما ازش بی خبریم؟

همسرم داره، ازشون وحشت داره. ولی نه، دلقکا همیشه ترسناکن.

به نظر می رسید با برگردوندن موریارتی هم خدا رو داشتید هم خرما - برگشته اما تو فلشبک برای همین از مرگش تخطی نکرده. می تونید در مورد تصمیمتون برای برگردوندنش صحبت کنید؟

کار ناتموم مونده بود اما ما همیشه به وضوح گفته بودیم که مرده. مردم می گفتند دروغ می گیم اما تاثیرگذاری سکانس روی سقف از بین می رفت اگه واقعا خودش رو به خاطر به کرسی نشوندن حرفش نکشته بود که اتفاقی بود که افتاد. عالی بود که اندرو برگشته بود، خیلی طول کشید تا جور شد این کارو انجام بدیم. اما به فلشبک برای نشون دادن روند اتفاقات نیاز داشتیم. و بهترین فرصت برای برگردوندن موریارتی رو داشتیم و برای اینکه به مدت دو دقیقه ظاهرسازی کنیم که انگار در زمان حاضره. سرگرم کننده بود.

تقلب نکردید که بازیگری که نقش یوروس در هواپیما رو بازی کرد با اونی که در فلشبک ها متفاوت بود؟

نه، چون رویا بود، لازم نبود که یکی باشند. تصویر آدم از خودش در رویاهاش لزوما با واقعیت یکی نیست. پس اصلا این فکرو نکردم.

بعضی از عناصر داستان از ردبیرد (ریش قرمز) گرفته تا طرح آب، در قسمت های قبل هم مطرح شدند. از کی در مورد عناصر اصلی این قسمت خبر داشتید؟

در مورد اینکه خواهر داشته باشه از خیلی قبل صحبت کرده بودیم. اگر شرلوک خواهر داشت چی؟ چطور می شد؟ اما خیلی جدیش نگرفتیم. وقتی مشغول برنامه ی ریزی فصل سه بودیم طرح داستانی که می خواستیم ریختیم. اما عناصری ازش بوده که از اول موردشون فکر کردیم. بعضی شون تصادفا خیلی خوب جور شدند. اگر "رسوایی بلگراویا" رو ببینید و به مارک گیتیس نگاه کنید وقتی یادش میاد که شرلوک درواقع می خواسته دزد دریایی بشه اما یه دفعه ناراحت به نظر می رسه و نگران، می بینید که مدت زیادی بهشون فکر شده. 

و چون ندیدیم پایان این قضیه چی شد: جریان مایکرافت و خانم اسمالوود و شرلوک و آیرین ادلر چی شد حالا که ما افتخار دیدنشونو نداشتیم؟ 

اینکه افتخار دیدنشو نداشتید یعنی قرار نیست بدونید! در مورد خانم اسمالوود و مایکرافت ممکنه هرگز متوجه نشیم که چی شده و راضیم که همین طوری باقی بمونه. لازم نیست همه چی رو بدونیم. در مورد شرلوک و آیرین ادلر، دلیلی نمی بینم که فرض کنم شرلوک راست نمی گه و دوست داره به پیامکهاش بی اعتنایی کنه. مطلب جدیدی نیست. همیشه می دونستیم که نجاتش داده و واقعا نمرده بود. اگر دقت می کردید، می دونستید که هنوز کمی با هم ارتباطن چون که وقتی تیر می خوره (فصل سه) یه شاخه گل رخ تو اتاقشه. بهش فکر کنید، جونشو نجات داده، اونا حتما با هم فرار کردند، واضحه که از یه طریقی با هم در تماسند.

یک چیزی که طرفدارا ظاهرا ازش راضی نبودند این بود که سکانس تکمیل کننده ای با مالی بعد از اون تلفن بسیار داغون کننده تو آشپرخونه ش نبود. همچین چیزی در نظر داشتید؟ درست بود همون جوری ولش کردید؟

ولی اون جوری ولش نکردیم. مردم باید یاد بگیرن رو به تلویزیون بشینن بعدتر می بینیمش که...

می بینیم که وارد اتاق می شه ولی..

می گذره ازش!  قطعا بالاخره متوجه می شید که بعد از فرار شرلوک بهش می گه "واقعا ببخشید، کد بود، فکر کردم قراره خونه ت منفجر بشه" و اونم می گه "خب، اشکال نداره فلان فلان شده" و بعدش به حالت عادی برمی گردند، بقیه هم همین کارو می کنند. متوجه نیستم چرا باید نشون می دادیم. البته می بخشتش و شرلوک تازه بالغ شده ی ما در آینده بیشتر احساساتشو (مالی) رو در نظر می گیره. در پایان اون قسمت، او (مالی) کمی ضربه خورده اما (شرلوک) کاملا خرد شده. اون تابوتو می شکنه، خودش تیکه تیکه شده، بیشتر از اون و این یه قدم بزرگی در پیشرفت شرلوکه. سوال اینجاست که: ایا شرلوک از اون سکانس جون سالم به در برد؟ مالی احتمالا یه نوشیدنی خورده و رفته دنبال یکی دیگه. نمی دونم، مالی خوب بود. 

گفته بودید که اول سکانس متفاوتی برای مالی نوشته بودید که حذف کردید، چی بود؟

الان که بهش فکر می کنیم خسته کننده بود. هوشمندانه بود - خود مالی داخل تابوت گیر کرده بود و باید برای بیرون آوردنش معما حل می کردند. اما با اینکه معمای هوشمندانه ای بود و دوستش داشتیم، ماها تنها کسانی بودیم که دوستش داشتیم. یه معمای عادی بود و چیزی نبود که یوروس خیلی علاقه داشته باشه شرلوک حلش کنه چون بیشتر علاقه داره احساساتش رو ببینه تا چرا اینکه چرا باهوشه. پس حذفش کردیم و خوشحالم که کردیم چون این قسمت جایگزین رو بیشتر دوست دارم. 

موضوع پیشرفت شرلوک شد، حسی که این قسمت داره - شایدم به خاطر نقل قولی که از شما خوندم باشه - که این فصل ها پیش درآمد شرلوک برای شرلوک هلمز سنتی شدن بوده، مثل شرلوک بازیل رتبن؟ ارزیابی درستیه؟

بله، درسته. نمی دونم که با این قصد داستان رو شروع کردیم. اما در آخر می شه "آغاز شرلوک"، نمی شه؟ الان جاییه که ما عادت داریم این شخصیت ها باشند - واتسون بیوه ی شجاع و شرلوک دانا و نسخه ی انسان تری که بهشون عادت داریم. کمی بزرگتر شدند و سنشون بالاتر رفته. اگر قسمت های بیشتری بسازیم، در مورد دو تا مرد در دهه میانه ی 40 سالگی خواهد بود که بیشتر شبیه شرلوک هلمز های سنتیه. پس بله، یه جورایی داستان طولانیه آغازشونه. نسخه ی ما همیشه کمی بی ادب تر و بدون دیسپلین تر از جرمی برت یا بازیل رتبن بوده - که هر دوشون جنتلمن تر و مهربون تر هستند.

پایان نفسگیری باقی نذاشتید چیزی که به نظرمون نرسیده باشه؟

نه. چیزی نیست که برای جواب دادنش باید برگردیم. که خیلی برامون خوبه. چون اگر برگردیم، فقط با یه تق تق در و موکل جدید برمی گردیم و اونا می تونن برن و تحقیق بکنند.

خب، می دونیم که با قاطعیت نگفتید که آیا این فصل آخره یا نه. اگر آخرین باشه، ایا از جایی که داستان رو تموم کردید رضایت دارید؟

قطعا اولین باریه که فصل رو تموم کردیم با این فکر که "اگر هرگز برنگردیم، این خوبه." مثل بقیه ی پایان ها حرفش اینه که "و اون ها برای همیشه به حل کردن پرونده های جنایی در خیابان بیکر ادامه دادند." اگر بخواهیم برگردیم و پرونده های بیشتر حل کنیم، مشکلی نیست. اما اجازه ی تموم کردن شرلوک هلمزو نداریم. به قول مری اونا همیشه در اون آپارتمان مشغول حل کردن پرونده خواهند بود با بازی بازیگران مختلف. بنابراین تنها پایانی که می تونید داشته باشید اینه که "افسانه ادامه دارد، برای ابد و همیشه.."


ترجمه از بیکر استریت