[ ]
 
 
بندیکت کامبربچ و مادرش در نمایشگاه گل چلسی
نظرات


دیروز بندیکت کامبربچ به همراه مادرش واندا ونتهم از نمایشگاه گل چلسی دیدن کرد."نمایشگاه سالانه گل چلسی حدود 160 هزار بازدید كننده دارد و نوآوری ها در زمینه پرورش و جمع آوری انواع گل و گیاه و نیز طراحی و ساخت باغ و باغچه را به نمایش می گذارد. این نمایشگاه یك قرن و نیم قدمت دارد و هر سال به مدت یك هفته در غرب لندن برگزار می شود.  نمایشگاه گل چلسی مشهورترین نمایشگاه گل و گیاه در بریتانیا است و شهرتی جهانی دارد. این نمایشگاه پنج روزه هر سال در ماه مه در جنوب لندن برگزار می شود. نام اصلی این نمایشگاه كه نخستین بار از سوی انجمن سلطنتی باغبانی در سال 1862 كنیزنگتون گاردن در هاید پارك لندن برگزار شد، "نمایش بزرگ بهاره" است" 

 

From :http://forum.tabligherooz.com/index.php?topic=582.0;wap2




بندیکت در باغچه ی کوچک تراس خانه ی پدری 

ویدیو ها

[http://www.aparat.com/v/q0wRk]

متاسفانه فرصت ترجمه ی جمله به جمله ی این مصاحبه ها رو ندارم ولی خلاصه اش رو ترجمه کردم:


بندیکت باغبونی رو از مادرش یاد گرفته اما اول هاش بیشتر به تخریب زحمت های مادر و مادربزرگش می پرداخته. بندیکت تو آپارتمان خودش یه باغچه ی کوچک تو تراس داره اما چون بیشتر از چند هفته خونه نیست نمی تونه همیشه بهش برسه و اعتراف می کنه که تجربه ی و علم چندانی در این مورد نداره.در جواب مجری که می پرسه دوست داره چه گل هایی تو باغچه اش داشته باشه بندیکت می گه گل ویستریا (گلیسین) و درخت ماگنولیا داره که تو بهار لندن خیلی قشنگ می شه.همین طور یه گل کاملیا هم داره که 3 ساله باوجود ساخت و ساز خونه اش و نرسیدن بهش هنوز زنده مونده

بعدش در مورد اهمیت باغبانی حتی در آپارتمان و خونه های بزرگ صحبت می کنند و از طراح های جوان باغچه ها  که در این نمایشگاه شرکت کردند تعریف می کنند. و در آخرهم بندیکت می گه مهمه که بین نسل قدیم و نسل جدید باغبان ها ارتباط برقرار باشه و می گه که پدر و مادرش حدود بیست سال هست که در خونه ی خارج از شهرشون این کار رو انجام می دند.


[http://www.aparat.com/v/gkQVm]

مجری از واندا می پرسه که معمولا به نمایشگاه چلسی میای و واندا در جوابش می گه که تا حالا سه بار اومدم و دفعه ی آخرم که اومدم سه سال پیش بود که خیلی شلوغ بود و فکر نمی کردم دوباره بتونم به اینجا بیام ولی الان اینجام و خیلی دوستش دارم. وقتی شلوغه نمی شه اون قدر که دلت می خواد به گل ها نزدیک بشی ولی امروز عالی بود

 مجری: به باغبانی علاقه دارید؟ واندا: بله ولی باغبون آماتورم. اول از گلدون های جعبه ای تو بالکن شروع کردم و بعدشم اون قدر خوش شانس بودیم که 25 سال پیش صاحب ویلا (کلبه در حقیقیت) ی خارج شهر بشیم و باید از همسرم تشکر کنم چون همه ی کارهای سخت رو او انجام می ده و منم می شینم رنگ گل ها رو انتخاب می کنم

 

مجری: بندیکت کمک می کنه؟

واندا: نه، نمی کنه.

بندیکت: گاهی وقت ها. اون قدر به ندرت که در برابر زحمت های مامان و بابا هیچه

واندا: وقتی بچه بود از بالکن می آوردمش تو خونه و بعدش هم تمام گل های پتونیا یی رو که داغون کرده بود می چیدم.

 

بعد بندیکت در مورد باغچه ی تو تراسش صحبت می کنه و اینکه چطور بهش احساس آرامش می ده مخصوصا با استرسی که زندگی شهری به همراه داره. در ادامه در مورد جنگلی که در نزدیکی خونه اشه صحبت می کنه که با اینکه خیلی بزرگ نیست ولی خیلی ساکت و سازنده ی روح می تونه باشه. بعدشم مادرش می گه که بچگی ت رو در محله یKensington Gardens (باغ های کنزینگتون) گذروندی و بندیکت هم می گه خاطره ی من از شما و باغبونی از اون جاست که به من می گفتید از اون باغچه بیا بیرون دیگه! واندا هم می گه اصلا تو کله ات نمی رفت که نباید گل ها رو بچینی.

 خیلی عالیه که مامان رو آوردم اینجا.باغچه ها همیشه قسمتی از زندگی ما بودند. هر دو پدر بزرگ و مادربزرگم باغچه داشتند. مامان هم تا 12 سالگی من فقط تو بالکن باغچه ی کوچک داشت که پر از گل ژرانیوم بود. خیلی خوبه که می تونم این رسم انگلیسی رو در کنار مادرم به جا بیارم.

 

-در مورد رنگ صورتی و سفید گلایل ها صحبت می کنند. بندیکت می گه که احساس می کنه گل های گلایل خیلی بامزه اند. مامانشم اضافه می کنه که خیلی روشند و بندیکت هم می گه خوشرنگند. واندا می گه که برای باغچه ی ما خیلی بزرگند.

 

-این باغچه بندیکت رو یاد باغچه ی مادربزرگش می اندازه که ترکیبی از المان های شرقی و طبیعی بوده. واندا می گه نمی تونی یه کوچولوش رو تو گلدون بکاری و بندیکت هم با شیطنت می گه نه چون جاش رو ندارم که بخوام در این سایز بزرگ درستش کنم. یه کم باید مرتب و جمع و جور تر باشه. واندا هم می گه باید طوری باشه که تو باد به حرکت دربیاد و بندیکت هم می گه خیلی رمانتیک می شه اون جوری. تازه فکر کنم باید سقفم رو بلندتر کنم واسه این

 

-واندا می گه که من فقط می تونم کوچیک این گل ها بکارم چون باید همه اش ازش نگه داری کنیم. بعد سراغ گل های Lupinus می رن و مادر بندیکت میگه که هیچ کدومشون از سر تا پا آبی نیستند.تو باغچه ی خونمون از اینها داریم.بندیکت می گه مثل گلایل ها بامزه اند. واندا می گه نمی دونستم بهشون میگن Persian Slippers (کفش /گیوه های ایرانی) و بندیکت اضافه می کنه اصطلاح بی ادبانه ترش انگشت های پیرمرده (البته بندیکت مطمئن نیست).بندیکت می گه رنگشون رو دوست دارم که از پایین به بالا روشن تر می شه. خیلی خوشگله. واندا می گه که من آبی و سفیدش رو انتخاب می کنم.

 

-خیلی قشنگه. خوبه از گرمای اونجا کمی فرار کردیم. اینجا خنک تره. واندا: اِ آبی لباس منه. چقدر دوست داشتی و ساده است.

 

بندیکت: ببین! یه جا سایه دار برای دو نفر. خودتان را اینجا بنشانید مادر. خیلی خنکه

واندا: چه خنک!  عالیه.

بندیکت: نظرت چیه مامان؟ در مورد نمایشگاه؟

واندا: محشره. مرسی که من رو همراه خودت آوردی. خیلی خوبه. بدون تو نمی تونستم اینجا بیام. یه روزی تو هم باغچه ای مثل اینجا خواهی داشت

بندیکت: یه روز...

 



منبع: 1 و 

برچسب‌ها: واندا ونتهم ,
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393ساعت : 10:00| نویسنده : مهرناز
نمایش نظرات 1 تا 30
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
صفحات
موضوعات
نظر سنجی
آیا فصل چهارم سریال شرلوک برای شما فصل دلخواهی بود؟


آرشیو مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :



Hit Counter

Instagram
 
[html] [/html]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic