sh baker شنبه 10 مرداد 1394 19:07 نظرات ()
سلام...
خوب بدون مقدمه میرم سراغ رول پلی...




عصر سرد یک روز زمستانی ست؛ دانه های ریز و درشت برف به پنجره ی خانه ی شماره ی221 خیابان بیکر اصابت می کند. کسی در خانه نیست.
خانم هادسون به ارامی و با غرولند بسیار از پله ها بالا می آید و دفترچه ی جیبی خوش رنگی که جلدش با گل های خشک شده تزیین شده را بر روی میز کار می گذارد و بعد دوباره به آشپزخانه بر می گردد...

چند ساعت بعد، برای دومین بار درب اتاق باز می شود و شرلوک با لباس های به هم ریخته در حالی که به زمین و زمان ناسزا می گوید و با حرارت دستانش را در هوا تکان می دهد، وارد اتاق می شود...هنوز هم برف می بارد.

شرلوک خودش را در مبل راحتی اش رها می کند اما چشمانش هنوز از عصبانیت در حدقه می چرخند که ناگهان نگاهش بر روی دفترچه قفل می شود...