تبلیغات
شرلوک هلمز ساکن ۲۲۱ بی خیابان بیکر - جواز بهشت 2
به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
جواز بهشت 2
نظرات

اینم قسمت دوم...تازه میخوام بلاهایی سرش بیارم که خدا میدونه....امیدوارم از این هم خوشتون بیاد...اول با دیدن تعداد کامنت ها ناامید شدم ولی وقتی باز دید از پست رو دیدم یه خورده امیدوارم شدم تعداد پسندیده شدن  رو دیدم داشتم بال درمیوردم...خلاصه که خیلی خوشحال شدم...اینم ادامه داستان لذت ببرین...راستی این عکس رو خودم کشیدم میدونم خوب نشده ولی بدون وسایل عکس دیگه ای گیزر نیوردم ....شیلتر فکنم داغونه...ببخشید دیگه

 
مایکرافت دو دستش رو پناه سرش کرده بود و پشت میز کار شیکش نشسته بود....از جا بلند شد سریع تمام پنجره ها رو بست و جیک رو صدا کرد...جیک منشی قابل اعتمادی بود...
-جیک جیک...
-بله قربان؟
-از این اتفاقات اخیر هیچ گزارشی به مقامات نمیدین....هیچ گزارشی
-ولی قربان...
-جیک...حرفم رو دوبار تکرار نمیکنم
-چشم قربان
و جیک اتاق رو ترک کرد...مایکرافت آشفته بود....برای اولین بار داشت به مقامات خیانت میکرد البته قبلا هم کار هایی رو مخفیانه انجام داده بود ولی این بار یه خیانت بزرگ کرده بود...هنوز هیچ راه حلی نداشت...صدای زنگ تلفن دوباره رشته ی افکارش را پاره کرد
-بله؟
-قربان قربان...
-آروم باش بگو چی شده
-نخست وزیر آلمان و وزیر صنایع...
مایکرافت بقیش رو گوش نداد...میتونست حدس بزنه چی شده....
-فهمیدم ممنونم
.....................................................................................................................................................................................
-شرلوک شرلوک...
این صدای فریاد جان بود....
-همین طوری داره میاد...دوباره موج ایمیلشون زده بالا
-لعنتتتتتتتتتت
شرلوک از این ور به اون ور میرفت
-میدونم میخواد چی کار کنه نمیدونم چرا؟و نمیدونم کی؟این عصبیم میکنه.....عصبیییییییییییییی
صدای تلفن شرلوک بلند شد....شرلوک به سمتش پرید...
-الو...
-شرلوک....من نتونستم جلوی درز کردنش رو بگیرم....یکی از اونا از ترور جون سالم به در برده....پیغام رو رسونده....میخوان بیان بگیرنت....فقط فرار کن....مقداری پول و اینام با خودت ببر...شاید حالا حالا ها مجبور شی سرگردان بمونی
-ممنون مایکرافت
-جان رو هم با خودت ببر....اونم میکشن
-باشه
و گوشی رو قطع کرد
شرلوک به سرعت به سمت چمدون گوشه ی اتاق هجوم برد...
-وسایلت رو جمع کن جان سریییییییییییییع
جان مبهوت مونده بود....
-مگه چی شده؟
-سوال نپرس...فقط حاضر شو

مرتبط با: مناسبت ها ,
چهارشنبه 20 شهریور 1392ساعت : 13:03| نویسنده : dark moon
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
کاراگاه ال دوشنبه 16 شهریور 1394 23:54
امیدوارم ادامه داار باشه
جمعه 7 فروردین 1394 02:43
سلام دارک مون عزیز. من تازه با وبتون آشنا شدم. خیلی خوبه. داستانهای شما هم که عالی! واقعاً دستتون درد نکنه. الآن ساعت 3 نصف شبه و من دارم داستانای شما رو میخونم. ای کاش زودتر کشفتون کرده بودم!
Sherlock 221 پاسخ داد:
دارکمون عزیز دیگه همکاری نمیکنن با این وبلاگ متاسفانه
nazanin جمعه 5 دی 1393 16:32
سلام هرچی تو وبلاگ میگردم ادامه داستان رو پیدا نمی کنم میشه بگی ادامش کجاست؟
خیلی ممنون
درضمن داستان هات خیلی جالبه ممنون
Sherlock 221 پاسخ داد:
ایشون دیگه نمینویسن یک وبلاگ بود که داستان های شرلوک توش نوشته میشد ولی بسته شد و ایشونم دیگه ننوشتن
هرمیون جمعه 18 بهمن 1392 16:35
سلاااااام!! دل ما برای داستانات تنگ شد....یه اعلام وجود بکن!!! :-):-):-)
Sherlock 221 پاسخ داد:
تاسفانه کسی نیست که همکاری کنه برای داستان اکثرا کنکوری هستن
سارینا چهارشنبه 25 دی 1392 01:34
ای بابا بقیه ش کوووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
قسمت سوم نداره چرا....:((
داداش سارینا سه شنبه 19 آذر 1392 13:33
خیلی خیلی ممنونم خانم دارک!!!ممنون که به نظرم اهمیت دادین!!!خیلی خوشحال شدم.آبجی گلمم سلام دارن خدمتتون.درهرصورت ممنون.لطفا هرازگاهی اگه تونستین سریم به وب مابزنین!!!!بازم ممنون
Sherlock 221 پاسخ داد:
متاسفانه خانم دارک فعلا به وبلاگ سر نمیزنن !
به خاطر درس و این جور چیزها مطمیننا در تابستان دوباره بر میگردن.
داداش سارینا جمعه 8 آذر 1392 12:58
خانم دارك می خواستم یه ایمیل برای خودم درست كنم ولی متاسفانه بلدنیستم!!!!!میشه شمااین لطفودرحق من بكنین ویه ایمیل برام درست كنین؟؟خیلی ممنون میشم.درضمن داستانایی كه گذاشتین فوق العاده بودن.خیلی خیلی خیلی...خوب.فقط لطفایكم ملات بلایاشوبیشتركنینمن خودم چن تادرستوحسابیشوباآبجیم درست كردم كه اگه منت بذارینوبخواین حتما می گم.
saturn پنجشنبه 30 آبان 1392 23:43
عالی بود
همینطوری ادامه بده
OliverHolmes چهارشنبه 22 آبان 1392 01:15
هردو عالی بودن !!
جمعه 12 مهر 1392 11:16
قسمت بعدی رو کی میذاری؟
مردم از استرس...
dark moon پاسخ داد:
به خدا وقتم پره پره پرهههههههههه
blue چهارشنبه 3 مهر 1392 21:51
va darkmooni k azash khabari nist,va digar hich...
dark moon پاسخ داد:
((:با تشکر از بلوکسپیر عزیز
Hermione یکشنبه 24 شهریور 1392 14:32
دارکی جون اگه نقاشی کار خودته باید بگم خیلی هنرمندی و داستان این دفعت هم مثل همیشه عالی بود!!!
dark moon پاسخ داد:
ممنون هرمیون جونم....تو خیلی دست بالا گرفتی ما رو بابا
Dr.john.Watson پنجشنبه 21 شهریور 1392 10:39
داااارک....خودت میدونی چی میخوام بگم.....واقعا یعنی چی.....همینجوری بستی رفتی ما هم که آدم نیستیم....بیا حرف بزنیم...واااااااااااااااااای دارم خل میشم.
dark moon پاسخ داد:
نه دکی باور کن مشکل یکی دو تا نبود ولی خدا کمکم کرد...امکان نداشت بتونم برگردم ولی برگشتم
شرلوک هلمز پنجشنبه 21 شهریور 1392 10:25
اگه نمیای حداقا به بچه ها خبر بده بعدا همه منتظر ادامه ی داستانتن بهش بگو بعد برو
dark moon پاسخ داد:
درست شد اون مسیله....رو تو پست ثابت بخون کامنتم رو
نرگس چهارشنبه 20 شهریور 1392 20:41
خیلی خوب بود ولی کم بود
خوشت میاد ما رو تشنه نگهداری
dark moon پاسخ داد:
من غلط بکنم...ولی میگن سقای ناگهانی ثوابش بیشتری میبره..خخخخخ
chichini چهارشنبه 20 شهریور 1392 20:36
با اینکه کم بود ولی عاالی بود!:)
دارک جونم ی بالایی سرش بیار که روحمون شاد شه
نقاشیت خییلی بامزسسست
آفرین به این همه هنر!
dark moon پاسخ داد:
هنر؟واقعا...من فکر میکردم بویی از هنر نبردم...چیچینی تو چشم های من رو باز کردی
.... چهارشنبه 20 شهریور 1392 19:15
سلام.ببخشید.جواز رو اشتباهی نوشتید جوتاز.
ببخشیدا...
dark moon پاسخ داد:
خواهش...ممنون که گفتین...انقدر من غلط دارم تو تایپام که انگشت شمار نیست...میزنه از ارقام ده و اینا به بالا
(داداش سارینا) چهارشنبه 20 شهریور 1392 18:45
خیلی عالی بودخانم دارك.به نظرمن بهتره جوری لت وپارش كنین كه دیگه حتی یادش نیادكه قبلنا اسمش شرلوك هولمزبوده.
dark moon پاسخ داد:
به..از سارینا چه خبر...بچه یهو غیبش زد....چشم دخلش رو سعی میکنم بیارم
ninja چهارشنبه 20 شهریور 1392 17:34
چرا اسمم نیمد نوشتما
dark moon پاسخ داد:
عیب نداره
چهارشنبه 20 شهریور 1392 17:33
عکسو خودت کشیدی باحال بود احتمال میدم اون تروریست که زنده مونده من بودم صداشو درنیار
dark moon پاسخ داد:
نینجا تویی....خودتی دیگه....تروریست عزیز....دخل شرلوک رو بیار دل همه خنک شه
الهه چهارشنبه 20 شهریور 1392 17:13
چرا اینقدر کم خب؟
ولی خیلی قشنگ بود آخی بقیشم بنویس دیگه دق مرگ شدم...
مرسی...
dark moon پاسخ داد:
چشم مینویسم سعیم رو میکنم
چهارشنبه 20 شهریور 1392 14:38
سلام.خیلی خوب بود.دستت درد نکنه فقط مونده بود بچه آواره بشه.
چند ساعت دیگه نتیجه کنکور میاد.وای خداااااا.کاش جای شرلوک بودم....دربه دری از استرس بهتره
dark moon پاسخ داد:
کنکورش خوب شه ایشالله این ناشناس عزییییییییییز....خدا کنه خوب داده باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter

Instagram