تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - خلاصه ای از نقد های رسانه ای "عروس نفرت انگیز"
[ ]
 
 
خلاصه ای از نقد های رسانه ای "عروس نفرت انگیز"
نظرات
***این پست محتوی مطالبی است که داستان قسمت ویژه ی شرلوک را لو می دهد***
برای دانلود قسمت ویژه یه این پست و برای بحث در مورد قسمت ویژه به این پست مراجعه کنید


در این پست بخش هایی از نقد های رسانه های اینترنتی از "عروس نفرت انگیز" رو جمع آوری کردیم. سعی کردیم تعادل بین نقد های مثبت و منفی رو حفظ کنیم. توجه داشته باشید که این نقدها چه مثبت و چه منفی تنها به منظور نشان دادن دیدگاه های مختلف انتخاب شدند.
همه ی عناصر قدیمی شرلوک مدرن در این قسمت حاضر بودند. مثل تلاش های بیهوده ی واتسون برای به حرف کشاندن شرلوک به منظور صحبت کردن در مورد احساساتش در حالی که منتظر ظاهر شدن عروس ماوراء بشری بودند. یا مانند جوک های خودی که اشاره به مشکلات نوشتن و حذف کردن آدم ها از داستان ها داشتند و یا سادگی زیبای نتیجه گیری های شرلوک ("تخیل یا واقعیت؟"/"به گفته ی خیلی ها یکی هستند"/ "بله. احمق ها"). کلاه شکار گوزن هم به کار گرفته شد. علاوه بر این قضایا جنون کریسمسی، گوتیک و پر زرق و برق در آخر به منطق و واقعیت ختم شد...اما در حال حاضر باید از این قضیه لذت ببریم که این قسمت، نمایش شادی بخش و محشری بود از آنچه که رسانه و استعدادی که به خودش اطمینان دارد می تواند در قالب ماجرایی دیدنی و متوقف نشدنی تحقق ببخشد. دیدن این قسمت مثل شیرجه زدن در آبشار رایخنباخ بود.
گاردین (منبع)

 موریارتی از هلمز پرسید "آیا این به اندازه ی کافی احمقانه، گوتیک و دراماتیک هست؟" و پاسخش با صدای بلند "بله، خیلی زیاد" بود.   چرا که این گونه آرک داستانی ممکن است خوانندگان مشتاق آقای واستون در مجله ی استرند که درباره ی دوست باهوشش می نویسد را راضی نگه دارد اما احتمالا برای ماهایی که در دنیای "واقعی" که ازبقیه مشتاق تریم کافی نخواهد بود تا زمانی که همانند شرلوک هلمز به دوز قوی و رقیق نشده ی این محلول جانسوز دست پیدا کنیم.
هافینگتون پست انگلیس (منبع)

توضیح کم و بیش ساده ی جا به جایی جنازه و قتل های متعدد به خوبی مکمل جزئیاتی بود مثل حقه ی آینه که برای ظاهر شدن روح استفاده شد و لحظاتی که شخصیت ها با عروس ماوراء بشری ملاقات می کنند واقعا ترسناک هستند. اگر "عروس نفرت انگیز" فقط روی فضای ویکتوریایی و داستانش تمرکز کرده بود می توانست یکی از بهترین قسمت های شرلوک تا به حال باشد. متاسفانه، این طور نبود. 
اسکرین رنت (منبع)
 
طرح خواب ناشی از تب زدگی، پیچیدگی های فراوانی داشت. فیلم نامه ی هوشمند و سرگرم کننده پر بود از اشاره به داستان های اصلی و سریال مدرن شرلوک. کامبربچ اخیرا گفته بود که نگران واکنش طرفداران به برگرداندن شخصیت ها به زمان گذشته بود. جایی برای نگرانی نبود. این قسمت در آن واحد فضای کریسمسی داشت و هم ماندگار بود و هم کلاسیک و هم مدرن. تلویزیون در سال 2016 شروع خوبی داشته است. امیدواریم که 365 روز آینده هم در این حد خوب باشند.
تلگراف (منبع)

 ماجرا از این قرار است که شرلوک در قصر ذهنی اش سعی در پرده برداری از برگشت واضح موریارتی را داشت اما برای رسیدن به آنجا از مخلوط خطرناکی از مواد استفاده کرده بود وپرونده ی یک جنایت حل نشده ی ویکتوریایی را خوانده بود. برای همه ی ما این اتفاق افتاده است. بقیه ی این قسمت با سرعت سرگیجه آوری بین روزگار مدرن و دوره ی ویکتوریایی جا به جا می شود و چه کسی هست که بتواند به واقعیت روزگار مدرن شهادت بدهد؟ این یک ترفند بی ارزش نیست، بلکه دیدن زوال ذهنی شرلوک از درون، با تمام شکوه غیرخطی و گیج کننده اش، است.
ایندی وایر (منبع)

عروس نفرت انگیز صرفاً سرگرم کننده ترین قسمت شرلوک بعد از فصل دوم است. روایت سرگیجه آور و مخرب قصر ذهنی بسیار غنی و چند لایه است و ساختار گوتیک مه آلود و پر از سایه اش حساب شده است. آن قدر خوب هستند که وسوسه می شوم عنوان بهترین قسمت را به آن بدهم. داگ مکینون، کارگردانی که در سریال دکتر هو حضور منظم دارد، فیلم نامه ی غیرممکن سنگینِ استیون موفات و مارک "مایکرافت" گیتیس را با سرعت گردن شکن جلو می برد در حالی که به نرمی تعادل بین دو دنیای داستانی را حفظ می کند. با تمام شدن این قسمت، آرزو کردم که ای کاش این آخرین باری نباشد که لندن زمان قدیم را در دنیای شرلوک می بینیم.
والچر (منبع)

 با اینکه ظاهراً روح موریارتی به خاک سپرده شده، تصور آنچه قرار است در فصل چهار اتفاق بیافتد از همیشه دشوارتر است. پس درآمد قسمت ویژه (که به نظر یک گل به خودیِ شبهه برانگیز است) با نمایش هلمز و واتسون ویکتوریایی نشان می دهد که این شخصیت ها تاریخ مصرف ندارند. مهم نیست که سال 1895 باشد یا 2014، شرلوک هملز و جان واتسون در حال حل پرونده های جنایی در 221 بی خیابان بیکر عناصر ثابتی هستند و سادگی ای در این قضیه هست که سریال از دست داده است.
دیجیتال اسپای (منبع)

این قسمت تلاش قاطع و جسورانه ای برای تغییر در فرمول سریال شرلوک بود که کمی بیشتر از حد سعی کرده بود زیرک باشد. جنبه ی ویکتوریایی این قسمت عالی بود اما وقتی شروع به گره خوردن با شرلوک مدرن کرد آن قدر موفق نبود. 

آی جی ان (منبع)

ترجمه و جمع آوری مطلب از بیکر استریت

یکشنبه 13 دی 1394ساعت : 16:00| نویسنده : مهرناز
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Generic cialis دوشنبه 22 مرداد 1397 23:21

Good material, Cheers.
cialis professional yohimbe opinioni cialis generico fast cialis online buy cheap cialis in uk cialis generico in farmacia cialis pills boards cialis sicuro in linea cialis cipla best buy cialis with 2 days delivery cialis 5 mg funziona
mohammad چهارشنبه 3 شهریور 1395 17:42
سلام من که 1بار فیلمو دیدم فهمیدم چی به چیه
نمیدونم شما چرا نفهمیدید
ولی یه چیزی داستان سفر شرلوک و مواجه شدن با داستان 100سال پیش ربطی به موریارتی نداره چون موریارتی مرده بود و 1نفر بوده
ولی عروس ها چندین نفر و برای خیانت ها و ... بهشون انجمنشون رو تشکیل دادن
به نظر من همه ما تو این قسمت بازیچه تفکر کارگردان و نویسنده مزخرف شدیم که فقط خواست شباهت 1داستان رو اثبات کنه و در اخر هم یه ریش قرمز بندازه تو فیلم که مخاطب به هم بریزه ک ریش قرمز کیه
و اون ماتریس های تو دفترچه که منفی یک و صفر بود چیه .....
به نظر من این قسمت عجولانه ساختن
داستان عروس رو من حدس زدم دست دوست و اشخاص تو کاره و در اخر هم همین شد
ولی کاش به جای تخیلی کردن با روش های نزدیک به واقعیت تر اقدامات و راز موریارتی رو میفهمیدن .....
راستی این فقط یه فیلمه حاصل ذهن کارگردان و نویسندش.... پس زیاد درگیرش نشید هرچیم نفهمیدین قسمت بعد بیاد میفهمید
مهرناز پاسخ داد:
هدف نقد و بحثامون بیشتر اینه که ذهنمون بازتر شه. گاهی وقتا بعضی نکته هایی می بینند یا می خونند که همه بهش توجه نمی کنند برای همین بحث در موردشون می تونه مفید باشه.
پاک پنجشنبه 14 مرداد 1395 18:50
چرا دفترچه مایک بود ولی کلا چیه اخه جریان این سگ
مطمنم جریان کوچیکی نیست و شاید بعد ها بفهمیم
پاک پنجشنبه 31 تیر 1395 17:13
تو قسمت عروس ویرانگر وقتی که شب با جان میشینن تو اتاق و منتظر میمونن و جان سوال پیچش میکنه که چرا انقد بی احساس شده و ازش میپرسه چی تورو اینطوری کرد یه لحظه شرلوک میگه هیچی ولی یه صدای سگو که بیشتر صدای ریش قرمز بود و اخر فیلم هم اسمشو تو دفترچه یاداشت نوشته بود.من فکر میکنم ریش قرمز یه ماجرای خیلی مفصل داره.اگه کسی راجبش چیزی میدونه به منم بگه
مهرناز پاسخ داد:
دفترچه مال مایکرافت نبود؟
دوشنبه 2 فروردین 1395 19:13
سلام.تو این قسمت میبینیم که داستان ویکتوریایی شده.ولی یه نظر من شرلوک فقط اوردوز کرده بود تا تو ذهن خودش بتونه همچین فضایی رو ترسیم کنه.دلیلش هم تیری بود که موریاتی تو سر خودش خالی کرد.شرلوک گیج شده بود چطوری موریاتی تونسته زنده بشه بهمین خاطر یاد معمای وعروس نفرت انگیز افتاد که بسیار شبیه معمای زنده شدن موریاتی بود.
A چهارشنبه 23 دی 1394 23:50
من كامنتم هم نصفه اومد هم دوبار اومد. من همینطوریش داستانو نفهمیدم (فقط راجع به اون قسمتی كه شرلوك مواد میزنه مطمىنم بقیش چون توهم بود اصن نفهمیدم دقیق چی شد) بعدش اومدم اینجا كامنت یه نفرو خوندم كه نوشته بود موریارتی اصلا وجود خارجی نداره
مهرناز پاسخ داد:
چند بار باید ببینید نظرات اینجا هم بخونید یه کم قابل فهم تر می شه ولی راستش منم با اینکه سه بار دیدم هنوز ابهامات زیاد دارم
A چهارشنبه 23 دی 1394 23:41
من همین الان دیدم و الان هیچی نفهمیدم
Jim Moriarty سه شنبه 22 دی 1394 15:31
نکنه تو فصل چهار بزنن مایکرافتو بکشن:/
مهرناز پاسخ داد:
از همین می ترسم که تراژدیش این باشه
neda یکشنبه 20 دی 1394 09:59
قسمت ویژه رو همون شب اول دانلود کردم ولی همون 5دقیقه اولشو نگاه کردم زیاد خوشم نیومد واسه همین هم گذاشتم سر فرصت نگاش کنم تا دیشب که نگاش کردم و واقعا سورپرایز شدم از دیدنش داستان جالب پر از قضایای حل نشده و شرلوکی نشون داد دوباره یک ادمه با تمام ضعفهاش و میتونه اشتباه کنه من از این گردش زمانی بین حال و گذشته خیلی سورپرایز شدم فکر میکردم همینطوری داستانو بردن قرن 19 ولی خب اینکه اثرات یک اوردوز باعث این سفر ذهنی شده جالب و متفاوت بود
مهرناز پاسخ داد:
پس خیلی سوپرایز شدید. ما هم خیلی سوپرایز شدیم
عارفه جمعه 18 دی 1394 14:36
من این پایینی ام...!
جمعه 18 دی 1394 14:36
تو قسمت نظرات هم نقد ها خیلی جالبه...
مثل نظر RAGNER.....
راستی دست تیم بیکر (مخصوصا مهرناز جان) درد نکنه...
خیلی عالی کار می کنید...من چون ایام امتحاناتمه و کنکوری ام همین که بیام اینترنت سربهتون بزنم هنر کردم!دیگه ببخشید دیگه وقت نمیکنم نظر بدم و ازتون تشکر کنم...
مهرناز پاسخ داد:
خواهش می کنم عارفه جان. موفق باشی! امیدواریم بعد از کنکور ببینیمت دوباره
عارفه جمعه 18 دی 1394 14:25
با نظر سوم و اخر موافقم...
RAGNAR پنجشنبه 17 دی 1394 12:53
این قسمت خیلی شبیه فیلم inception بود مخصوصآ آخر فیلم که روی صندلی هواپیما بهوش میاد. دقیقا یه خواب چند لایه است با کلی نماد و نشونه! مثل همون نکته کراوات که مهرناز گفت!! خود فیلم inception آدمو دیوونه میکنه باید چند بار فیلمو دید بعد نقد تفسیر فیلم و خوند بعد تازه میفهمی هیچی نفهمیدی باید دوباره ببینی! اگه کسی از نویسنده ها میتونه یه ارتباطی پیدا کنه اینجا توضیح بده بی زحمت چون خیلی از سایت های خارجی هم راجع یه شبیه بودن این دوتا نوشتن مخصوصا آخر فیلم
مهرناز پاسخ داد:
اگر چیزی دیدیم حتما
countess پنجشنبه 17 دی 1394 01:15
Tanin جان تو هم اگه کسی بی اجازه تو رختخوابت بخوابه خوشت میاد نه!! خوشت میاد!! ؛)
sama چهارشنبه 16 دی 1394 21:13
راستی در ادامه اینکه ب غیر از توهم و مصرف شرلوک ک مانور روش زیاد بود و قوه استتناجشو تحت تاثیر قرار میداد و منم مثل بقیه دوست نداشتم...البته تو کامنت قبل گفتم راه مفره نویسنده هاس انگار... این قسمت جان هم منفعل و خنگ بود تقریبا و پیشبردی خاصی ( ب جز صحنه آبشار ک اونم باز دوست نداشتم:دی) تو داستان نداشت من جان رو تو فصل 3 خیلی دوست داشتم خیلی تاثیر گذار بود از وقتی ماری اومده مجبورن هی برا اونم جا واز کنن ...مایکرافت خوبه ک مهربون باشه بهش میاد چرا دوست نداشتن بقیه پس :d
مهرناز پاسخ داد:
مایکرافت رو دوست داشتن که مخصوصا به خاطر سکانس آخرش

یه چیز دیگه که خوندم این بود که این شخصیت ها جوریه که شرلوک اینا رو تو ذهنش تصور می کنه. مثلا چون مایکرافت ازش باهوش تره تو ذهنش چاق فرضش می کنه. تو این قسمت هم جان تاثیرگذار بود! به شرلوک نشون داد که تنها نیست و می تونه کمکش کنه که به ضعف هاش (موریارتی هم می گه) غلبه کنه. این نقد خیلی جالب بود (از این کش رفتم )

http://bakerstreetbabes.com/review-the-abominable-bride/
sama چهارشنبه 16 دی 1394 20:42
سلام ب همگی من سر شرلوک 3 اینجا نظر گذاشتم پارسال بود یا پیارسال:دی ...این قسمتم همین الان دیدم چون شنیدم واسه زمان ویکتوریاییه خیلی شوق نداشتم ولی خب الان خوشحالم ک دیدم...البته کلا شرلوک 1 و 2 ی چیز دیگه بود ک فکر نکنم دیگه تکرار شه ( اون قسمتی ک موریارتی و شرلوک کنار استخر یا رو پشت بوم همدیگرو میبنن رو من چند بار دیده باشم خوبه؟ dont think for a second im one of them :دی) ولی اینم خوب بود حتا ب نظر من این قسمتو کلا زمان قدیم اختصاص می دادن بهتر بود چون من احساس کردم این رفت و برگشتا برا این گذاشتن ک قضیه موریارتی رو ماست مالی کنن ک مرده و ما دیگه پی شو نگیریم ک جیم موریارتی چی شد؟!:دی والا ما از این مدل توهمات و حل کردن معمای صد سال پیش رو تا حالا از شرلوک ندیده بودیم ... سر همون فصل سه هم دوستان گفتن ک احتمالا موریارتی مرده و این ی بازی و استفاده از اسمشه برا هدافهای دیگه گر چ من هنوزم امیدوارم ک زنده باشه...دیگه اینکه زرنگی نویسنده ها اینه ک دارن شلوغ میکنن و همه چیزو قاطی میکنن و سرنخ و اینا رو زیاد میکنن ک بعدا هر کدومو خواستن پی شو بگیرن و هر کدومو نخواستن بی خیال شن ( سریال لاست هم سرنخای زیادی داشت اگه سنتون قد بده) محلول 7 درصد یا ریش قرمزم از اون دسته است یادمه سری قبل گفتن خانوم هادسون سرنخه ...خلاصه ک خوب بود ولی من بهتر تر دلم میخواد:دی....انقدرم اور دوزش زیاد و شلوغ پلوغ بود ک هر سوالی هم بکنیم ی جوابی براش هست من نفهمیدم بعذ از اینکه قبر عروسه (امیلیا ) رو کند زیرش دنبال جسد اون عروس قلابیه بود؟چرا دنبال چی می گشت؟ راستی شری و مهرناز عزیز هستین هنوز/؟ دلمتنگ شد ی دفعه ...ی جیم نامی هم بود از عشاق موریارتی اون چی هستش هنوز؟ ببخشید خیلی حرف زدم :)
مهرناز پاسخ داد:
سلام sama جان

من و شری که هستیم. نویسنده های جدید بهمون اضافه شدند و بازدیدکننده های جدید. قدیمی ها هم که روی سر ما جا دارند. به قول آقا کیوان از دیدن اسم های بچه های قدیمی خیلی خوشحال شدیم.

این قسمت هم هر جور فکر می کنم خیلی برام جالب بود. فکر نمی کنم تا حالا همچین واکنشی به دیدن شرلوک داشته بودم البته نمی تونستم بروز بدم چون همه ندیده بودند مخصوصا دفعه ی دوم که هیجانش خوابیده و دیالوگ ها تازه معنی واقعی خودشونو پیدا می کنند. این اوردوز هم با اینکه برگشتون به دوران ویکتوریایی رو توجیح کرد و این پرتاب شدن از یک زمان به زمان دیگه برام جالب بود، ولی دوست ندارم تمرکز بیوفته روی این قضیه.
Tanin چهارشنبه 16 دی 1394 18:08
دوستان کسی نظری داره که منظور موریارتی از اینکه گفت تخت خوابت نرمه چی بود؟:/عاخه یجوری انگار به شرلوک برخورد من نفهمیدم:/
مهرناز پاسخ داد:
تخت خواب یه چیز خیلی شخصیه و اینکه یه نفر دیگه بدون اینکه بدونی ازش استفاده کرده باشه زیر پا گذاشتن حریم شخصیه. البته این تو ذهنشه می تونه به این معنی باشه که موریارتی با اینکه مرده همچنان ذهن شرلوکو اشغال کرده.
باران چهارشنبه 16 دی 1394 14:45
وای
من الان قسمت ویژه رو دیدم هنگیدم ، کلا کل تصورات من از شرلوک بهم ریخت
نفهمیدم آخرشم شرلوک توی قدیم بود و آینده رو تصور میکرد یا توی زمان حال بود و قدیم رو رو تصور میکرده
کامنت ها رم که خوندم دیگه کلا مخم پوکید
میشه لطفا یکی توضیح بده چی به چیه؟
مهرناز پاسخ داد:
یک بار دیگه هم ببینید تازه ریزه کاری ها دستون میاد. ولی این طور که به نظر میاد شرلوک در اثر اوردوزی که کرده بود تو قصر ذهنش برگشته بود به دوران ویکتوریایی و چون قبلش پرونده اون قتل آقای ریکولتی رو خونده بود خودش و اطرفیانش رو تو این پرونده تصور کرد و سعی کرد حلش کنه. البته شباهتشم به قتل موریارتی بود که ذهنش رو مشغول کرده بود. خلاصه این شخصیت هایی که دیدم تصور ذهنی شرلوک از اطرافیانشه یعنی ما از دید شرلوک این قسمت رو دیدیم. جنبه ی روانشناسی هم داشت برای همین یه کم گیج کننده بود. بیشتر از یک بار باید ببینیدش



تو اون قسمت بحث هم بچه ها نظرات خوبی دادند اونا رو هم بخونید
زهرا چهارشنبه 16 دی 1394 08:27
منم دوس ندارم
شرلوک از دس رفت:|
بعید نیس آخر فیلم یهو شرلووک از خوابی ،بیهوشی چیزی بپره و از پرونده صورتی تا اینجاش سرکارمون گذاشته باشن،جیم عزیز هم فقط توهم بوده باشه:/عین فیلم ایرانیا
مهرناز پاسخ داد:
یه قسمتشو بدن اصغر فرهادی کارگردانی کنه نابودیم (از لحاظ پایان باز می گم)
sherlocked holmes سه شنبه 15 دی 1394 19:49
سلام
ولی بنظر من ریش قرمز سگیه که شرلوک ازش میترسیده
توی فصل چهارم گفت بیا پسر دیگه ازت نمیترسم بیا اینجا
و ضمنا مایکرافت توی عروسی واتسون گفت ریش قرمز و شرلوک گفت من دیگه بچه نیستم
من فک میکنم شرلوک تو بچگیش ترسو بوده چون بازم تو فصل 4 مایکرافت میگه پسری ک تو بچگیش دری رو بدون اجازه ی مادرش نبسته
پس نتیجه اینکه ریش قرمز سگیه ک شرلوک تو بچگی ازش میترسیده
و من الله توفیق
دهنم کف کرد
مهرناز پاسخ داد:
خواب ریش قرمز می بینم امشب فکر کنم
mrr سه شنبه 15 دی 1394 16:52
اخه چرا ریش قرمز انقدر واسه همه مبهمه؟!؟این که سگش بوده که هیچ شکی نیست چون توی قسمت سوم سیزن سه که داشت میمرد تو ذهنش سگی که دوید طرفش رو ریش قرمز صدا کرد.اینم که مرده و واسش دردناک بوده از حالتای خودش و مایکرافت معلومه.احتمالا اهمیتش هم همینه چون واسه اون سگ احساساتی بوده در حالی که همونطور که واتسون گفت الان هیچ حسی نداره(البته به جز دوستی واتسون!)تنها چیزی که معلوم نیست اینه که چجوری مرده؟!:-D
این قسمت واقعا عالی بود.پیوند بین گذشته و حال که به نظرم بدون اون پیوند فقط یه قسمت ویژه بود ولی الان انگار شده بخشی از فصلای اصلی.حرفای موریارتی هم واقعا جالب بودن!
مهرناز پاسخ داد:
سر کارمون گذاشته بودند. اتفاقا تو خبرهای اولیه گفته بودند که این قسمت مرگ موریارتی رو توضیح می ده ولی بعدش دیگه هیچ اشاره ای بهش نکردند. به هر حال سوپرایز خوبی بود
زهرا سه شنبه 15 دی 1394 13:39
وای اون قصر ذهنی بود اشتباه تایپیدم:)
زهرا سه شنبه 15 دی 1394 13:38
انگلیسیا عاشق معما ساختن با تصاویرند ،چندلایه کردن یه معما(اینو جایی خوندم ولی الا ن بهش ایمان آوردم)
به نظرم تو ابن قسمت شرلوک خیلی اشتباه داشت،اول اینکه به جای کمک از قشر ذهنیش از توهم استفاده کرد ،یه نقطه ضعف بزرگ که باعث میشد احساساتش در حل معماش دخالت کنه و ب قول دوستمون استنتاج هوشمندانه ی کمی داشته باشه،(پس امکان زنده بودن موریاتی هست)گرچه شرلوک از مرگش مطمئنه،این قسمت شروعی بود برای اینکه باور کنیم شرلوک یه آدمه نه ماشین
مهرناز پاسخ داد:
از فصل سه به بعد هم شرلوک تغییراتی کرد که خیلیا دوست نداشتند از این لحاظ که درک عمومیش بالاتر رفت و به قولی "مهربون" تر شد. یکی از اشتباهاتش این بود که به مری اعتماد کرد با اینکه استنتاج کرد که دروغگوئه. این قسمت هم در ادامه ی اشتباهاتش بود.

فکر می کنم یکی از عواقب کشتن مگنسن که هی می گن گریبان گیر شرلوک می شه همین مواد باشه ولی واقعا دوست ندارم این طوری بشه
negin.m سه شنبه 15 دی 1394 13:03
راستی استنتاجاش هم کم بود
دلم برای تندتند حرف زدن شرلوک واستنتاج کردنش تنگ شد
مهرناز پاسخ داد:
تنبلی کردن نویسنده ها همیشه می گن نویسنده ها براشون نوشتن استنتاجا سخته
negin.m سه شنبه 15 دی 1394 12:58
بنظرم فیلم خیلی خوب بود مخصوصا اون رفت وبرگشتای اخرش هوشمندانه بود
ینی این ریش قرمز واسه من فقط درحد همون سگ شرلوک مهم بود تا اینکه الان کامنتارو خوندم
یکی بگه قضیه چیه من دارم دیوونه میشم
مهرناز پاسخ داد:
دقیق نمی دونیم در حد نظریه ست همش. ولی درسته که تکرار شدنش بی دلیل نیست
سه شنبه 15 دی 1394 11:27
ریش قرمز ما رم از فصل سه درگیر کرده بود حتما یه چیز مهم و سرنخیه که تکرار میکنن
سه شنبه 15 دی 1394 09:24
جاهایی از فیلم کلمهred beard گفته شد ،اگه به دفترچه مایکرافت در آخر فیلم نگاه کنید بالاش نوشته شده
سه شنبه 15 دی 1394 09:19
دوستان من معذرت میخوام :)ریش قرمز واقعا درگیری ذهنی شده برام ،ببخشید اگه شما رو درگیر کردم،cuntessجان واقعا ممنونم اصلا به اینجاش توجه نکردم،مشکل اینجاس که نویسنده های این فیلم ، یه جوری عشق آتشینی به شرلوک داشتن و کل کتاباشو ازبر کردن،اگه دوستان آنلاین واردبحث میشدن خوب میشد ،یه جورایی حرف زدن درموردش به آدم ایده میده،ممکنه نتونیم فصل چهاروپیش بینی کنیم ولی خودمون که میتونیم بسازیمش:)شرلوک فقط برای دو ذهن (موفات و گیتیس)ساخته نشده
The Game is Never Over سه شنبه 15 دی 1394 01:24
نقد های خوبی بود هم مثبت ها و هم منفیا ؛
در مورد فیلم هم باید بگمذکه یه جاهاییش گیج کننده بود ولی کامنت هایی که بچه ها گذاشتن بدتر فکر آدمو درگیر میکنه
ولی من نفهمیدم تو این قسمت کجا اسم ریش قرمز اومد ؟
فک کنم شرلوک ریش قرمز رو زمان بچگی خیلی دوست داشته و مایکرافت از همون موقع مسخرش میکرده،چون جفتشون باهوشن و با هر احساس های عاطفی و این جور چیزا قاطی نیستن،،اون زمانی هم که شرلوک داشت میمرد تو قصر ذهنش مایکرافت بهش گفت واسه اینکه تو حالت شوک نره باید تو قصر ذهنش دنبال چیزی بگرده که بهش آرامش بده اونم یاد ریش قرمز افتاد،چون ریش قرمزو خیلی دوست داشت،مگنوسن هم تو لیست اهرم فشار های شرلوک چشش به ریش قرمز خورد و تعجب کرد و با تجعب گفت ریش قرمز وگرنه منظوری نداشت ولی من نفهمیدم چرا تو اهرم فشار های شرلوک باید اسم سگ های هاند باشه؟
مهرناز پاسخ داد:
هیچی دیگه فقط ما رو می خواستن یه سال درگیر کنن که سر کار باشیم
cuntess سه شنبه 15 دی 1394 01:13
من فکر میکنم ریش قرمز سگ شرلوک بوده ولی بر اثر بیماری چیزی مجبور میشن بکوشندش و تو روحیه ی شرلوک به انوان تنها دوستش که مرده میمونه اون جا که شرلوک و واتسون تو گلخونه نشستن و با هم حرق مردونه میزنند صدای ریش قرمز میاد که داره ناله میکنه و وقتی که شرلوک سر جنازه میرسه زن مقتول( اسمشا یادم نمیاد ) میگه تو بهم قول داده بودی بیشتر حالت زنه منا یاد بچه ی مینداخت که کسی دروغ بهش گفته شاید حرف بی اساسی باشه ولی فکر میکنه حتی شرلوک دنبال جنازه ی ریش قرمز کشده ولی هیچ وقت اونا پیدا نکرده !!
از این قسمت خوشم امد چون واقعا همه را سرکار گذاشت که این یه شرلوک ویکتوریاییه و بعد وارد مدرن شد و این گرداب واقعیت و خیال و اینکه بهت ثابت میکرد که شرلوک مال هیچ زمانی نیست چون یه ایدس و ایده هیچ وقت نمیمیره
بهتر از اون این قسمت ویژه سرنخای زیادی داشت که بهت اجازه میداد سوالایی که تو سریال پیش امده را حل کنی و بهت قدرت مانور میداد تا بعد از اتمام فیلم هنوز توش کند و کاو کنی و فکر میکنم از فصل قبل این شرلوک بهتر بود ولی اون سکانس آبشارا زیاد دوست نداشتم
در مورد مرگ موریاتی درواقع شکی ندارم قربانی کردنش بخاطر یک هدف بزرگ از اون گذشته توی فیلم به محلول هفت درصد خیلی اشاره میکنه که اسم یکی از کتابای شرلوک که نویسندش پسر سر انتون دوینی و ماجراش اینکه جان شرلوکا میبره پلو یک دکتر و روانشناس تا شرلوکا ترک بده و برای همین دکتر شرلوکا هیپنوتیزم میکنه تا بتونه از توی ذهنش علت معتاد شدن شرلوکا بفهمه و نشون میده که شرلوک که بچگیه سختی داشته و نشون میده که موریاتی اصلا وجود نداره و درواقع یه فرد تو بچگیه شرلوکه که ازارش داده تو داستان کتاب حرفی از ریش قرمز نزده من فقط همین کتابا از سری شرلوک هلمز خوندم ولی واقعا قشنگ بود.
مهرناز پاسخ داد:
فکر می کنم موریارتی یه دیالوگ داشت که شبیه همین بود که می گفت من فقط تو ذهن تو زنده ام که احتمالا اشاره به اون کتاب محلول هفت درصدیه. کلا اشاره به داستان های دویل و فیلم های شرلوک و سریال خودشون زیاد داشت!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram