به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
ماجراهای شرلوک در ایران!
نظرات
سلام برهمه ی دوستان بیکر نشین. امید که حال و روز روزهاتان، در این برگ ریزان پاییزی، حال و هوای بهار را داشته باشد.

امروز پس از غیبتی طولانی با یک ماجرای جدید داستانی در خدمتتون هستم؛ امید که مورد توجه و عنایت عزیزان قرار بگیره...

دوستان، این مجموعه به صورت دنباله دار خواهد بود و سعی میشه هر هفته یک قسمتش رو آپ کنم. خوشحال میشم با نظراتتون به بهتر شدن ماجرا کمک کنید و خلاصه این که هرگونه انتقاد، پیشنهاد، نقطه نظر، ایده، تعریف و تمجید( این یکی بیشتر باشه لطفاً!!!!خخخ)؛ را پذیرا می باشم!


داستان در ادامه ی مطلب...

ماجراهای شرلوک هلمز در ایران...

بیایید تصور کنیم گذر شرلوک هلمز کبیر برحسب اتفاق( که احتمالی غیر محتمل به شمار می رود) ویا بنابه هر دلیلی( که غالباً توجیحات معماگونه دارد)؛ به ایران افتاده باشد...جایی در همین نزدیکی ها...شاید خیلی نزدیک...شاید در همسایگی شما...و اینک شما این فرصت استثنایی را دارید که در محیطی آشنا تر و ملموس تر شاهد شاهکار های بکر این شاهکار دنیای خیالی باشید...

امروز؛ 1 مهر ماه1394؛ ساعت 7 صبح...

دیده ی آسمان نفس بریده ی شهر هنوز رسماً به قدوم مبارک آفتاب عالم تاب، روشن نشده که صدای ساعت های کوک شده از لای درز نیمه باز پنجره های الونک هر محصل مفلوک محکوم به تحصیل، در شهر طنین انداز می شود؛ کلاغ ها را از روی سیم برق می پراند، تا مبادا افزایش درجه ی انحراف سیم ها نسبت به افق، منجر به اختلال یا دیرکردی هرچند ناچیز در جریان متناوب و بی شک حیاتی برق شهری شود ؛ با آهنگ"Fur Elise "ی مرحوم بتهون که از حیث حسن انتخاب مسئولین ذی ربط، اکنون صرفاً برای آشغال ها نواخته می شود، میکس می  گردد تا تحولی بدیع در صنعت موسیقی ایجاد نماید؛ تمامی همسایگان محترم غیر محصل(من جمله جناب شرلوک) را زا به راه می کند، تا با محصل یاد شده ابراز همدردی نمایند و ایضاً مقدار قابل توجهی فحش نثارش نمایند، و در نهایت پس از زنگ های مکرر متناوب و تاب برداشتن نیم درجه ای عقربه هایش در اثر ضربه ی مشت ناگهانی وارده از جانب همان محصل خواب زده ی مذکور، بر فرق سرش، خاموش می شود.

شرلوک وحشت زده از تختش بیرون می پرد و تلو تلو خوران تن کرختش را تا لب پنجره می رساند؛ موهای مجعد شلخته اش را بالا می دهد تا مگر منبع آن مخل اعصاب و مسبب آن ارعاب عمومی سحرگاهی را بیابد؛ اما دیر رسیده بود...مشت کوبنده ای که شرلوک قصد داشت بر دهان آن مردم آزار بکوبد، کمی پیش تر با شدت قابل توجهی، اعمال شده بود. شرلوک ابرویی بالا انداخت و پس کله اش را بی آن که بخارد، خاراند ولی باز هم حکمت آن بیدار باش همگانی گوش خراش را نفهمید. هنوز خوابش می آمد اما دیگر خوابش نمی برد؛ کلافه شده بود، به حالت دراز کش روی مبل چرمی اش نشست. کنترل را برداشت و با این که اطمینان داشت تماشای تلویزیون، درمانی نیست که برای تمدد اعصابش تجویز شود و گاهاً حتی به وقوع فجایعی نیز ممکن است بیانجامد و تجربه نیز به کرّات این مهم را به اشکال گوناگون و غیر متداول و بعضاً جنون وار، اثبات کرده بود؛ دکمه ی قرمز را فشار داد...

-       -سلام بر ماه مهر، سلام به مدرسه....هم کلاسی سلام!...

شرلوک انگشت شصتش که هنوز روی دکمه ی قرمز رنگ بود را دوباره فشار داد و خانم مجری غیب شد. با جست آشنایی از روی مبل گرم و نرمش بلند شد و همان لبخند شیطنت آمیز دردسر سازش را تحویل در و دیوار داد؛ لب پایینی اش را گزید و مسمم شد اطلاعات کامل و قابل استننادی از مدارس ایران به صورت بصری و تجربی کسب نماید؛ خدا را چه دیدی شاید جایی حسابی به دردش خورد. چیز های زیادی بود که باید به چشم می دید و شخصاً تجربه می کرد و شرلوک معتقد بود، این می تواند شروع خوبی باشد. در چشم بر هم زدنی آماده شد؛ پالتویش را پوشید و در حالی که مصرانه می کوشید یقه هایش را با زاویه ی دلخواه بالا بدهد، در را پشت سرش بست و با خیل نه خیلی کثیر یونیفرم پوشان کیف به دوش داغدار که در طول کوچه به طور پراکنده و غالباً با نوعی بی میلی رو به اکراه، در مسیری که انگار هرگز تمامی نداشت، همراه شد تا بلکه این کاروان سرگشته او را به مقصود برسانند...

.........................................................................................................

این ماجرا ادامه دارد...


مرتبط با: متفرقه , فن فیکشن ,
دوشنبه 13 مهر 1394ساعت : 16:40| نویسنده : sh baker
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
fireS سه شنبه 25 اسفند 1394 00:07
خیلی خیلی خیلی بیش از حد خوب و گیرا بود
دمتون گرم
sh baker پاسخ داد:
قابل شما رو نداشت...دم شما هم تنوری:)
خانووووم واتسون دوشنبه 23 آذر 1394 00:42
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییی
اون تیکه آهنگ بتهوون خیلی باحال بود

بعدشم ایرانمونو دست کم نگیرینا
کم وبیش نوابغی توش یافت میشنن
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
سعی می کنم بی انصافی نشه...هرچند مقصود بیشتر انتقاده....ولی حق با شماست باید منصف بود
ستی هلمز پنجشنبه 19 آذر 1394 11:43
خداییش خیلی خوبه
دل تو دلم نیست بقیشو بخونم
sh baker پاسخ داد:
ممنون عزیزم....انشاا.. به زودی.....شرمنده بابت تاخیر
ایرن ادلر پنجشنبه 12 آذر 1394 19:26
من عاشق این سایتم
تقدیم ب داستان نویس محترم سایت
پنجشنبه 12 آذر 1394 19:25
من عاشق این سایتم!!!!!
تقدیم ب داستان نویس محترم سایت
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
ایرن ادلر پنجشنبه 12 آذر 1394 19:23
کی ب اسم من ب این سایت توهین کرده!؟!؟
آیرین آدلر سه شنبه 26 آبان 1394 22:29
تو واقعا مایع ننگ این سایتی!این همون چیزیه که من بهش میگم...چرندو پرند!استادت دخو بود؟
sh baker پاسخ داد:
شما می تونید نظر بدید ولی حق توهین ندارید!
Misha جمعه 22 آبان 1394 13:25
من با خوندنش خیلی لذت بردم.سبکت رو دوست دارم و امیدوارم داستان رو تا آخر ادامه بدی.خیلی ممنون.موفق باشی
sh baker پاسخ داد:
ممنون:)
اگه عمری بود حتما این داستان ادامه خواهد داشت...
فاطمه شنبه 16 آبان 1394 17:07
sh baker عزیز!
خیلی خوبه که از این سبک نوشتاری استفاده میکنی و خیلی هم ایده جالبیه که با استفاده از کاراکتر شرلوک مینویسی
راستش من تا پارسال هیچ شناختی از شرلوک جز این که یه کاراگاهه نداشتم، اما الان از خودمم بهتر میشناسمش!
امیدوارم هرروز بیش از پیش متن های باحال بنویسی
sh baker پاسخ داد:
فاطمه ی عزیز!
ممنون از قوت قلبی که بهم دادی...و خوشحالم که حالا اینقدر خوب شرلوک رو میشناسی.
انشاا...اگه عمری باشه:)
Tilda جمعه 17 مهر 1394 21:51
خییییییییییییییییییییییییییییللللیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
با حال و خنده دار بود
یک عدد سوال دارم
چگونه می توان در این وب نویسنده شد.
نگو نمیشود که این جانب سخت آزرده میشود
sh baker پاسخ داد:
ممنون عزیزم:)
یک عدد جواب دارد....باید در پست ثابت درخواست بدی...البته همین چند وقت پیش مدیر پذیرش نویسنده گذاشته بود نمیدونم بازم میگیره یا نه...
فرشته جمعه 17 مهر 1394 13:08
حالا چیکار کنیم؟جلو شرلوک آبرومون رفت
sh baker پاسخ داد:
می ترسم دیوونه شه!
فرشته جمعه 17 مهر 1394 13:06
گفته بودم متنای بدون آرایه بهتره.نه؟مغزم هنگیدولی خععییلیییی باحال بود مث همیشه عاااالی بود
sh baker پاسخ داد:
مرسی فرشته ی عزیز:)
Dr.zorro چهارشنبه 15 مهر 1394 11:18
اخ ببخشی تو رو بازهرا اشتباه گرفتم ولی نوشته های توهم قشنگن
sh baker پاسخ داد:
Sepideh سه شنبه 14 مهر 1394 21:04
I relate to this on a spiritual level :|
شرلوک با سیستم آموزشی بریتانیا مشکل داشته، فکر کن این جا رو ببینه چی میشه
مدل نوشتنت رو هم خیلی دوست دارم!
sh baker پاسخ داد:
خخخ...نزنه مدرسه رو منفجر کنه صلوات!
ممنون عزیزم شما لطف داری:)
باران سه شنبه 14 مهر 1394 19:05
باحال بود خیلی
sh baker پاسخ داد:
باحالی از خودتونه خیلی! :)
Mr .Holme سه شنبه 14 مهر 1394 18:16
باور كن اول خودشو پس از تحقیق اش باز نشسته میكنه و خودشو میكشه
sh baker پاسخ داد:
خخخ....امیدوارم این کارو نکنه
Dr.zorro سه شنبه 14 مهر 1394 15:28
خوب بود ولی به نظر منم چون طنز مینویسی اگه ساده بنویسی خیلی بهتر و گیراتره
هرچند من همیشه نوشته هات رو دوس دارم مخصوصا شرلوک در ایران قبلی رو که با دکتر لئو نوشته بودین
sh baker پاسخ داد:
ممنون...در مورد سبک نوشتنم راستش قصد ندارم تغیرش بدم یه مدتی که بگذره می فهمید خودندن یه متن که کلمه های سخت داره چقدر توی دایره ی واژگانتون تاثیر میگذاره...پس سعی کنید بهش عادت کنید:)
ممنون اما نمیدونم کدوم نوشته رو میگی....این اولین داستان من راجبه شرلوک توی ایرانه!
فاطمه سه شنبه 14 مهر 1394 10:53
دلم برای مدرسه رفتن تنگ شد...
ب امید ادامه داستان ...
sh baker پاسخ داد:
فائزه سه شنبه 14 مهر 1394 00:41
تفاوت را احساس کنید.
جلب بود، چه دید متفاوتی.
منتظر بقیه اش هستم
sh baker پاسخ داد:
ممنون دوست عزیز...:)
هرکول پوآرو دوشنبه 13 مهر 1394 23:36
خخخخخخخخخخخخ واییییییییی خیلی عالی بود.قسمت بعد رو هم زود بزار
sh baker پاسخ داد:
ممنون هرکول جان....انشاا... به زودی میذارم براتون:)
sherl دوشنبه 13 مهر 1394 22:05
اقا یعنی چی.مسخره کردین مارو.شرلوک رو چه به این کارا خیلی بد بود من که خیلی ناراضی هستم.ویه انتقاد دیگه هم اینه که کلمات رو گیرا تر بنویسید که ادم متوجه بشه(یا به زبون خودمون لفظ قلم تر بنویسید)
sh baker پاسخ داد:
عزیز؛ قصد من طنز نویسی با کاراکتر شرلوکه...قرار نیست شرلوک زیر سوال بره مطمئن باشید من به هیچ وجه قصد تخریب این کاراکتر دوست داشتنی رو نداشتم و ندارم....با این حال نظر شما محترمه...و در مورد دوم؛ به کار بردن واژگان مهجور باعث میشه پیوند خواننده با زبان فارسی بیشتر بشه و همچنین متن رو جذاب تر میکنه چون لازم میشه خواننده برای فهمیدن هر کلمه از ذهنش کمک بگیره و به معنای اون واژه دسترسی پیدا کنه و در نهایت دایره ی لغات خواننده رو افزایش میده...به همین دلیل این بار این شکلی نوشتم:)
Luna دوشنبه 13 مهر 1394 20:26

تا بحال اینجورشو نخوندم
تحقیق درباره ی مدارس ایران!!!!
sh baker پاسخ داد:
RYH(ریحانه) دوشنبه 13 مهر 1394 19:04
وااااای خیلی باحال بود من که خیلی حال کردم مخصوصا با این تیکه


یونیفرم پوشان کیف به دوش داغدار



جالب بود مرسی
sh baker پاسخ داد:
خواهش میشه....خوشحالم دوست داشتید:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter


Instagram