تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - ماجراهای شرلوک در ایران(چالش های روزمره)
به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
ماجراهای شرلوک در ایران(چالش های روزمره)
نظرات
سلام دوستان عزیز؛ و طبق معمول بایت تاخیر متاسف ام و بی تقصیر و سپاس گزار صبوری شما و شرمنده ی الطاف بی دریغتون:)
بی فوت وقت میریم سراغ داستان...




سفر کردن به خودی خود می تواند مقوله ی هیجان انگیزی باشد؛ علی الخصوص اگر مرکب سفرتان توپولفی باشد که قریب یک قرن از حیاتش می گذرد و هر آن ممکن است قلب نه چندان تپنده اش برای همیشه خاموش شود و شما را میان زمین و هوا با دو در در جلو، دو در در عقب، دو در در طرفین و یک کیسه برای مواقع اضطراری، به حال خود رها کند تا برای اولین و آخرین بار در زندگیتان فرصت لمس مرگ از نزدیک و کسب تجارب نزدیک به مرگ و همچنین کشیدن نعره های مرگ بار را از سر بگذرانید و اشهدتان را بخوانید و حتی برای گناهان نکرده تان طلب مغفرت نمایید و در آخرین لحظات عمه ی خلبان را به سختی موررد الطاف خویش قرار داده  و در نهایت با چشمان بسته در انتظار ملک الموت بمانید...اما این پایان کار نیست!...قلب دیزلی این قراضه ی رو به افول در صد متری زمین دوباره جان می گیرد و هواپیما دوباره در هوا شناور می شود و شما را چند کیلومتر آن طرف تر طی یک فرود اضطراری، به زمین می نشاند...اما اشتباه نکنید! سفر هیجان انگیز شما تازه شروع شده است!...راستش کافیست دوستی که قرار است به بدرقه تان بیاید ناگهان سرش شلوغ شود و افتخار مشایعت شما را به صاحبخانه اش "جمال آقا" و پسرش "پدرام" که از قضا ترم11 زبان است، واگذار نماید...آن وقت تو چک اوت میکنی و چشم می اندازی که گوشه ای از سالن آشنایی بیابی ولی هیچ نخواهی یافت به جز تکه مقوایی متصل به یک چوب بستنی که رویش نوشته شده: JAN !...

جان مطمئن بود که این هیئت خلاق با صورت های گل انداخته و نیش های تا بناگوش بازشان قطع به یقین در پی جان دیگری می کردند؛ اما این یقین در طرفت العینی مبدل به کورسویی از امید شد، چنان که پدارم در اقدامی شگرف و خلاقانه تر از قبلی، نبوغ خود را به کار گرفته و به منظور تعجیل در وقت و تسهیل فرآیند جان یابی، به نوشته ی روی مقوا این عبارت را افزود:

frend  off sherlok !

جان دلش می خواست از همان راهی که آمده بود برگردد اما وقتی یادش افتاد که وسیله ی ایاب و ذهاب همان پدرآمرزیده ایست که تا چند لحظه پیش کمر به قتلش بسته بود، ترجیح داد خودش را که سخت تحت پیگرد خانوادگی بود، به مراجع ذی صلاح منتظر معرفی نموده و در انتظار عقوبتی سخت جان فرسا بماند؛ به علاوه می ترسید اگر کمی بیشتر تاخیر کند عبارتی محیرالعقول تر به آن مقوا افزوده شود؛...جلو رفت و سرفه ای کرد...

-ohm…hello, I'm John…

-جمال آقا: به به! جان جان چه عجب شما تشریف اوردی!..انتظار آدم دوپا رو پیر میکنه بابا جان، پیر!

-پدرام: بابا جان آخه این که فارسی حالیش نمیشه...بذار آلان من بهش خوش آمد میگم...

Thanks john come there, we happy, Sherlock send we to you!

-جمال آقا: بابا جان بگو بیاد تو ماشین بریم خونه، مامانت کلی تدارک دیده!

-پدرام: باشه الان میگم....

Go to car, we go home…

و جان که دست پا شکسته از حرف های پدرام و ایما و اشاره های جمال آقا چیزهایی دستگیرش شده بود( البته از دومی بیشتر!) به دنبال این دو شاهکار خلقت به راه افتاد تا ببیند دست بی نمک سرنوشت چه آش شوری برایش طبخ نموده و بخت همیشه خفته اش این بار چه خوابی برایش دیده!... 


پ.ن: همراهان همیشگی، طبق معمول پذیرای انواع نظرات شما هستم:)
پ.ن2: به زودی یک شگفتانه برایتان خواهم داشت...



مرتبط با: فن فیکشن ,
جمعه 9 بهمن 1394ساعت : 14:09| نویسنده : sh baker
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
fireS سه شنبه 25 اسفند 1394 00:14
یعنی شرلوک ، شرلوک میاد ایران
اندرسون بر میگرده
خدا صبر جان بده بهشون
sh baker پاسخ داد:
سارا پنجشنبه 20 اسفند 1394 12:53
ما چقد باید برای ادامه صبر کنیم آخه؟
sh baker پاسخ داد:
شرمنده الان میذارم
チスイハイ پنجشنبه 22 بهمن 1394 20:57
حالا لازم نبود در ایران باشد
میدونی فکر می کنم
داستان های مختلف در شهر های بزرگ جهان جذاب تر می شود
وبلاگت عالی است
sh baker پاسخ داد:
خوب فکر کردم این طوری ملموس تره:)
ممنون...
یعنی بدبخت جان! شنبه 17 بهمن 1394 02:01
خیلی خوب بود مخصوصا شروع داستان!
sh baker پاسخ داد:
خوشحالم خوشت اومده:)
پنجشنبه 15 بهمن 1394 11:50
خیییلی عالی بود ممنون
sh baker پاسخ داد:
خواهش میشه
ایرن ادلر چهارشنبه 14 بهمن 1394 20:46
وبلاگ جان واتسون شماهم نویسندش هستی؟
sh baker پاسخ داد:
نه...
Sara دوشنبه 12 بهمن 1394 23:38
حالا تا کی باید منتظر بعدی باشیم؟
sh baker پاسخ داد:
الله اعلم!
:)
sh دوشنبه 12 بهمن 1394 19:30
سلام عزیزی اره درست فهمیدی من فقط طنزهای ایشون خوندم امیدوار شما هم یه روز نویسندی بزرگی بشی البته الانم فوق العاده ای خوشحالم که باهات اشنا شدم از این بعد بیشتر میام اینجا منتظر بقیه داستاناتم هستم
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
بنده هم به نوبه ی خودم بسی مسرورم از داشتن همراهان فوق العاده ای مثل شما...و سعی می کنم نا امیدتون نکنم:)
sherl دوشنبه 12 بهمن 1394 19:25
دمت گرم بابا عحب دست قلمی ولی خیلی کوتاهه تو بیشتر از اینا میتونی بنویسی.اون دو در در جلو و...خیلی خوب بودن.ممنون.موفق باشی
sh baker پاسخ داد:
خواهش میشه....شرمنده دیگ بضاعت زمانی ما در همین حده:)
sherlee یکشنبه 11 بهمن 1394 22:18
خیلی جالب بود ممنون
sh baker پاسخ داد:
خواهش:)
ایرن ادلر یکشنبه 11 بهمن 1394 19:07

خوش حال میشوم بیایید
www.airenadler76.blogfa.com
sh baker پاسخ داد:
اومدم:)
موفق باشی دوست پیانیست من
پریسا یکشنبه 11 بهمن 1394 19:05
خیلی جااااالب بود واقعا...بسی خوشمان امد!!!!
sh baker پاسخ داد:
قابل شما رو نداشت...بسی تشکر!
یکشنبه 11 بهمن 1394 12:45
بیچاره جان

وای چه عجب بروز شدین تا این داستانو تموم کنین ما رو پیر میکنین
sh baker پاسخ داد:
کرم حلزون بزن جوون میشی دوباره!خخخ
شرمنده میدونم ولی چاره ای نیست!
E شنبه 10 بهمن 1394 22:20
فوق العاده بود ب قول پدرام we happy بسی بهت افتخار میکنم مای فرندم
sh baker پاسخ داد:
تچکر فرند!
آیم هپی تو!
H.R شنبه 10 بهمن 1394 22:15
خیلی خوب بود مخصوصا پدرامه عالیه
در ضمن می خواستم کتاب موریارتی که نویسنده اس آنتونی هوورتیس هستش رو بهتون معرفی کنم عالی بود من خوندم
حتما بخوننین خیلی باحاله
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
قبلا ندیده بودم این کتابی که می گید رو...حالا که گفتی حتما امتحانش میکنم:)
زهرا شنبه 10 بهمن 1394 18:33
عزیز اشتباه نشه ..منظورم این نبود که تقلید میکنی
کارت عالیه ..من بودم چاپش میکردم:))
این یه سبکه عزیز
که تو خوب از پسش بر اومدی
جای تبریک داره
sh baker پاسخ داد:
خخخ...اشتباهی نشد...من دوست ندارم شبیه کسی بنویسم!
ما ارادتمندیم:)
akram شنبه 10 بهمن 1394 14:33
سلام
ب همه کسانی که در این سایت مطلب به اشتراک میزارن کمال تشکر رو دارم
دست همگی درد نکنه
قلم خوبی دارید شما بیشک یک نویسنده هستید
ادامش بدبد شما در این راه موفق خواهید شد
sh baker پاسخ داد:
سلام
تشکر
باز هم تشکر...هرچند تا نویسنده شدن راه بسیار است...
Misha شنبه 10 بهمن 1394 13:56
عالی بود.فقط همینو میتونم بگم.خسته نباشید
sh baker پاسخ داد:
قابل شما رو نداشت. فقط همینو دارم که بگم...شادباشی دوست من:)
زهرا شنبه 10 بهمن 1394 11:20
خیلی خیلی جالب بود
ولی دوستمون راست میگه ..قلمتون مارو یاد آقای نبویان انداختایشالا پایدار باشه..خیلی هم خوب و زیبا..این سبک باید با کمک باحالاش جون بگیره!!کسی که اینطور مینویسه باید دایره واژگان قدرتمندی داشته باشه
درضمن بنده خودم کمدی مینویسم و دبیر فرهنگی مجلاتمونم توی دانشگاه و این یعنی تا حدی طنزو میفهمم و البته کتاب طنزم در حدی که تونستم خوندم:))
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
اره خوب کلا کار فکاهی از هر کسی بر نمیاد؛ به هر حال جای افتخار داره اگه به نظرتون این نوشته ها تاحدی مشابه نوشته های ایشونن...گرچه این کجا و آن کجا...سعی میشه از این به بعد متفاوت تر باشن نوشته ها تا جنبه ی تقلید نگیرن...
خیلی خوبه که طنز می نویسی...ملت ایران، ملت طنازین...به همین خاطر ذائقه ی طنز خاصی دارن و یه کم سخت پسند هستند در این زمینه نسبت به سایر ملیت ها...و این یعنی به هر چیزی نمی خندن...و خوب راستش هر چیزی هم ارزش خندیدن نداره...یه نوسنده ی طنز به همین خاطر کار فوق العاده دشواری داره...قلمت پایدار طناز...خوش حال میشم متن هات رو بخونم:)
خانووووم واتسون شنبه 10 بهمن 1394 00:32
حرکات دستتتتت
خخخخخ
کلا پته هرچی ترم زبانو رو ریختی رو اب

خییلی باحاله
منتظر شگفتانت هستیمم
sh baker پاسخ داد:
ممنون خوش حالم مورد پسندت قرار گرفته:)
منتظر باش...
sh جمعه 9 بهمن 1394 19:55
سلام داستانت واقعا عالی بود ولی قلمت خیلی اشناست طرز نوشتنت تو مایه های اقای نبویانه شما شاگردش نبودی یه وختی ؟؟؟؟ در ضمن قصه های امیر علی رو اگه نخوندی حتما بخون
sh baker پاسخ داد:
ممنون...ایشون یکی از بهترین نویسنده هایی هستن که من میشناسم...راستش از تقلید خوشم نمیاد، سعی هم نکردم مثل کسی بنویسم...نمی دونم شاید شما فقط طنز های ایشون رو خوندین و به همین خاطر هر طنزی شمارو یاد ایشون میندازه...در هر صورت قلم من با قلم ایشون قابل مقایسه نیستن...مثل حکایت فیل و فنجون!..در ضمن بنده کتاب های ایشون رو خوندم
ستی هلمز جمعه 9 بهمن 1394 19:34
سلام خسته نباشید واقعا عالی بود
اما تو رو خدا انقدر دیر نکنید دیگه جون به لب شدیم
مر۳۰
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
دیگه شرمنده دیگه...کاریش نمیشه کرد
زی زی جمعه 9 بهمن 1394 19:28
د فرند اف شرلوک خیلی خوووب بود خخخ
sh baker پاسخ داد:
خخخ
فرشته جمعه 9 بهمن 1394 19:15
اوووخخیییی دلم واسه جان بیچاره سوخت.
با دکتر زورو موافقم.هر چی نباشه اونا هم گناه دارن دلشون میسوزه.
عالی بود
sh baker پاسخ داد:
خخخ...جانو که نگو دلم براش کبابه...
صد در صد اونا خیلی خیلی گناه دارن شک نکن...
دریا جمعه 9 بهمن 1394 18:49
خیلی جالب و باحال بود
sh baker پاسخ داد:
خیلی ممنون دریای عزیز
Dr.zorro جمعه 9 بهمن 1394 17:35
ههه...مثه همیشه دمت جوش...حال اومدیم...=)):Dسوژه هواپیماخوب بود...میگم حالاکه بحث حمل و نقله یه یادی هم ازپراید وایرانخودرو سایپا بکن نامردیه سرشون بی کلاه بمونه...=))
sh baker پاسخ داد:
دم شماهم جوش!...ای به روی چشم...حتما از خجالتشون در میایم...
هرکول پوآرو جمعه 9 بهمن 1394 17:28

درباره شگفتانت خیلی کنجکاو شدم
sh baker پاسخ داد:
کنجکاوی خوبه...کنجکاو باش...
Faraz جمعه 9 بهمن 1394 16:53
سلام
یه سوال
این داستانا رو خودتون میگید یا تر جمه میکنید؟
در هر صورت جالبن.
یه پیشنهاد هم دارم.
اون پایین که نوشتین تمام مطالب سایت متعلق به شرلوک هلمز هست، به نظرم باید برش دارید چون اگه شرلوک به وجود همچین سایتی پی ببره میره ازتون شکایت میکنه
منظورم این نیست که وبسایت شما بده من خودم عاشق وبسایتتون هستم ولی یهو یاد اون کاری که شرلوک توی سریال المنتری سر وبسایت اون بنده خدا دراورد افتادم.
در هر حال کارتون عالیه.
خدا قوت.
Faraz جمعه 9 بهمن 1394 16:51
سلام
یه سوال
این داستانا رو خودتون میگید یا تر جمه میکنید؟
در هر صورت جالبن.
یه پیشنهاد هم دارم.
اون پایین که نوشتین تمام مطالب سایت متعلق به شرلوک هلمز هست، به نظرم باید برش دارید چون اگه شرلوک به وجود همچین سایتی پی ببره میره ازتون شکایت میکنه
منظورم این نیست که وبسایت شما بده من خودم عاشق وبسایتتون هستم ولی یهو یاد اون کاری که شرلوک توی سریال المنتری سر وبسایت اون بنده خدا دراورد افتادم.
در هر حال کارتون عالیه.
خدا قوت.
sh baker پاسخ داد:
سلام...خیر داستان ها نوشته ی خودم هستند...ممنون.
من سریال المنتری رو ندیدم و علاقه ای هم ندارم ببینم اما در هر صورت ممنون از پیشنهادتون:)
Mahda جمعه 9 بهمن 1394 16:12
سلام ممنون
خیلی قشنگ و کمدی بود.
sh baker پاسخ داد:
سلام...خواهش میشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter


Instagram