به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
مرد لندن 5
نظرات
 
شرلوک هولمز: مرد لندن (قسمت پنجم)

 
 
ساعت یک ربع به چهار بود که کارآگاه خصوصی به همراه دستیار پزشکش به خیابان پرنسس رسیدند.طبق نوشته ای که در جیب هانس بود ، ملاقات باید تا یک ربع دیگر انجام می گرفت.
خیابان پرنسس خیابان نسبتا خلوتی بود و به اندازه ی خیابان بیکر سر و صدا نداشت.
 
جان گفت: کوچه ی هفتم اون طرفه."

شرلوک گفت:از اون خونه تا اداره ی پلیس حدود یک ربع راهه.یعنی اگه اتفاقی بیفته پلیس باید تا ۱۵ دقیقه خودش رو برسونه.به نظر من باید صبر کرد.بگذار ساعت چهار بشه ..."

ساعت چهار و ده دقیقه شده بود.اما هنوز هیچ خبری نبود.

جان پرسید:پس چرا هنوز خبری نشده؟"

- به نظر میاد ملاقات زودترانجام شده و دراکو زیمر یا مرده و یا داره می میره.

- حالا باید چی کار کنیم؟

- دنبالم بیا.

سپس هر دوی آنها به پشت خانه ی زیمر رفتند.در پشت خانه پنجره ای باز دیده میشد که شرلوک با دیدن آن گفت: یه پنجره ی باز بهترین راه برای ورود به این خونه است."

نردبانی که به دیوار متصل بود را پایین کشیدند و از آن بالا رفتند.از پنجره به داخل اتاق پریدند.خانه ی زیمر دوطبقه بود که شرلوک و جان در طبقه ی دوم ظاهر شدند.

شرلوک خیلی آرام به جان گفت:باید اول از همه بفهمیم قاتل توی خونه هست یا نه؟"

سپس ذره بینش را از جیبش بیرون آورد و آن را به طبقه ی پایین پرت کرد.ذره بین با صدایی معمولی روی فرش افتاد.شرلوک و جان هر دو گوش هایشان را تیز کردند که صدای راه رفتن یا هر صدای مشکوک دیگری را بشنوند.اما این اتفاق نیفتاد.آن ها مطمئن شدند که قاتل در خانه نیست.سپس از پله ها پایین آمدند و به بررسی خانه پرداختند.

خانه کمی به هم ریخته بود و نظم حکم فرمایی نداشت.کاملا مشخص بود که خانه متعلق به مردی ثروتمند اما تنها و شلخته می باشد.

پس از کمی جست و جو در اتاق نشیمن جسدی بسیار وحشتناک و با منظره ای چندش آور رویت شد.مردی که قسمتی از پوست بازو و پایش کنده شده بود و آثار ضربات چاقو بر بدنش خودنمایی می کردند.

مردی میانسال که قربانی یک بدهکاری به یک سازمان فوق العاده خطرناک شده بود.

جان هر چند تجربه ی همکاری با ارتش را داشت اما دیدن چنین صحنه ای برایش غیرقابل باور و ترسناک بود.

- خدای من! چطور یه آدم میتونه تا این حد بی رحم باشه؟ چی وصفش میکنی شرلوک؟

- زیبا!

- تو دیوونه ای! می خوای بگی قتل یه آدم قشنگه؟؟!!!!

- پرونده جالب و جالب تر میشه.این زیباست. اما از این ناراحتم که دیر رسیدم وگرنه الان برادر هانس رو گرفته بودم.خیلی خوب باید تمام آثاری که قاتل به جا گذاشته رو پیدا کنیم.خب زمان مرگ؟

- هوووم ...نزدیک به یک ساعت پیش.

- برای کشتن این آدم از چند چاقوی مختلف استفاده شده.

- یعنی بعد از مرگش هم دوباره بهش ضربه زده شده.

- آفرین جان! سمت چپ تیغه ی چاقو توی پوست فرو رفته پس قاتل راست دسته.قسمت خیلی کوچیکی از چانه ریش داره.یعنی داشته اصلاح میکرده که یک دفعه قاتل سر می رسه.مقتول قاتلو میشناخته.فکر میکنه اون یه ذره ریش به چشم نمیاد برای همین اصلاح کردن رو کنار میذاره و به استقبال مهمونش که همون قاتل بوده میره.اما نمیدونسته که مرگ در انتظارشه و این که ...

ناگهان صدای آژیر پلیس به گوش رسید.

شرلوک گفت: لعنتی! یه نفر پلیسو خبر کرده.

جان با دستپاچگی گفت:یعنی کار خود قاتله؟

- نمیدونم باید فرار کنیم.

سپس از همان راهی که آمده بودند،خارج شدند.از پنجره ی پشت خانه به بیرون پریدند وسریع بدون آن که پلیس ها متوجه شوند، از آن جا گریختند.


- آه خدای من! خطر از بیخ گوشمون رد شد.خدا رو شکر که سالم به خونه رسیدیم.

- هانس! اون سر جاش هست؟ جان بیا یه سر به طیقه ی بالا بزنیم.

کمی بعد

- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! لعنت به این شانس!! اون فرار کرده.

جان هم که به اندازه ی شرلوک عصبانی بود گفت:باید حدس میزدم که کمک کردن به اون برای فرار از زندان فایده ای نداره.این اشتباه خودت بود.وقتی فکر می کنم این قدر راحت کلید در زندانو بهش دادم واقعا اعصابم خراب میشه!

شرلوک که داشت از عصبانیت میسوخت به طبقه ی دوم رفت و بطری آبی را از یخچال برداشت و سر کشید اما ناگهان تمام آن را بر کف آشپزخانه تف کرد.

جان پرسید:چی کار میکنی؟ نکنه آبی که خوردی گندیده؟

شرلوک که رنگش پریده بود گفت:ذره بین؟...اونو برداشتیم؟

- کدوم ذره بین؟ از چی حرف میزنی؟

- همون ذره بینی که من از طبقه ی دوم خونه ی زیمر پرتش کردم پایین تا بفهمم قاتل توی خونه هست یا نه؟همونی که اسمم روش درج شده بود.

جان هم مانند شرلوک رنگش از رخساره پرید و گفت:یادم نمیاد ...فکر نکنم برداشته باش..

در همین هنگام در ورودی شکسته شد و چند افسر پلیس به درون خانه ریختند.

شرلوک گفت:باید قوی باشی جان! ما حتی توی زندان هم رفقای خوبی برای هم هستیم.


مرتبط با: مناسبت ها ,
چهارشنبه 27 شهریور 1392ساعت : 14:12| نویسنده : mmasoudh
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محبوبه شنبه 8 فروردین 1394 14:03
من بقیشو میخواااااااااااااام! به وبلاگ خودشونم سر زدم نبود.
Sherlock 221 پاسخ داد:
nazanin جمعه 5 دی 1393 17:20
قسمت بعدی قسمت بعدی کوووووووووو؟
Sherlock 221 پاسخ داد:
دوست عزیزاز لیست نویسنده ها اسم mmasoudh رو پیدا کنید تمامی داستانهاشون اونجاس
روش کلیک کنید
البته متاسفانه این اخرین داستانشون بود و به علت درس دیگه ننوشتن
یه وبلاگی هم داشتن پیدا کنم لینک میدم
فرشته شنبه 1 شهریور 1393 17:02
ای بابا یک ساله منتظریم پس بقیش کو؟
Sherlock 221 پاسخ داد:
متاسفانه انگاری دیگه نمیان
مائده دوشنبه 2 تیر 1393 14:11
عالیییی تبریک میگم بهتون نویسنده ی خوبی هستید و خلاق وخیلیم خوب شخصیت شرلوکو در ک کردید وتویه داستان نشونش دادید
Mahdis Holmes چهارشنبه 11 دی 1392 18:54
به خدا این قدر قاطی کردم که نگو!! به یک ماه استراحت نیاز دارم!!
Sherlock 221 پاسخ داد:
ﭘﺮﯼ چهارشنبه 11 دی 1392 00:56
ﻋﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯﺑﯿﻦ ﺗﻤﻮﻡ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﺎ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺩﻟﻨﺪﻥ ﺟﺬﺍﺏ ﺗﺮﻩ ﻣﻥ ﮐﻪ ﺑﯿﺼﺒﺮﺍﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﻗﺴﻤﺖ ﺑﻌﺪﻫﺴﺘﻢ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﺷﺮﻟﻮﮎ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩ.ﻫﺰﺍﺭﺑﺎﺭﻣﻤﻨﻮﻥ
Mahdis Holmes دوشنبه 9 دی 1392 18:46
اگه داستان از خودمون باشه چی؟
مهدیس هلمز دوشنبه 9 دی 1392 18:34
خیلی ممنونم
Sherlock 221 پاسخ داد:
خواهش میشود،ما هم خوشحال میشیم همکاری دو طرفه باشه فقط لطفا منبع و یا اسم مترجم هم ذکر کنید .
Mahdis Holmes دوشنبه 9 دی 1392 15:18
جالبه
میشه بگید چه جوری میشه مطلب یا داستان در این سایت گذاشت؟
Sherlock 221 پاسخ داد:
میتونید ارسالش کنید به ما تا با اسم خودتون بزاریم.
alirezanik.. پنجشنبه 5 دی 1392 17:41
قشنگه.اما از شرلوک خیلی بعیده که ذره بینشو جا بذاره.
SherMokh پنجشنبه 7 آذر 1392 14:34
بابا IQ تو برم عجب داستانات قشنگه D:
غزاله سه شنبه 16 مهر 1392 08:00
خیلی داستان هات جالبن من همهسون رو امروز خوندم منتظرم!
mmasoudh پاسخ داد:
ممنون از توجه شما.والا ما که به زور به این وب سر میزنیم.وقت داستان نوشتن رو فعلا نداریم.تو رو خدا این وب رو ول نکنید.همیشه آدرسش رو به خاطر داشته باشید.
faeze سه شنبه 9 مهر 1392 21:00
پس بقیه اش؟؟؟؟؟؟؟؟؟
mmasoudh پاسخ داد:
متاسفم زمان راه اندازی ادامه داستان همزمان با پخش دوبله فارسی فصل سه شرلوک از شبکه بی بی سی فارسی
faeze سه شنبه 9 مهر 1392 20:58
من همش رو همین الان خوندم !جالب بود!!طوری نوشته شده که به راحتی میشه قیافه ی اون دو تا جوجه اردک رو تصور کرد!!
mmasoudh پاسخ داد:
بله. جوجه اردک زشت!
ninja پنجشنبه 4 مهر 1392 16:48
اوه بله متاسفانه دوستیم نینجا بلک ارمور تروریست یک اکیپیم مسابقه بود که هرسه مون باختیم
ninja چهارشنبه 3 مهر 1392 18:46
بلک تویی دروغ گو ببخشید دوستم علاقه زیادی به جعل کردن اسمم داره راسی بلک تروریست باخت دفعه اخرت باشه میری سرلپ تابم ای پی دوتامون یکی می یفته الان همه فک کردن منم حالتو میگیرم خوب شد بم خبر دادن
mmasoudh پاسخ داد:
با هم نسبتی دارین احیانا؟نینجا و تروریست عزیز!!
black armor چهارشنبه 3 مهر 1392 17:29
سلام من نبودم چیشدخودمو معرفی میکنم نینجام تروریست چیشد
mmasoudh پاسخ داد:
چیزی نشد.
chichini یکشنبه 31 شهریور 1392 15:12
بسیاار عالى بود!
اصن حرف نداشت!:))
mmasoudh پاسخ داد:
ممنون
سیما یکشنبه 31 شهریور 1392 14:31
مسعود از اینکه شرلوکو داری تو دردسر میندازی اصلا ناراحت نیستم ولی اخه با جان چیکار داری
mmasoudh پاسخ داد:
وقتی با شرلوک دوست شد باید فکر عاقبتش رو هم میکرد. بگو خب
snow black شنبه 30 شهریور 1392 23:19
ali bood behet tabrik migam dastanat kheali jalebe be neveshtanet edame bede
mmasoudh پاسخ داد:
خیییییییییییییییییییییییییییییییییییلی ممنونم
asi شنبه 30 شهریور 1392 14:48
بلی . قابل قبوله .
mmasoudh پاسخ داد:
چی قابل قبوله؟
asi پنجشنبه 28 شهریور 1392 15:13
ادامه دهید . خوشحال می شویم . داستانتون جذابیت کافی رو داره و از احساسات صرف هم خدا رو شکر به دوره ...
mmasoudh پاسخ داد:
ممنون.ولی متاسفانه ما در سال تحصیلی تعطیل میکنیم.
چهارشنبه 27 شهریور 1392 19:20
واو.......
قسمت بدیش کی میاد
چرا این جوری می کنی با ادم
من تا قسمت بدی از کنجکاوی مردم
mmasoudh پاسخ داد:
احتمالا فصل بعدی سال آینده نوشته میشه.
asi چهارشنبه 27 شهریور 1392 15:31
گود.
mmasoudh پاسخ داد:
سلام. باور کن دلم برات تنگ شده بود.یعنی ازت عذر میخوام شدید!
ممنون که کامنت دادی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
دوست دارید کدام داستان کوتاه به صورت اینترنتی در دسترس شما قرار گیرد؟(ترجمه شده توسط نوید فرخی)










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter


Instagram