مهرناز پنجشنبه 17 تیر 1395 10:00 نظرات ()
6. شرلوک هلمز معروف ترین شخصیت داستانی که بیشترین دفعات به تصویر کشیده شده است نیست

البته فقط در صورتی که غیر انسان ها (یا نیمه انسان ها) رو حساب کنیم. دراکولا با 239 حضور در سینما و تلویزیون بیشتر از کاراگاه بزرگ به تصویر کشیده شده است اما چون دراکولا نیمه انسان و نیمه خون آشام اس، هلمز شخصیت 100% انسانیه که بیشترین بار به تصویر کشیده شده است.

7. شرلوک هلمز استنتاج نمی کرد

حداقل نه در اغلب موارد. در عوض، اگر بخواهیم از لحاظ تکنیکی دقیق شویم،  او از روش منطقی به اسم ربودن (استنتاج بهترین تبیین) استفاده می کرد. تفاوت بین استنتاج وتبیین در این است که دومی بر اساس استنباط از شواهد است در حالی که نتیجه گیری حاصل لزوما درست نیست. اما، در استنتاج، نتیجه گیری حاصل از شواهد موجود گرفته می شود که همیشه درست است. اما به نظر می رسد چون نتیجه گیری شرلوک همیشه درست است شاید در اصل همان استنتاج باشد!

8. هلمز هرگز جمله ی "بدیهیه، واتسون عزیزم" را نگفته است

در داستان ها و رمان ها ی اصلی کانن دویل این جمله وجود ندارد. هلمز عبارات "بدیهی" و "واتسون عزیزم" را در قسمت های مختلف می گوید اما ترکیب آن ها بعدتر انجام شده چرا که به زیبایی برتری واضح هلمز به دوست عزیز و متضادش نشان می دهد. اولین مدرک استفاده از این عبارت دقیق در رمان پ.چ. وودهاوس به نام پ.اسمیت، خبرنگار در سال 1915 (سال 1294 ه.ش.) ثبت شده است. 

9. موزه ی شرلوک هلمز در آدرس 221بی خیابان بیکر هست و نیست


با وجود اینکه این موزه در لندن با آدرس 221 بی آمده است که منطبق بر این آدرس معروف در داستان هاست، ساختمان موزه بین پلاک 237 و 241 خیابان بیکر قرار دارد که از لحاظ موقعیت (هر چند غیر رسمی) در پلاک 239 است.

10. سر آرتور کانن دویل به شرلوک محدود نمی شود


او در واقع موفقیت های خیلی بیشتری داشته. در میان سایر دست آوردهاش، کمپین حقوقی او بود که منجر به تاسیس دادگاه تجدید نظر جنایی شد. او برای فعالیت های خبرنگاری اش در دوران جنگ بوئر دوم نشان شوالیه گری گرفت و نه برای خدماتش به ادبیات، حقوق یا پزشکی. کلمه ی grimpen  (به معنی زمین خیس و گل آلود) را به او مدیونیم که از عبارت Grimpen Mire در داستان هیولای بسکرویلز گرفته شده است. او رمان های تاریخی (از جمله "همراهان سفید" و "سِر نایجل" که در قرن چهاردهم اتفاق می افتد) نوشته است که بیشتر از داستان های جنایی اش برایش ارزشمند بودند. وینستون چرچیل هم موافق بود و طرفدار پر و پا قرص رمان های تاریخی اش بود. دویل همین طور داستان های تخیلی عاشقانه هم می نوشت مانند دنیای گمشده (1912) که الهام بخش رمان ژوراسیک پارک مایکل کرایتون بود و همین طور فیلم استیون اسپیلبرگ که نام قسمت دوم رمان و فیلم را به خاطر ادای احترام به دویل "دنیای گمشده" گذاشتند. دویل همچنان خودش پرونده های حقوقی را به عهده می گرفت. برای آشنایی با معروف ترین پرونده ی واقعی دویل، رمان "آرتور و جرج" نوشته جولیان بارنز را بخوانید. 

ترجمه از بیکر استریت