تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - خاطرات محرمانه ی هلمز کوچک
[ ]
 
 
خاطرات محرمانه ی هلمز کوچک
نظرات
سلام ؛ امیدوارم حالتون خوب باشه...ببخشید اگر این روزا سرم شلوغه و کمتر پست میگذارم...

بیایید تصور کنیم اگر شرلوک در دوران کودکی اش دفترچه ی محرمانه ای داشت و در اون خاطرات روزانه اش رو ثبت می کرد، اون خاطرات چی می تونستند باشند؟!

و حالا بیایید تصور کنیم اون دفترچه بعد از سال ها پیدا شده و افتاده دست من!
منم می خوام هر بار یکی از یادداشت های اون رو براتون بگذارم!

اینم از اولیش؛

شنبه 18جولای

اوف بالاخره ترم تابستونی تموم شد. هیچ وقت نفهمیدم چرا باید این درس های به درد نخور رو امتحان بدم...اصلا دلم نمی خواد مغزم رو با این چرندیات پیش پا افتاده پر کنم؛ باید در اولین فرصت همشون رو از توی مغزم بریزم دور؛آره همین کارو میکنم!

امروز عصر مادرم من و برادر بی مغزم رو برای پیک نیک، به یه پارک ساحلی شلوغ مسخره برد و اصرار داشت که باید از منظره و هوای خوب اونجا لذت ببریم؛ هرچندکه برای من به هیچ وجه لذت بخش نبود! از چی باید لذت می بردم؟ درختهایی که جلوی دید آدم رو میگیرن یا قدم زدن های دونفره ی یه مشت آدم بیکار؟ در هر صورت فکر کنم مایک هم با من هم عقیده بود چون درست بعد از چهار دقیقه و سی و دو ثانیه، پیشنهاد داد که دونفری بشینیم یه گوشه و "حدس بزن تو کله ی اون یارو چی میگذره" بازی کنیم؛ خوب راستش تو اون شرایط کسالت آور، این بهترین کاری بود که میشد انجام داد. مایک شاید برادر ایده آلی نباشه اما گاهی تنها آدمیه که میشه روش حساب کرد درست مثل امروز عصر!

من و مایک دو ساعت و نیم به بازیمون ادامه دادیم و بعد مادرم صدامون کرد که آماده بشیم و برگردیم به خونه و راستش این بهترین خبری بود که می تونستم بشنوم.مایک هم خیلی خوشحال شد و داد زد آخ جون داریم میریم؛ حالا دیگه کاری با فکرای مسخره ی هیچ کدومتون ندارم!

الان ساعت نه شبه و مامان از پایین داره داد میزنه و میگه باید زودتر بخوابیم چون فردا صبح زود میخواد ما رو ببره کلیسا و ما حق نداریم اونجا خمیازه بکشیم یا چرت بزنیم...نه این خیلی ناعادلانست...اصلا شاید یه نفر بخواد صبح یکشنبه مریض بشه...من اعتراض دارم کسی نمی دونه دقیقا باید اعتراضم رو به کجا اعلام کنم؟!

دیگه باید برم؛ مامان داره از پله ها میاد بالا و اگه این دفترچه رو دستم ببینه پوستمو میکنه...بازم برمیگردم.

                                                                                           شرلوک هلمز نابغه.




پ.ن:دوستان چندتایی از برگه های دفترچه ای که دست منه گم شده اگر کسی اون ها رو پیدا کرد لطفا به ما هم اطلاع بده! با تشکر

دوشنبه 5 آبان 1393ساعت : 20:07| نویسنده : sh baker
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
آیا فصل چهارم سریال شرلوک برای شما فصل دلخواهی بود؟


آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram
 
[html] [/html]