به بیکر خوش آمدید!
[ ]
 
 
شرلوک :مرد لندن - قسمت 1
نظرات
 با عرض سلام و خسته نباشید و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما.من پس از یک ماه استراحت، تصمیم گرفتم متفاوت ترین داستانم رو بنویسم و امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیرد.

عید سعید فطر مبارک باد

 

 شرلوک هولمز: مرد لندن (قسمت اول)

سروان فیلیپس با گام های بلند و پر صدا در حالی که پرونده ای در دست داشت ، وارد اتاق بازجویی شد.اتاقی که به تازگی لامپ آن را تعویض کرده بودند  و پر نورتر از روز های گذشته شده بود.    

فیلیپس روی صندلی نشست و در چشمان قاتلی زنجیره ای که تیتر نخست تمامی روزنامه ها شده بود ، نگریست.سپس پرونده را باز کرد و شروع به صحبت کرد.

- صبح به خیر هانس.تو مهمون تازه ی ما هستی.اما با خیلی ها فرق میکنی.

- همینطوره . جذابیتم آدم ها رو به وجد میاره!

- شاید! روزنامه ها به تو لقبی دادند و تو هم از اون لقب استقبال کردی.هانس شیلمن معروف به سلاخ قرون وسطی.سوالاتی که میخوام ازت بپرسم...

- حتما میخوای بپرسی که چرا و با چه انگیزه ای این کار رو کردم؟ توجیه کارم رو فقط تفریح کردن میدونم.

- دروغ میگی! برای چی باید به این طرز فجیع سه نفر رو بکشی؟

- میدونی؟ من از کشتن لذت می برم.البته باید بگم که تازه طعم این لذت رو چشیدم.من دوست ندارم آدم ها رو خیلی سریع بکشم. اینطوری نمیتونم مفهومش رو درک کنم.

- بسیار خوب...تو کارل مه یر رو میشناسی؟

- هرگز حتی یک بار هم این اسم رو نشنیدم.

- جالبه!.. و درباره ی هلنا رابینسون و اریک فیشر چی میتونی بگی؟

- هیچی سروان! ... تا به حال چنین اسامی نشنیدم.خودت رو خسته نکن.حال من رو تو نمیتونی درک کنی.من به بزرگتر از تو نیاز دارم.یکی که بلند پروازه تر و فهیم تر از تو باشه افسر جوان.امیدوارم منظورم رو با یک وکیل یا یک روان شناس اشتباه نگیری!

- درسته! من حال یک قاتل روانی و غیر قابل پیش بینی رو نمی فهمم.

- آفرین! از کلمه ی مناسبی استفاده کردی.غیر قابل پیش بینی.مراقب این ویژگی من باش.چون ممکنه کار دست خودت و خانوادت بدی!

فیلیپس خشمگین شد و برخاست و یقه ی شیلمن را گرفت و گفت:گوش کن عوضی! مدتیه که توی زندان انفرادی هستی و نمیتونی کسی رو سلاخی کنی.ولی اگه بفهمم کار احمقانه ای ازت سر زده ، خودم سلاخیت میکنم!

شیلمن قهقهه ای سر داد.فیلیپس یقه ی او را رها کرد و به نگهبان زندان گفت:ببریدش!"


صبح  روز ۱۳ آگوست سال جاری ، جنازه ی غرق در خون مردی ۳۹ ساله به نام "اریک فیشر" در کنار دیواری در بن بست ناین واقع در خیابان ریورند رویت گردید.بر روی پیکر بی جان این مرد،آثار فجیعی از چاقو به چشم میخورد که منظره ی این قتل شباهتی به مجرمین سلاخی شده در دوره قرون وسطی داشت که شیوه این قتل حیرت و وحشت خیلی ها را تحریک کرد.

دومین جنازه، روز ۵ سپتامبر در یک بوتیک لباس پیدا شد.جنازه به صاحب ۳۵ ساله ی بوتیک یعنی"هلنا رابینسون" تعلق داشت.شیوه ی ارتکاب قتل شباهت زیادی به قتل "اریک فیشر" داشت و به همین منظور بود که مامورین پلیس ارتباطی میان این دو قتل یافتند.

سومین جسد، ۱۱ روز پس از دومین جنازه در پارکینگ یک مجتمع تجاری رویت گردید.این بار جنازه متعلق به مردی ۴۱ ساله به نام "کارل مه یر" داشت.گفته می شود در خلوت پارکینگ هنگامی که قربانی قصد پیاده شدن از اتومبیل خود را داشته است،مورد حمله ی قاتل قرار گرفته و به طرز وحشتناکی به قتل می رسد.

اما در حین ناباوری،یک روز پس از قتل سوم مردی با نام "هانس شیلمن" خود را عامل اصلی این سه جنایت به پلیس اسکاتلندیارد معرفی میکند.او با شواهد و نشانه هایی که ارائه می دهد، ثابت میکند که قاتل خود اوست.پس از این رویداد، هانس شیلمن "سلاخ قرون وسطی" لقب گرفت.این مرد در حال حاضر در زندان به سر می برد.اما هنوز انگیزه ی این سه قتل، فاش نشده است.

 

این مطلبی مهم از یک روزنامه بود که جان آن را مطالعه کرد.روز شنبه بود و جان برای هواخوری در خیابان بیکر قدم میزد.پس از خواندن این خبر حیرت و وحشت وجودش را فرا گرفت.یک باره به سمت خانه حرکت کرد.

از پله ها به طبقه بالا رفت و شرلوک را در حال کار کردن با لپ تاپ یافت.

- یه خبر جالب برات دارم.

شرلوک نیم نگاهی به جان انداخت و گفت:میدونم میخوای هانس شیلمن رو بگی."

جان کمی دلخور شد و گفت:خوبه پس این حدس رو زدی که میخوام مهم ترین خبر رو برات بگم."

- میشه گفت حدس هم زدم.اما یه دلیل دیگه هم داره.

ـ چه دلیلی؟

- روزنامه رو تا کردی و گذاشتی توی جیبت.درسته که نمیتونم اسمش رو بخونم اما حداقل میتونم ستاره ی کنارش رو تشخیص بدم.این ستاره ها برای روزنامه ی استاره.روزنامه ی استار خبرای زیاد جالبی چاپ نمیکنه.این خبر هم به این دلیل که خیلی هیجانش در شهر پیچیده توی این روزنامه نوشته شده.پس بهت پیشنهاد میکنم در خریدن روزنامه دقت کنی.

- بسیار خوب.حالا نظرت درباره ی این آدم چیه؟ منظورم هانس شیلمنه.

- نظر دادن تا زمانی که این آدم رو از نزدیک ندیدم، کاملا اشتباهه.اما نظری دارم که حکم یک دستور رو داره : من باید این آدم رو به هر قیمتی که شده ببینم.

در همین هنگام ، خانم هادسن به طبقه ی بالا آمد و گفت:شرلوک برات یه نامه اومده."

جان نامه را از دست خانم هادسن گرفت و آن را با صدای بلند خواند: پلیس اسکاتلندیارد شرقی لندن ، از جناب آقای شرلوک هولمز دعوت میکند که در ساعت ۵ بعد از ظهر امروز در اداره ی پلیس اسکاتلندیارد شرقی لندن حضور یابند.سباستین موران ، رئیس پلیس اسکاتلندیارد شرقی.

- هوم! چه آدم مهمی هم این نامه رو برات نوشته.

- درسته! آدم های مهم همیشه در حل مسائل مهم به دنبال راهکارهای مهم هستند.


مرتبط با: مناسبت ها ,
جمعه 18 مرداد 1392ساعت : 20:10| نویسنده : mmasoudh
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نرگس چهارشنبه 23 مرداد 1392 12:09
بقیه رو بنویسه که می خوا بدونم اون دوتا روبرو بش چی میشه

خیلی جالب شده
mmasoudh پاسخ داد:
ممنونم.
Eniac سه شنبه 22 مرداد 1392 23:53
Kojash Motefavete?
Man TafavoT NemiBnam Aslan
mmasoudh پاسخ داد:
سلام بر دوست هکر من !!!!!!!!
این تفاوت در قسمت های بعدی و آخر مشخص میشه.
الهام دوشنبه 21 مرداد 1392 11:31
برای شروع داستان چیز خوبی بود...موضوعت هم خوبه.فقط سعی کن علاوه بر استانتاجات که شک ندارم خوبه یه مقدار هیجانم بش وارد کنی.منتظر قسمت بعدیم.زود بذار لظفا!
mmasoudh پاسخ داد:
ممنون از سفارشی که کردی.
parisa شنبه 19 مرداد 1392 13:17
عجب عکسی..
جمله ی اخر از اون جمله های مخصوص شرلوک بود.کاش میشد یکی از دیالوگ های واقعی شرلوک میشد تو سری های بعدی.اگه به عقل نویسندش برسه!
mmasoudh پاسخ داد:
نمیدونم. شاید بشه.
asi جمعه 18 مرداد 1392 23:17
نه نیفتاد چون کارتیه . ها ها ! یادم نبود که دیگه درباره داستانات نظر نذارم . دیگه تکرار نمیشه .
mmasoudh پاسخ داد:
یعنی چه؟
شما چرا از همه چی بد برداشت میکنی؟؟؟؟؟؟؟
مگه من حرف بدی زدم؟
asi جمعه 18 مرداد 1392 21:26
سبباستین موران رئیس پلیسه؟؟؟؟
mmasoudh پاسخ داد:
آره عزیزم.قرار نیست همه چی مثل اون چیزایی که شما میدونی باشه.
در این داستان ازش به عنوان کمیسر موران یاد میشه.افتاد الان؟؟؟؟؟
سیما جمعه 18 مرداد 1392 21:00
قتلهای زنجیره ای منو شرلوک خوشمون میاد
mmasoudh پاسخ داد:
منم همینطور
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
I'm bored of being bored because being bored is SO boring
since 2011
(عضو باشگاه نویسندگان میهن بلاگ)

Bakerstreet.ir
مدیر وب سایت : Sherlock 221
موضوعات
نظر سنجی
بهترین سکانس فصل چهار؟










آرشیو مطالب
مدیریت
طراح لوگو
نویسندگان
نویسندگان بازنشسته
دیگر موارد


Hit Counter


Instagram